تابستون امسال بشدت متفاوت بود .
اینکه با اکیپت بری شمال میتونه کلی خاطره بسازه:)))
۴بار قایقسواری که رفتیم ُکلی سوژه خنده پیدا کردیم ،مخصوصا قسمت جلونشستن😂 .
پینتبالی که رفتیمُ رنگی شدیم برگشتیم .
کارخونه کشتیسازی که رفتیم ُتوضیحهای مهندس😂 .
مافیاهایی که بازی کردیم:))
پرکردن ترموس با آبجوش ُبستن چادرمون🤣 .
سیبزمینی آتیشی لبساحل ِآخرین شب✨.
آببازی کردنامون .
تولد آیدان ُخراب شدن سوپرایز😭.
فرفری بودنُ بامزه بودن کاریننن:)))
بیشتر سوارشدن قایق بخاطر تولد آیدان*
تابُ سرسره بازیامون 😭.
مسخره بازیامون تویِ اتوبوس .
همهُ همهش شد کلی خاطره قشنگ که هیچوقت قرار نیست از ذهنمون پاک باشه ♡:))
چاووشی قشنگ میگه که:
آخ چرا دل به جگر گوشه مردم بستم ، آخ چرا دل به جگر گوشه مردم دادم .
دلم واسه شبایی که به زور چشامو باز نگه میداشتم تا جواب پیامهای تورو بدم تنگ شده .
دارم به این فکر میکنم تو هیچ وقت دلت برام تنگ نمیشه،اما من مدام دارم تورو از تمام فضای مجازی چک میکنم 🤝.
من دوسِت نداشتم ؟! تو خبر نداشتی ولی من ،از دور نگاهت میکردم و چشمام از ذوق برق میزد .