وقتی کاروان اسیران کربلا به مدینه برمی گشت، غمی جان کاه وجود زینب(ع) را می آزرد؛
این که چگونه از خرابه و شام دل بکند؟
نوگلی از بوستان حسین(ع) در این خرابه آرمیده، شام بوی رقیه(ع) را می دهد؛
رقیه ای که یادگار برادر بود و نازدانه پدر و در دست زینب(ع) امانت.
او چگونه بی رقیه به کربلا و مدینه وارد شود؟
غم سراسر شام را گرفته و گریه ها، باز هم سکوت شهر را در هم شکسته است.
(ابن طاووس،۱۳۸۵: ۳۴۵).
میگفت من دست از عمویم برندارم
الّا شود بازویم از خونِ وضو تر
میگفت ای شمشیر ها دستم مگیرید
مرگ ار جگر دارد بیاید رو به رو تر
ای سینه ی شکسته دلان نینوای تو
لبریز نینوای وجود از نوای تو
جان حسین و نجل حسن عشق زینبین
آغوش گرم حضرت عباس جای تو
قرآن پاره پاره ی پاشیده بر زمین
گلبوسه ی عمو به همه آیه های تو
سرتاسر وجود تو مثل حسن، حسن
خلق تو، خوی تو، سخن تو، صدای تو
تو قاسمی که شخص حسن خوانده قاسمت
قسمت شود جحیم و جنان در رضای تو
تو بر حسین مثل علی اکبر، او حسن
تو سوختی به پای وی و او به پای تو
ریحانه ی رسول که جان جهان فداش
رو کرد بر تو گفت که جانم فدای تو
شب بود و عشقبازی تو با نماز شب
می برد دل ز یوسف زهرا دعای تو
قبر تو در قبور بنی هاشم است لیک
در قلب ما بنا شده صحن و سرای تو
بِاللّه روا بود که به یاد عروسی ات
گردد عروسی همه، بزم عزای تو
داماد را ندیده کسی زیر سم اسب
ای چشم اسب ها همه گریان برای تو
پیراهن تو بود زره، سینه ات سپر
جوشن شدند بر تن تو زخمهای تو
بر روی دستهای عمو دست و پا زدی
انگار بود دست عمو کربلای تو
در نینوا صدای تو خاموش شد ولی
در هر دلی است ناله ای از نینوای تو
«میثم» چنین نگاشت که ای غرق در حسین
مثل حسین گشت خدا خون بهای تو
- غلامرضا سازگار