eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
40 دنبال‌کننده
65 عکس
33 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال جانش نفزود . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_73avov&btn=Talking
مشاهده در ایتا
دانلود
خب دیگه شب خوش
نوزاد انقدر نمی‌خوابه که من میخوابم
جهان مثل اتاقی است که پنجره‌هایش را با میخ بسته‌اند و من هر صبح با صدای کوبیدن امیدی نحیف از خواب می‌پرم. کسی در را باز نمی‌کند. ساعت بی‌حوصله‌تر از من عقربه‌هایش را می‌کشد روی دیوارِ ترک‌خورده‌ی روزها، و زمان نه می‌گذرد نه می‌ماند، فقط کش می‌آید مثل سایه‌ای که نمی‌داند به کجا تعلق دارد. من در میان انبوه «باید»ها ایستاده‌ام با دست‌هایی که پر از هیچ است، با قلبی که انگار زودتر از شکست طعم باخت را چشیده. آسمان رنگی ندارد جز خاکستریِ ممتدی که روی شانه‌هایم می‌ریزد. گاهی فکر می‌کنم شاید زندگی فقط تمرینِ طاقت آوردن است، بی‌آنکه صحنه‌ای باشد که در آن کسی دست بزند. و من در این سکوتِ بی‌تماشاگر آهسته کم‌رنگ می‌شوم مثل جوهری که در آبِ سردِ تردید حل می‌شود. اما هنوز نمی‌دانم چرا نفس می‌کشم.
تا امید هست چرا آرزو؟
کلافه ام
امشب مهمون داریم از اون مهمون هایی که اصلا حال و حوصله شون رو ندارم
بزنم بیرون تا اینا بیان و برن
دانشگاه شلوغه که
فردا می‌خوام برم
خب حالم خراب شد چون دوباره جو مزخرف و اون نمرات سیاه تر از سیاه و اون خستگی راه انتظار منو میکشه
خرد ۲ ۱۶ داد بهم
خیالم راحت شد