eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
40 دنبال‌کننده
75 عکس
40 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال جانش نفزود . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_73avov&btn=Talking
مشاهده در ایتا
دانلود
همه چیز خواست قدرت است. یکم این جمله رو بسط بدیم ببینیم به کجا میرسیم.
«اراده معطوف به قدرت» یکی از مفاهیم مرکزی در فلسفه فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم است.این مفهوم را می‌توان به‌عنوان نیرویی غیرعقلانی در تمامی افراد درک کرد که می‌تواند به اهداف مختلفی هدایت شود. نیچه در سراسر دوران فلسفی خود این ایده را مورد بررسی قرار داد و در مقاطع مختلف، آن را به‌عنوان یک اصل روان‌شناختی، زیستی یا مابعدالطبیعی دسته‌بندی کرد.به همین دلیل، اراده معطوف به قدرت یکی از ایده‌های بسیار بحث‌برانگیز و اغلب سوء‌برداشت‌شده در اندیشه نیچه محسوب می‌شود. 🧠 منشأ ایده در اوایل دهه بیست زندگی‌اش، نیچه کتاب "جهان همچون اراده و تصور" اثر آرتور شوپنهاور را خواند و تحت تأثیر آن قرار گرفت. شوپنهاور دیدگاهی عمیقاً بدبینانه نسبت به زندگی ارائه داد و در مرکز این دیدگاه، ایده‌ای قرار داشت که بر اساس آن، نیرویی کور، بی‌وقفه در حال تلاش و غیرعقلانی که او "اراده" نامید، ذات پویا و اساسی جهان را تشکیل می‌دهد. این اراده کیهانی در هر فرد نمود می‌یابد و از طریق میل جنسی و اراده به زندگی که در سراسر طبیعت دیده می‌شود، خود را نشان می‌دهد.شوپنهاور معتقد بود که این اراده، منبع بسیاری از رنج‌ها است زیرا ماهیتی سیر‌نشدنی دارد.بهترین راه برای کاهش این رنج، یافتن روش‌هایی برای آرام کردن این میل است، که هنر یکی از ابزارهای تحقق این هدف محسوب می‌شود.
در نخستین کتاب خود، "زایش تراژدی"، نیچه "نیروی دیونیزوسی" را به‌عنوان سرچشمه تراژدی یونانی مطرح می‌کند.مانند اراده شوپنهاور، این نیرویی غیرعقلانی است که از سرچشمه‌های تاریک برمی‌خیزد و در قالب شوریدگی‌های مستی، رهاشدگی جنسی و جشن‌های بی‌رحمی بروز می‌یابد.بااینکه مفهوم اراده معطوف به قدرت در اندیشه‌های بعدی نیچه تفاوت قابل‌توجهی با این دیدگاه دارد، همچنان عنصری از این نیروی عمیق، پیشاعقلانی و ناخودآگاه را حفظ می‌کند—نیرویی که می‌توان آن را مهار کرد و دگرگون ساخت تا به آفرینش چیزی زیبا منجر شود.
🧠 اراده معطوف به قدرت به‌عنوان یک اصل روان‌شناختی در آثار اولیه‌ای مانند "انسانی، بسیار انسانی" و "سپیده‌دم"، نیچه بخش زیادی از توجه خود را معطوف به روان‌شناسی می‌کند. او به‌طور مشخص از اصطلاح "اراده معطوف به قدرت" استفاده نمی‌کند، اما بارها جنبه‌های رفتار انسانی را از منظر تمایل به سلطه یا تسلط بر دیگران، خود، محیط توضیح می‌دهد. در اثر "دانش طربناک" نیچه شروع به بیان این مفهوم به‌طور آشکارتر می‌کند، و در "چنین گفت زرتشت" برای نخستین بار از اصطلاح "اراده معطوف به قدرت" استفاده می‌کند.کسانی که با آثار نیچه آشنایی ندارند ممکن است این مفهوم را به‌صورت سطحی درک کنند.اما نیچه فقط و حتی عمدتاً به انگیزه‌های چهره‌هایی مانند ناپلئون یا هیتلر که صراحتاً به دنبال قدرت نظامی و سیاسی بودند، اشاره نمی‌کند.او معمولاً نظریه اراده معطوف به قدرت را به‌صورت ظریف‌تر و پیچیده‌تر به کار می‌گیرد.برای مثال، در حکمت ۱۳ از "دانش طربناک" با عنوان "نظریه حس قدرت"، نیچه استدلال می‌کند که انسان‌ها قدرت خود را هم از طریق کمک به دیگران و هم از طریق آسیب رساندن به آنان اعمال می‌کنند.وقتی به دیگران آسیب می‌زنیم، قدرت خود را به‌صورت خشن و خطرناک به آن‌ها نشان می‌دهیم—زیرا ممکن است در پی انتقام باشند.اما وادار کردن فردی به احساس بدهکاری به ما معمولاً شیوه‌ای مطلوب‌تر برای تجربه حس قدرت است. از این طریق، ما قدرت خود را گسترش می‌دهیم، زیرا افرادی که از ما بهره‌مند شده‌اند، مزایای بودن در کنار ما را درک می‌کنند.نیچه همچنین استدلال می‌کند که رنج دادن دیگران معمولاً لذت کمتری نسبت به نیکوکاری دارد و حتی پیشنهاد می‌دهد که بی‌رحمی، به‌عنوان گزینه‌ای فرومایه‌تر، نشانه ضعف قدرت فرد است.
