پارت42
#دفتر_خاطرات_الا
بعد ده دقیقه که ماشین وایستاد تازه فهمیدم کجا قراره بریم.
+نمایشگاه نقاشی؟
_اره.خوبه
+فقط توی فیلما دیدم
_عالی شد.پیاده شو
وقتی جئون از ماشین پیاده شد تازه استایلشو دیدم.یک شلوار بگ ابی و پیراهن هم رنگ شلوارش پوشیده بود.وقتی وارد ساختمون شدیم مردم مردم روی صندلیا نشسته بودن و منتظر شروع شدن برنامه بودن.من و جئون همون جا وایستادیم و منتظر موندیم.بعد چند دقیقه من یک اینه خیلی خوشگل با نور مخفی دورش یک گوشه دیدم که خیلی برای عکس گرفتن خوب بود.
+من الان برمیگردم(خطاب به جئون)
و رفتم سمت اینه و چندتا عکس گرفتم اما وقتی خواستم عکس اخرمو بگیرم و جئون اومد پیشم. دستشو دور کمرم قفل کرد و منو چسبوند به خودش و سرشو گذاشت روی شونه ی چپم.
_من میام
یکم مکث کردم
_عکس بگیر دیگه
من و جئون لبخند زدیم و ستا عکس دیگه هم گرفتم.خدایی عکسی که با جئون گرفته بودم از عکسی که از خودم گرفتم بهتر شده بود.چند دقیقه بعد یکی از یک دری اومد و بلند گفت که همه بریم تو سالن اصلی
وقتی وارد شدیم دیدم که روی هر صندلی یک تخته وایت برد کوچیک دایره اینه که دسته داره و کنار اون یک ماژیک وایت برد سیاهه.من و جئون نشستیم روی صندلی هامون و بعد یکی اومد بالای صحنه و یکمی برامون صحبت کرد.بعد دونه دونه پشت سر هم بوم های نقاشی رو اوردن و مردم روش قیمت میزاشتن.همبن حوری ادامه داشت که یک بوم اوردن که خیلی چشممو گرفت.
+چقد خاصه.خیلی خوشگله(خطاب به جئون)
_عه؟باشه
مرد بالای صحنه:این بوم نقاشی به قیمت حداقل 700وون به فروش میرسه.خریدار داریم؟
جئون ماژیکشو برداشت و روی تخته نوشته1.500
مرد بالای صحنه:اوه چقد خریدار.خب...هزار وون.هزارو دویست وون.هزارو سیصد وون.پونصد وون...
و قیمت های بقیه رو خوند.
مرد بالای صحنه:خب دوباره میریم.تا الان بالا ترین قیمت هزار و هفتصد وون بوده.
جئون قسمت قبل رو پاک کرد و دوباره نوشت 2.000
+چیکار داری میکنی؟
_مگه نمیگی تابلوعه خاصه؟دارم تلاش میکنم که با بالاترین قیمت خریدار باشم.
+لازم نیست
مرد بالای صحنه:تخته هارو بیارین بالا.
اینبار تعداد خریدارا کمتر شده بود.
مرد بالای صحنه:چه رقابتی.قیمت هارو میخونم...هزارو نهصد وون.دو هزار وون و بازم دو هزار وون.
ادامه دارد...