داشتم زندگی نامه مایک تایسون رو میدیدم فکر میکردم یک آدم با نظم و دیسیپلینی بود ولی اشتباه میکردم بچه گیش که دزدی میکرد بعد از مشهور شدن و مرگ مربی و قیمش هم اون نظم و انضباط رو از دست داد و رفت سراغ مواد مخدر و روابط متعدد و بعدش هم به جرم تعرض به زندان افتاد اونجا مسلمان شد اومد بیرون و دوباره همان زندگی بی نظم و تنهایی و مواد مخدر این آدم ثبات درونی نداشت فقط توی رینگ یه هیولا بود بیرون یه روانی بود که دور ورش آدم های زیادی بود ولی باز هم تنها بود بار ها وارد رابطه شد و شکست خورد ولی در نهایت زندگیش به سمت یه ثبات رفت و بالاخره تونست با یه نفر بمونه
حقیقتا خودم ناراحت و شرمسارم که چرا به جای بحث های جدی و مهم و اساسی و سازنده به این مزخرفات میپردازیم ولی از اونجا که حوصله بحث و جدل عمیق رو ندارم نمیخوام به این موضوعات بپردازم شما هم همچین اشتیاق و اقبالی به گفت و گو های جدی ندارید