eitaa logo
دلنوشته‌ای از دلی تنگ برای شهدا
688 دنبال‌کننده
6.7هزار عکس
2.2هزار ویدیو
42 فایل
در هر زمان از شبانه روز که دلتان تنگ شد دلنوشته خود را برای ما بفرستید @amz_15
مشاهده در ایتا
دانلود
☘یادی از همه شهدا.... شادی روح شهدای گمنام☘ شهدای محراب☘ شهدای انقلاب☘ شهدای روحانیت☘ شهدای دفاع مقدس☘ شهدای مدافع سلامت☘ شهدای مدافع حرم☘ شهدای مدافع امنیت☘ شهدای هسته‌ای☘ شهدای امر به معروف☘ و همه شهدا☘☘ ☘اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم☘ ☘اللهم عجل لولیک الفرج☘ @dghjkb
🕊شعری برای ۱۷۵ شهید غواص؛ «با گریه, دست‌های تو را باز می‌کنیم» 🌱می آمدی  و از تو بجز استخوان نبود 🌱جز یک طناب روی دو دستت نشان نبود 🌱از این مصیبتی که به تابوتتان نشست 🌱دوش تمام مردم ما را توان نبود 🌱رفتی و باد بوی تو را سوی ما کشاند 🌱از کاروان بجز جرس کاروان نبود 🌱تا روز حشر العماره زچشمان من فتاد 🌱این نقشه کاش روی زمین این زمان نبود 🌱با گریه دست‌های تو را باز می‌کنیم 🌱ما را جز اشک هیچ به چشمانمان نبود 🌱کاش آسمان زمرگ پرستو به سر زند 🌱کاش این زمین ز داغ شما پیرهن درد 🌱کاش استخوان آمده این نوحه بشنود 🌱ما داغدار روی شماییم الی الابد شاعر؛حمید نظردنیوی  منبع : تسنیم @dghjkb
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴 🌱 پيامبر صلى الله عليه و آله: زمستان بهار مومن است از شبهاى طولانى ‏اش براى شب زنده ‏دارى و از روزهاى كوتاهش براى روزه دارى بهره مى ‏گيرد. (وسائل الشيعه، ج 7 ص 302، ح 3) صلی‌الله‌علیه‌وآله ‌@dghjkb
🌴شهيد مرتضي عمراني‌پور تولد به سال 1348، شهادت به سال 1365 در شلمچه: «بار پروردگارا، چنين احساس مي‌کنم که تا به حال هيچ‌گونه سنخيّتي با ائمه (ع) نداشته‌ام. لذا از تو مي‌خواهم که در آخرين لحظات عمرم پهلوهايم بشکند، صورتم نيلي شده، از بازوانم درد بکشم و در سينه‌ام احساس  سوزش کنم تا که لااقل جسدم با معصومين شباهتي داشته باشد.» *منبع:تبيان گردآوري:صغري بلوچي @dghjkb
🍀🍀🍀🍀🍀 هی داد می زنیم که از تو نشانه نیست یک روز می رسی تو و جای بهانه نیست یا عرض حاجت است،و یا که شکایت است آقا ببخش اگر غزلم عاشقانه نیست 🍃سلام مولایم مهدی جان @dghjkb
شرح دعای ندبه_37.mp3
12.84M
۳۷ ✨ منتظر کسی‌ست که؛ ۱. آینده را بشناسد ۲. برای ساخت آینده برنامه ریزی کند ۳. شروع به ساخت آینده کند. و برای بکار بستن این سه، باید دو اصل را در زندگی خود پیاده کند... کدام دو اصل و چگونه باید آن‌ها را بکار ببندد؟ @dghjkb
گاه گاهی با نگاهی حال مرا خوب کن... خلوت این قلب تنها را کمی آشوب کن... @dghjkb
