وقتی در موقعیتی قرار میگیرم که بقیه علایقی مثل من دارن احساس ترس و ضعف و کمبود میکنم و دوست دارم سریع تر اون محیط رو ترک کنم دانشگاه یکی از جاهاست
روزگار، ای بازیگر عبوس،
چرا لبخندت را میان ابرها گم کردهای؟
چرا در هیاهوی خیابانها، در سکوت بیابانها
تنهایی را برایمان هدیه آوردهای؟
میان دیوارهای سنگی و شبهای بیپایان
آرزوهایم به تاریکترین نقطه تبعید شدهاند.
کوهها زخمهای کهنه به دوش دارند،
رودها اشکهای زمین را بر دوش کشیدهاند.
کاش صدایت را میشناختم،
تا بدانم چرا اینچنین سختگیرانه بازی میکنی.
اما، روزگار، ای عبوسِ پر رمز و راز،
من هنوز هم طلوع امید را در میان غروبهای بیجان جستجو میکنم.
#شعر
یک غمی هست که اصلا ول کن نیست فارغ از اینکه در چه وضعیتی باشم چه دستاورد هایی داشته باشم باز هم این غم همراه منه چه در شادی چه در لحظات غمگین
هر چقدر به این بچه ها بگین استرس نداشته باشین فایده ای نداره کنکور کلا استرس داره مخصوصا بار اول
دنیا گاه شبیه به صحنهای میشود که بازیگرانش خود نمیدانند چرا و چگونه وارد آن شدهاند. هرچه به جستجوی معنا میرویم، بیشتر در تارهای سردرگمی گرفتار میشویم، گویی که پاسخها خود از ما گریزاناند. زندگی تکرار بیپایانی از لحظات گنگ و بیرنگ به نظر میرسد، جایی که حتی امید نیز از پوستهای از توهم تهی است. انگار در میان این بیمعنایی، تنها چیزی که باقی میماند، صدای ضعیفی است که پرسشی بیپاسخ را در سکوت شب زمزمه میکند: «چرا؟»
#AI
#Depression
ورزش کن
غذای خوب بخور
مدیتیشن کن
ارتباط برقرار کن
مثبت فکر کن
که چی بشه؟که بیشتر عمر کنم؟نمیخوام بیشتر عمر کنم چون زندگی طولانی مساویه با رنج طولانی من این قانون رو نمیخوام.
احساس تنهایی عجب چیز سنگینه
دانشگاه احساس تنهایی داری
بیرون همینطور
خونه هم همینطور
چی شد یهو؟ قبلاً که اینطوری نبود؟
سرگردانی و اهمال کاری به حد اعلای خودش رسیده و پشت سر هم فرصت ها رو از دست میدم نمیدونم تا کی قراره این وضعیت ادامه پیدا کنه چرا یک تصمیم قاطع نمیتونم بگیرم چرا هر چی سعی میکنم کنار بیام با محیط هایی که از روی اجبار باید اونجا باشم نمیشه چرا عادت نمیکنم به این وضعیت؟چرا چرا چرا...