eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
39 دنبال‌کننده
75 عکس
40 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال جانش نفزود . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_73avov&btn=Talking
مشاهده در ایتا
دانلود
تصور کن در میان راه‌هایی ایستاده‌ای که هر کدام صدایی دارند—یکی تو را به سوی رؤیاهای دوردست می‌خواند، دیگری با احتیاط تو را به امن‌ترین مسیر هدایت می‌کند، یکی نوای منطق را سر می‌دهد، و دیگری با شور و احساس تو را وسوسه می‌کند. برخی از این مسیرها مطمئن‌اند، برخی پر از خطر، برخی آن‌قدر نامعلوم که حتی قدم اول را نمی‌توانی با اطمینان برداری. میان این همه صدا، ذهن تو حساب و کتاب می‌کند، دل تو به تپش می‌افتد، و تردید مثل سایه‌ای بر سر انتخاب‌های تو سنگینی می‌کند. گیر افتاده‌ای میان میل به رهایی، نیاز به قطعیت، وسوسه‌ی تجربه‌ای تازه، و ترس از ندانسته‌ها.
زیباترین بخش دانشگاه خوابیدن تو نماز خونه است
هر موقع از کلاس ریاضی میام بیرون قشنگ اعتماد به نفسم منفی میشه
لعنت به این وضعیت
غم جذابیتش از شادی بیشتره
حقیقتا خسته شدم از دست این مسیر دانشگاه هر روز من باید دو ساعت رفت و دو ساعت برگشت تو راه باشم بدون اینکه کارایی داشته یعنی واقعا این رفت و آمد هیچ کارایی ندارد و من میدونم به جایی نخواهم رسید چون نمیتونم خودم رو وفق بدم با دانشگاه اصلا متنفرم از اون فضا
نشاط دهر به زخم ندامت آغشته است شراب خوردن ما شیشه خوردن است اینجا
همه چیز خواست قدرت است. یکم این جمله رو بسط بدیم ببینیم به کجا میرسیم.
«اراده معطوف به قدرت» یکی از مفاهیم مرکزی در فلسفه فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم است.این مفهوم را می‌توان به‌عنوان نیرویی غیرعقلانی در تمامی افراد درک کرد که می‌تواند به اهداف مختلفی هدایت شود. نیچه در سراسر دوران فلسفی خود این ایده را مورد بررسی قرار داد و در مقاطع مختلف، آن را به‌عنوان یک اصل روان‌شناختی، زیستی یا مابعدالطبیعی دسته‌بندی کرد.به همین دلیل، اراده معطوف به قدرت یکی از ایده‌های بسیار بحث‌برانگیز و اغلب سوء‌برداشت‌شده در اندیشه نیچه محسوب می‌شود. 🧠 منشأ ایده در اوایل دهه بیست زندگی‌اش، نیچه کتاب "جهان همچون اراده و تصور" اثر آرتور شوپنهاور را خواند و تحت تأثیر آن قرار گرفت. شوپنهاور دیدگاهی عمیقاً بدبینانه نسبت به زندگی ارائه داد و در مرکز این دیدگاه، ایده‌ای قرار داشت که بر اساس آن، نیرویی کور، بی‌وقفه در حال تلاش و غیرعقلانی که او "اراده" نامید، ذات پویا و اساسی جهان را تشکیل می‌دهد. این اراده کیهانی در هر فرد نمود می‌یابد و از طریق میل جنسی و اراده به زندگی که در سراسر طبیعت دیده می‌شود، خود را نشان می‌دهد.شوپنهاور معتقد بود که این اراده، منبع بسیاری از رنج‌ها است زیرا ماهیتی سیر‌نشدنی دارد.بهترین راه برای کاهش این رنج، یافتن روش‌هایی برای آرام کردن این میل است، که هنر یکی از ابزارهای تحقق این هدف محسوب می‌شود.
در نخستین کتاب خود، "زایش تراژدی"، نیچه "نیروی دیونیزوسی" را به‌عنوان سرچشمه تراژدی یونانی مطرح می‌کند.مانند اراده شوپنهاور، این نیرویی غیرعقلانی است که از سرچشمه‌های تاریک برمی‌خیزد و در قالب شوریدگی‌های مستی، رهاشدگی جنسی و جشن‌های بی‌رحمی بروز می‌یابد.بااینکه مفهوم اراده معطوف به قدرت در اندیشه‌های بعدی نیچه تفاوت قابل‌توجهی با این دیدگاه دارد، همچنان عنصری از این نیروی عمیق، پیشاعقلانی و ناخودآگاه را حفظ می‌کند—نیرویی که می‌توان آن را مهار کرد و دگرگون ساخت تا به آفرینش چیزی زیبا منجر شود.
🧠 اراده معطوف به قدرت به‌عنوان یک اصل روان‌شناختی در آثار اولیه‌ای مانند "انسانی، بسیار انسانی" و "سپیده‌دم"، نیچه بخش زیادی از توجه خود را معطوف به روان‌شناسی می‌کند. او به‌طور مشخص از اصطلاح "اراده معطوف به قدرت" استفاده نمی‌کند، اما بارها جنبه‌های رفتار انسانی را از منظر تمایل به سلطه یا تسلط بر دیگران، خود، محیط توضیح می‌دهد. در اثر "دانش طربناک" نیچه شروع به بیان این مفهوم به‌طور آشکارتر می‌کند، و در "چنین گفت زرتشت" برای نخستین بار از اصطلاح "اراده معطوف به قدرت" استفاده می‌کند.کسانی که با آثار نیچه آشنایی ندارند ممکن است این مفهوم را به‌صورت سطحی درک کنند.اما نیچه فقط و حتی عمدتاً به انگیزه‌های چهره‌هایی مانند ناپلئون یا هیتلر که صراحتاً به دنبال قدرت نظامی و سیاسی بودند، اشاره نمی‌کند.او معمولاً نظریه اراده معطوف به قدرت را به‌صورت ظریف‌تر و پیچیده‌تر به کار می‌گیرد.برای مثال، در حکمت ۱۳ از "دانش طربناک" با عنوان "نظریه حس قدرت"، نیچه استدلال می‌کند که انسان‌ها قدرت خود را هم از طریق کمک به دیگران و هم از طریق آسیب رساندن به آنان اعمال می‌کنند.وقتی به دیگران آسیب می‌زنیم، قدرت خود را به‌صورت خشن و خطرناک به آن‌ها نشان می‌دهیم—زیرا ممکن است در پی انتقام باشند.اما وادار کردن فردی به احساس بدهکاری به ما معمولاً شیوه‌ای مطلوب‌تر برای تجربه حس قدرت است. از این طریق، ما قدرت خود را گسترش می‌دهیم، زیرا افرادی که از ما بهره‌مند شده‌اند، مزایای بودن در کنار ما را درک می‌کنند.نیچه همچنین استدلال می‌کند که رنج دادن دیگران معمولاً لذت کمتری نسبت به نیکوکاری دارد و حتی پیشنهاد می‌دهد که بی‌رحمی، به‌عنوان گزینه‌ای فرومایه‌تر، نشانه ضعف قدرت فرد است.