🏴کرامات حضرت فاطمه(س) در جبهه ها در قرآن کریم برای بعضی از اولیاء و بندگان شایسته خدا مقام کرامت اثبات شده است، مانند آیه شریفه: «هر وقت زکریا داخل محراب عبادت مریم می شد، رزقی را نزد او می یافت. (به او) می فرمود: ای مریم! این (غذا) از کجا آمده است؟(مریم) پاسخ می داد: از نزد خداست.» (آل عمران. 37) کرامت هر چیز، نفیس و عزیز شدن آن است. لغویان در معناى کرم آورده‌‏اند کرامت در مقابل (هوان) و حقارت است. علامه طباطبایى (رضوان لله تعالى علیه) مى‌‏فرمود: کرامت معادل دقیق فارسى ندارد و براى بیان آن باید از چند لفظ استفاده کرد آن ‏گاه مى‏‌فرمودند اگر انسان به مقامى برسد که عبودیت محض پیدا کند و حاضر نشود در مقابل غیر خدا سر بر زمین بساید، مى‌‏توان گفت که به مقام کرامت رسیده است. کلام ایشان را این‏گونه مى‌‏توان تبیین کرد انسان هر چه به عبودیت محض نزدیک‏تر شود، به همان مقدار، از حقارت رها مى‌‏شود و به کرامت مى‌‏رسد. در زیارت جامعه، ائمه (ع) به عنوان اصول و ریشه‌‏هاى کرامت معرفى شده‌‏اند (و أصول الکرم) زیرا تمام خیرات و برکات موجود در نظام هستى، اعم از برکات مادى و معنوى، به وساطت آن ذوات مقدس افاضه مى‌‏شود (إن ذُکر الخیرُ کنتم أَوّلَه و أصلَه و فرْعَه و معدِنه و مأواه و مُنتهاه). ما در طول تاریخ وقایع زیادی را شنیده ایم که حکایت از نظر خاص ائمه روی محبین و شیعیانشان دارد. در روزهای هشت سال دفاع مقدس این امر به وضوح در بین مردم چه رزمندگان و چه کسانی که عزیزی را رهسپار جبهه ها کرده بودند دیده می شد. تا جایی که فرمانده هان، نیروها و حتی خانواده ها به این امر اعتقاد داشتند. شهید مجید زینلی فرمانده گردان ابالفضل العباس(ع) لشکر 41 ثار‌الله(ع)  قبل از عملیات «کربلای 4»، که برای نیروهای گردان صحبت می‌کرد، می‌گفت: اگر می‌خواهید توی عملیات موفق باشید و فاطمه زهرا(س) شب عملیات به فریادتان برسد، نماز شب را ترک نکنید ما از نظر نظامی در برابر عراقی‌ها چیزی نیستیم، پس همین نماز شب‌ها و توسل به ائمه(ع) است که ما را پیروز می‌کند.  می‌گفت: هر چه داریم،‌ از فاطمه زهرا(س) داریم. «دیروز ظهر که من در اثر خون ریزی زیاد ، عطش شدید داشتم به حضرت زهرا- سلام الله علیها- متوسل شدم و از ایشان کمک خواستم و صدایشان زدم تا از حال رفتم و در همان حال صدای یک نفر آمد که می گفت: این قمقمه کنار توست ، چرا از آن آب نمی خوری؟ من از دیروز به برکت عنایت حضرت زهرا- سلام الله علیها- از این قمقمه آب می خورم.» زینب سیفی بخش فرهنگ پایداری تبیان @dghjkb
یا همسر شهید برونسی نقل می کردند که هر زمان که شهید برونسی در منطقه بودند ما مشکلی نداشتیم . وقتی این موضوع را با ایشان در میان گذاشتم گفتند شما را به امام رضا (ع) سپرده ام . و زیاد است از این قبیل کرامات و توجهاتی که ائمه اطهار در این زمینه ها داشته اند . آنچه پیش روی شماست گوشه ای از کرامات حضرت صدیقه طاهره (س) در طول جنگ تحمیلی است : • تا حالا این طور وضعی برام سابقه نداشت. گردان ما زمین گیر شد و نمی دانم چرا بچه ها حرف شنوی نداشتند؛ همان بچه هایی که می گفتی برو توی آتش، با جان و دل می رفتند! جور خاصی شده بودند، نه می شد بگویی ضعف دارند، نه می شد بگویی ترسیدند، هیچ حدسی نمی شد بزنی. هر چه براشان صحبت