eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
41 دنبال‌کننده
74 عکس
33 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال جانش نفزود . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_73avov&btn=Talking
مشاهده در ایتا
دانلود
وصل نمیشه که نمیشه
خسته‌ام از زیستن زیر سقفی که مدام لرزش تهدید را به خودش می‌بیند؛ از جهانی که هر بار با انگشت هشدار، آینده‌ات را نشانه می‌رود و ویرانی را مثل وعده‌ای تکراری جلوی چشمت می‌گذارد. خسته‌ام از راه‌هایی که هنوز ساخته نشده، بسته می‌شوند؛ از شکوفه‌هایی که پیش از رسیدن به بهار، متهم به خطرناک بودن‌اند؛ از اینکه سهم بعضی‌ها از دنیا، آسودگی و انتخاب و رفت‌وآمد است و سهم ما، صفِ توضیح دادن، محدود شدن و اثباتِ بی‌گناهی. از اینکه «عادی بودن» برای ما همیشه شبیه رویایی دور مانده؛ انگار اینجا همیشه باید درگیر بحرانی تازه، هراسی تازه و جدالی تازه باشد، حتی برای ساده‌ترین خواستن‌ها. و راستش دیگر دلم نمی‌خواهد بخشی از این فرسودگی بی‌پایان باشم؛ نمی‌خواهم همیشه در موضع ایستادگی، اثبات، مقابله یا هشدار زندگی کنم. گاهی فقط دلم می‌خواهد در میان جمع گم شوم؛ بی‌آنکه تهدیدی تلقی شوم، بی‌آنکه کسی از بودنم معنایی بزرگ‌تر از یک انسان معمولی بسازد. نه سودای تصاحب دارم، نه اشتیاق نفوذ، نه رؤیای ساختن نظمی تازه برای جهان؛ فقط می‌خواهم آدم‌ها را همان‌گونه که هستند بپذیرم و در مقابل، پذیرفته شوم؛ بی‌آنکه هر رابطه‌ای میدان داوریِ حق و باطل باشد. ما فقط می‌خواستیم عادی زندگی کنیم؛ بی‌آنکه هر صبح با صدای تهدید بیدار شویم یا هر شب منتظر آرامشی باشیم که هیچ‌وقت کامل از راه نمی‌رسد. گاهی حس می‌کنم جهان، ما را نه برای زیستن عادی، که فقط برای دوام آوردن در طوفان خواسته است.