eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
39 دنبال‌کننده
75 عکس
40 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال جانش نفزود . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_73avov&btn=Talking
مشاهده در ایتا
دانلود
احساس خستگی، تکرار بی‌انتها، قدم‌هایی بر میدارم که انگار فقط برای عبور از شب برداشته می‌شن. وقتی در خیابان‌های خاموش قدم می‌زنم، انگار هر گامی که ور میدارم، نه نزدیک‌ترم می‌کند، نه دورتر، فقط همان مسیرِ بی‌پایان تکرار می‌شه. تاریکیِ شب مثل سایه‌ای که همراهم راه می‌ره، هیچ چیزی نمی‌گه، فقط می‌بینه، فقط تماشا می‌کنه.
در جهانی که ناگهان از هر خیال واهی و از هر نوری محروم شده است، انسان احساس می‌کند که بیگانه است.
درد سیاتیک از یک طرف و نیومدن استاد از یک طرف
از صبح دارم کجکی راه میرم
دیگه به جایی رسیده بیشتر از نیم ساعت نمیتونم پای یک چیز بشینم
صبرم به شدت اومده پایین
چنین که از همه سو دام راه می‌بینم به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست
دانشگاه محیطیه که از تو دانا تر بسیار زیاده و وارد که میشی انگار تازه اومدی ابتدایی
مدام برو،بیا،برو،بیا،برو،بیا....یک دکمه توقف حتی لحظه‌ای برای زندگی باید کار گذاشته میشد
عجب وابستگی دارم به تنهایی اصلا بعد دو ساعت تحمل یک جمع دیگه سخت میشه
نمی‌فهمم بعضی ها چطور به راحتی در جامعه ای دچار تشدد فکری هست زندگی میکنن من که دوست دارم برم تو غار
امشب عروسی رو نرفتم بابام کلا تحویلم نگرفت رفت