کردم، فایده نداشت. اصلاً انگار  چسبیده بودند به زمین و نمی خواستند جدا شوند. هر کار کردم راضی شان کنم راه بیفتند، نشد. سرم را بلند کردم رو به آسمان و توی دلم نالیدم که: خدایا خودت کمک کن. از بچه ها فاصله گرفتم. اسم حضرت صدّیقه (سلام الله علیها) را، از ته دل صدا زدم و متوسل شدم به وجود شریفش. زمزمه کردم: خانم، خودتون کمک کنین، منو راهنمایی کنین تا بتونم این بچه ها رو حرکت بدم، وضع  ما رو خودتون بهتر می دونین. یقین داشتم حضرت تنهام نمی گذارند، اصلاً منتظر عنایت بودم؛ توی آن تاریکی شب و توی آن بیچارگی محض، یک دفعه فکری به ذهنم الهام شد. رو کردم به بچه ها. محکم و قاطع گفتم : دیگه به شما احتیاجی ندارم! هیچ کدومتون رو نمی خوام؛ فقط یک آرپی جی زن از بین شما بلند شه با من بیاد، دیگه هیچی نمی خوام. زل زدم به شان. لحظه شماری می کردم یکی بلند شود. یکی بلند شد، یکی از بچه های آرپی جی زن. بلند گفت: من می آم. نگاهش مصمم بود و جدی. به چند لحظه نکشید، یکی دیگر، مصمم تر از او بلند شد. گفت: منم می آم... تا به خودم آمدم، همه ی گردان بلند شده بودند. سریع راه افتادم، بقیه هم پشت سرم. پیروزی مان توی آن عملیات، چشم همه را خیره کرد. عنایت امّ ابیها (سلام الله علیها) باز هم به دادمان رسیده بود. (شهید برونسی) بغض گلویم را فشرد.شب جمعه بود با ناراحتی به خواب رفتم .در عالم خواب بانوی مجلله ای،به سویم آمد،باورم نمی شد ،به نظرم آمد حضرت زهرا سلام الله علیها را زیارت می کنم .خودش بود، جذبه معنوی اش چنان بود که با سنگینی خاصی لفظ مادر بر زبانم جاری شد. وقتی گفتم :مادر.در جواب شنیدم:من مادرت خواهم بود به یک شرط! عرض کردم:چه شرطی؟ فرمود:به شرط آن که پیمان ببندی جنگ و جهاد در راه خدا را هیچگاه ترک نکنی. خواستم چیزی بگویم که آن بزرگوار از نظرم ناپدید شد. (شهید فاضل دهکردی فرمانده گردان یازهرا تیپ44قمربنی هاشم) • مادر شهید بسیجی؛ حمید شیخ الاسلامی ـ که از سادات رضوی می باشد ـ می گوید: قبل از شهادت حمید، شبی در خواب دیدم که خواهر مرحومم با حالتی بسیار آشفته و پریشان آمد. خیلی از حالت او نگران شدم و به او گفتم: آبجی! چی شده؟ چرا این قدر پریشانی؟ خواهرم در جواب به من گفت: آبجی جان! شهادت حمید را مادرمان امضا کرده است! • همراه نیروهای عراقی مشغول جست و جو بودیم. فرمانده این نیروها دستور داده بود در ظرفی که ایرانی ها آب می خورند، حق آب خوردن ندارند. هم کلام شدن با ایرانی ها خشم این افسر را در پی داشت. روزی همین افسر به من التماس می کرد که تو را به خدا این سربند رو امانت به من بده. من همسرم بیماره، به عنوان تبرک ببرم. براتون بر می گردونم. روی سربند نوشته شده بود «یا فاطمه الزهرا(س)» داخل یک نایلون گذاشتم و تحویلش دادم. اول بوسید و به چشماش مالید. بعد از چند روز برگرداند. باز هم بوسید و به سینه و سرش کشید و تحویلمون داد. از آن به بعد سفره غذای عراقی ها با ما یکی شد. سر سفره دعا می کردیم، دعا را هم این افسر عراقی می خواند: «اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک» زینب سیفی بخش فرهنگ پایداری تبیان @dghjkb
