یه چیزی بگم هر حال بدی رو به بحران وجودی و مشکل روانشناختی نسبت ندید گاهی میبینید کمبود یه ویتامین یا آهن باعث این اوضاع شده
امروز نرفتم کمک بابام کلاس داشتم البته کلاس هم نرفتم تازه الان خونه خیلی هم خسته بود فکر کنم چند تا فحش به من داده
عمیقاً کاش به دنیا نمیومدم به کار های پیش روم که نگاه میکنم خستگی و فرسودگی عذابم میده
اصلا مغزم دیگه نسبت به شروع کردن گارد گرفته حس خوبی در شروع هیچ کاری ندارم و نمیخوام هیچ چیزی رو شروع کنم
بیرون میرم نمیدونم باید کجا برم آشنا هم میبینم میخوام یه جوری برم که نبینن منو از جاهای شلوغ نمیرم کاملا بی هدف
اصلا دوست ندارم با کسی چشم تو چشم بشم چون توضیحی واسه این وضعیتم ندارم این انفعال این علافی توضیحی بابتش ندارم