ایرانی میرفت خارج و میدید که بیسمارک میاد توی پارلمان و نمایندگان سرش داد میزدن و ازش انتقاد میکردن،تعجب میکرد که توی ایران شاه میگه آسمان سبزه هیچ کس نمیگفت نه همه میگفتن درسته،میدید مجلس تصمیم گیری هست،انتخابات هست،قانون هست کارخانه هست،مدرسه و دانشگاه هست میدید شاه یا نیست یا با اختیارت محدود وجود داره اینجا هم معنای دیگری از آزادی رو یک گروه که شیفته این تحولات شدن خواستن آن هم آزادی از استبداد شاه و سنت دست و پا گیر ضد مدرنیزاسیون به تعبیر خودشون بود،میگفتن شاه نمیگذارد مردم خیر و صلاح خودشون رو دنبال کنند شاه جان و مال مردم رو ظالمانه تصاحب میکنه و کسی نمیتونه جلوی این زیاده خواهی های اونو بگیره از طرفی سنت و مذهب هم ضد توسعه و بروز شدن و علم گراییه و خرافات جامعه ما رو خفه کرده و اجازه آزادی رو نمیده
گروه مذهبی جامعه هم با مواجه با غرب و به کنار کشیده شدن مذهب و عقاید احساس خطر کردن آن ها هم معنای دیگری از آزادی رو دنبال کردن،آزادی از مکاتب انحرافی و طاغوت و ساختن ساختاری مشروع و حکومت شریعت و محدودیت اختیارات شاه یا کلا برکناری شاه
بعد ها با انتشار افکار کارل مارکس و انتقادات او از سرمایه داری و ایده کمونیسم جریان دیگه ای که به چپ ها معروف بودن خواستار برچیده شدن سرمایه داری و استثمار طبقه کارگر و برابری و نفی مالکیت خصوصی شدن که اونها هم معنای دیگری از آزادی رو میخواستن،آزادی از استثمار کاپیتالیسم و طبقه بورژوازی
بدبخت شدم تازه فهمیدم چه بلایی سرم اومد از ۱۵ فروردین که کلاس ها شروع بشه منم رمز گوگل رو ندارم نمیتونم هم تغییر بدم در نتیجه کلاس هم نمیتونم برم