🧠 قضاوت‌های ارزشی نیچه نیچه اراده معطوف به قدرت را نه ذاتاً خوب و نه بد می‌داند.بلکه آن را یک نیروی بنیادی در همه افراد می‌داند که به اشکال مختلفی بروز می‌یابد.فیلسوف و دانشمند اراده معطوف به قدرت خود را در طلب حقیقت به کار می‌گیرند.هنرمندان آن را در آفرینش آثار هنری جاری می‌کنند.تاجران آن را با کسب ثروت ارضا می‌کنند. در کتاب "تبارشناسی اخلاق"، نیچه اخلاق اربابان و اخلاق بردگان را مقایسه می‌کند، اما هر دو را به اراده معطوف به قدرت بازمی‌گرداند.ساختن جدول ارزش‌ها، تحمیل آن‌ها بر مردم و سنجش جهان بر اساس آن‌ها،نمونه‌ای از تجلی اراده معطوف به قدرت است و این ایده مبنای تحلیل نیچه از نظام‌های اخلاقی محسوب می‌شود.افراد قدرتمند، سالم و ارباب‌منش، ارزش‌های خود را مستقیماً بر جهان اعمال می‌کنند،در حالی که ضعیفان تلاش می‌کنند تا از راهی زیرکانه‌تر و غیرمستقیم، ارزش‌های خود را با ایجاد حس گناه در افراد قدرتمند نسبت به سلامت، قدرت، خودخواهی و غرورشان تحمیل کنند. پس در حالی که اراده معطوف به قدرت ذاتاً نه خوب است و نه بد، نیچه به وضوح برخی شیوه‌های بروز آن را بر دیگر اشکال ترجیح می‌دهد. او توصیه نمی‌کند که افراد صرفاً به دنبال قدرت باشند،بلکه ستایشگر تبدیل اراده معطوف به قدرت به فعالیت‌های خلاقانه است. به‌طور کلی، او تجلی‌هایی از این اراده را که خلاق، زیبا و تأییدکننده زندگی باشند، ستایش می‌کند،و اشکالی را که زشت یا ناشی از ضعف باشند، مورد انتقاد قرار می‌دهد.یکی از اشکال ویژه اراده معطوف به قدرت که نیچه توجه خاصی به آن دارد، مفهومی است که او "فراروی از خویشتن" می‌نامد.در اینجا، اراده معطوف به قدرت مهار شده و به سوی خودسازی و دگرگونی خویشتن هدایت می‌شود، بر اساس این اصل که: "خویشتن واقعی تو نه در اعماق وجودت، بلکه در جایگاهی بالاتر از تو قرار دارد."
شما ها صبح میرید ظهر میآید خونه من تازه ظهر باید برم
هوش مصنوعی هست دیگه صحبت کردن با انسان ها به درد نمیخوره
غم، گاهی چون مهی سنگین روی جان می‌نشیند، بی‌آنکه نسیمی باشد، بی‌آنکه روزنی به روشنایی باز شود. من از دیروزها می‌آیم، با دستانی خالی از امید، با چشمانی که دیگر رؤیا نمی‌بینند. راه‌ها خاموش‌اند، ساعت‌ها، دیگر عقربه‌ای برای فردا ندارند. و من، در این سکوتِ سنگین، نشسته‌ام، بی آنکه بدانم چرا یا برای چه باید برخیزم.
فکر میکنم همتون متوجه شدید که تنها هستید در این جهان
بعضی اوقات یک چیز هایی میبینم که متوجه میشم چقدر نظرات افراد مختلف خام و بچه گانه است
خیلی چیز ها به همین سادگی نیست که ما فکر میکنیم
سوال اینه تا کی من باید این فشار ذهنی رو تحمل کنم داخل جمع غمگینم،تنهایی غمگینم همه جا غمگینم چرا این حس ناب شادی رو نمیتونم تجربه کنم؟