شهید برونسی روز قبل از عملیات بدر روحیه عجیبی داشت. مدام اشک می ریخت، علت را که پرسیدم آقای برونسی گفت: دارم از بچه ها خداحافظی می کنم چرا که خوابی دیده ام. سپس افزود: به صورت امانت برای شما نقل می کنم و آن اینکه: در خواب بی بی فاطمه زهرا (سلام الله علیه) را دیدم که فرمود: فلانی! فردا مهمان ما هستی، محل شهادت را هم نشان داد همین چهار راهی که در منطقه عملیاتی بدر (پد)فرود هلی کوپتر است و به طرف نفت خانه و جاده آسفالت بصره _ الاماره می رود و من در همین چهار راه باید نماز بخوانم تا وقتی که به سوی خدا پرواز کنم و بالاخره نیز این خواب در همان جا و همان وقتی که گفته بود، به زیبایی تعبیر شد. • بعد از عملیات بیت المقدس و پاتک های عراق من و [سردار] شهید رمضان علی عامل تصمیم گرفتیم جهت آوردن مجروحین اقدام کنیم. لذا با تعدادی از نیروهای داوطلب دو گروه تشکیل دادیم ؛ یک گروه به سرپرستی شهید عامل و یک گروه به سرپرستی بنده (کریمی) و بعد از اذان صبح راه افتادیم. در حین جستجو یکی از برادران صدا زد: این جا یک مجروح است. خیلی از آن رزمنده خون رفته و بی حال بود. تا بلندش کردیم گفت: یک لحظه صبر کنید قمقمه ی من کجاست؟ گفتم: حالا قمقمه چه ارزشی دارد؟ اما ایشان اصرار کرد. من قمقمه را برداشتم ، در آن هوای گرم پر از آب سرد بود با این که جلد هم نداشت! جریان را از خودش پرسیدم، گفت: «دیروز ظهر که من در اثر خون ریزی زیاد ، عطش شدید داشتم به حضرت زهرا- سلام الله علیها- متوسل شدم و از ایشان کمک خواستم و صدایشان زدم تا از حال رفتم و در همان حال صدای یک نفر آمد که می گفت: این قمقمه کنار توست ، چرا از آن آب نمی خوری؟ من از دیروز به برکت عنایت حضرت زهرا- سلام الله علیها- از این قمقمه آب می خورم.» به هر حال من قمقمه را با چفیه ی خودم ، زیر شکم آن برادر مجروح بستم و او را به عقب بردیم. وقتی به سنگر کمین رسیدیم ، شهید عامل آن جا بود. پرسید: چرا این قدر دیر آمدید؟ من جریان را گفتم. بعداً هر چه گشتم قمقمه را پیدا نکردم. از همه پرسیدم، اما هیچ کس خبر نداشت. شهید عامل پرسید: حالا از آن آب خوردید؟ گفتم: نه، می خواستم بیاورم پشت خط که همه با هم بخوریم.به هر حال همه متأسف شدیم. بعد شهید عامل به من گفت: آقای کریمی! من می خواهم بروم، شاید قمقمه را پیدا کنم ، حالا اگر می توانید با من بیایید. من قبول کردم. هوا روشن شده بود. من و شهید عامل همان مسیر را برگشتیم تا جایی که همان برادر مجروح را پیدا کرده بودیم. جای قمقمه و خونی که از او رفته بود بر روی شن ها مانده بود. شهید عامل کمی از خاک آن جا را در دستمالش ریخت و گفت: این هم تبرک است! زینب سیفی بخش فرهنگ پایداری تبیان   @dghjkb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا