هدایت شده از ☫ آیـدانـ[ᴀʏᴅᴀɴ] ☫
من دستامو از قصد سرد کردم تا تو بگیریش ولی تو به هیج جات نبود.
من اَفسُرده نیستم این واقعیت ها غرق کرده قایق بیپا روی منرو تاته .
فکر میکنی تموم شده، خیال میکنی فراموش کردی اما جایی در اعماق وجودت حسش میکنی ، همیشه .
و در نهایت شب که برمیگردی خونه میفهمی چقدر بازیگر خوبی هستی و هیچ کس نفهمید چقدر توی غم غوطهوری .