eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
40 دنبال‌کننده
66 عکس
33 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال جانش نفزود . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_73avov&btn=Talking
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر یکدفعه کارشناسی از ما پایان نامه خواستن چه خاکی باید بریزم سرم
درست شدن همه این ها زمان میخواد،خیلی زیاد زمان میخواد معلوم هم نیست نتیجه بده من که امیدی ندارم هیچ حس خوب و علاقه ای هم ندارم فقط احساس اسارت میکنم وقتی توی این فضا هام
همه میگن آزادی این آزادی آزادی از کجا شروع شد؟ ماجرا احتمالا برگرده به اولین مواجه ایران کلاسیک با غرب مدرن،کی بود؟آغاز سفر های ایرانی ها به خارج؟بازرگان،دانشجو،دیپلمات،شاه یا نه اولین مواجه ارتش شمشیر و گرز به دست و ایلیاتی ایران با کمی مهمات گرم مثل تفنگ باروت با ارتش تا دندان مسلح به توپ و تفنگ و مدرن روس؟۲۰ سال جنگ با روس بر سر سرزمین های شمال غربی ایران،آذربایجان،ارمنستان،قفقاز و...ضعف قدرت نظامی،عدم رسیدن به موقع نیروی کمکی و بی اهمیتی فتحعلی شاه شاید، تهش منجر به از دست دادن مناطق وسیع و عهدنامه های گلستان و ترکمنچای و امتیاز های متعدد به روس تزاری و توسعه طلب
احتمالا اینجا بود که ایرانی فهمید نه مثل اینکه جهان عجیب و غریب متحول شده و تغییر کرده باید یه کاری بکنه و الا بلعیده خواهد شد اینجا احتمالا منظور از آزادی زیر سلطه نرفتن و به غل و زنجیر کشیده نشدن در برابر ابرقدرت های نوظهور و صنعتی بود چیکار باید میکرد این ایرانی؟شخصی مثل عباس میرزا فکر کرد که باید چیکار کنه؟باید مدرن بشه مخصوصا در زمینه ارتش،باید علم و فن جدید رو یاد بگیره تا بتونه از خودش دفاع کنه و نره زیر سلطه؟اما مگر غیر از این بود که چاره ای ندارد ایران مگر گرفتن دانش از همون غرب مدرن و تمامیت خواه؟باید دانشجو بفرسته به اروپا تا دانش یاد بگیرن و برگردن این کشور رو از نو بسازن،ولی دیر بود اونا فرصت تنفس به ما ندادن و اومدن سراغمون با ارتش مجهز و مدرن و نفوذ و امتیاز گیری های متعدد شخص شاه هم که به هیچ کس پاسخگو نبود و از ترس برکنار شدن و مرگ و تبعید و تامین مخارج دربار و خوش‌گذارنی های خودش امتیاز داد و خاک داد و نتونست مقاومت کنه یا نخواست این کار رو بکنه
ایرانی می‌رفت خارج و میدید که بیسمارک میاد توی پارلمان و نمایندگان سرش داد میزدن و ازش انتقاد میکردن،تعجب میکرد که توی ایران شاه میگه آسمان سبزه هیچ کس نمی‌گفت نه همه میگفتن درسته،میدید مجلس تصمیم گیری هست،انتخابات هست،قانون هست کارخانه هست،مدرسه و دانشگاه هست میدید شاه یا نیست یا با اختیارت محدود وجود داره اینجا هم معنای دیگری از آزادی رو یک گروه که شیفته این تحولات شدن خواستن آن هم آزادی از استبداد شاه و سنت دست و پا گیر ضد مدرنیزاسیون به تعبیر خودشون بود،میگفتن شاه نمی‌گذارد مردم خیر و صلاح خودشون رو دنبال کنند شاه جان و مال مردم رو ظالمانه تصاحب می‌کنه و کسی نمیتونه جلوی این زیاده خواهی های اونو بگیره از طرفی سنت و مذهب هم ضد توسعه و بروز شدن و علم گراییه و خرافات جامعه ما رو خفه کرده و اجازه آزادی رو نمیده
گروه مذهبی جامعه هم با مواجه با غرب و به کنار کشیده شدن مذهب و عقاید احساس خطر کردن آن ها هم معنای دیگری از آزادی رو دنبال کردن،آزادی از مکاتب انحرافی و طاغوت و ساختن ساختاری مشروع و حکومت شریعت و محدودیت اختیارات شاه یا کلا برکناری شاه
بعد ها با انتشار افکار کارل مارکس و انتقادات او از سرمایه داری و ایده کمونیسم جریان دیگه ای که به چپ ها معروف بودن خواستار برچیده شدن سرمایه داری و استثمار طبقه کارگر و برابری و نفی مالکیت خصوصی شدن که اونها هم معنای دیگری از آزادی رو میخواستن،آزادی از استثمار کاپیتالیسم و طبقه بورژوازی
چهار معنا و مفهوم از آزادی
حقیقتا: ما برای چون که ایران،ایران شود خون دلها خورده ایم...
حقیقتا: آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی دست خود ز جان شستم از برای آزادی
الان باید خارج میبودم مردم اونجا میومدن منو ماچ میکردن بابت ایرانی بودنم
وقت خوابه