eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
39 دنبال‌کننده
75 عکس
40 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال جانش نفزود . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_73avov&btn=Talking
مشاهده در ایتا
دانلود
پس چیزی نمیگم کم خردیه دیگه
هیچ چیز کمک نمیکند؛ یا خودم به داد خودم میرسم یا دیگر تمام شده ام.
در شهر خاموشی‌ها، در خیابان‌های بی‌سایه، جایی که دیوارها دروغ می‌گویند و پنجره‌ها به فریب می‌خندند، مردی ایستاده است با بغضی کهنه در گلویش، با دستانی خالی از امید، با چشمانی که آسمان را نمی‌بیند. مردم عبور می‌کنند، بی‌آنکه بپرسند چرا بی‌آنکه بدانند چگونه بی‌آنکه بفهمند هیچ چیز جز حرکت، جز تکرار، جز روزمرگی، جز پوچی باقی نمانده است. و شب سایه‌هایش را بر سر شهر می‌ریزد، و فردا بار دیگر به دنیا می‌آید بی‌آنکه چیزی تغییر کند، بی‌آنکه کسی بیدار شود.
زیاد می‌شنوم این جمله رو که «از زندگی خسته شدم».
زندگی بعد از ۱۸ سالگی ترکیبی است از سردرگمی،فکرو خیال فراوان،غم،اضطراب،تنهایی
تصور کن در میان راه‌هایی ایستاده‌ای که هر کدام صدایی دارند—یکی تو را به سوی رؤیاهای دوردست می‌خواند، دیگری با احتیاط تو را به امن‌ترین مسیر هدایت می‌کند، یکی نوای منطق را سر می‌دهد، و دیگری با شور و احساس تو را وسوسه می‌کند. برخی از این مسیرها مطمئن‌اند، برخی پر از خطر، برخی آن‌قدر نامعلوم که حتی قدم اول را نمی‌توانی با اطمینان برداری. میان این همه صدا، ذهن تو حساب و کتاب می‌کند، دل تو به تپش می‌افتد، و تردید مثل سایه‌ای بر سر انتخاب‌های تو سنگینی می‌کند. گیر افتاده‌ای میان میل به رهایی، نیاز به قطعیت، وسوسه‌ی تجربه‌ای تازه، و ترس از ندانسته‌ها.
زیباترین بخش دانشگاه خوابیدن تو نماز خونه است
هر موقع از کلاس ریاضی میام بیرون قشنگ اعتماد به نفسم منفی میشه
لعنت به این وضعیت
غم جذابیتش از شادی بیشتره
حقیقتا خسته شدم از دست این مسیر دانشگاه هر روز من باید دو ساعت رفت و دو ساعت برگشت تو راه باشم بدون اینکه کارایی داشته یعنی واقعا این رفت و آمد هیچ کارایی ندارد و من میدونم به جایی نخواهم رسید چون نمیتونم خودم رو وفق بدم با دانشگاه اصلا متنفرم از اون فضا