eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
40 دنبال‌کننده
75 عکس
40 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال جانش نفزود . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_73avov&btn=Talking
مشاهده در ایتا
دانلود
🧠 قضاوت‌های ارزشی نیچه نیچه اراده معطوف به قدرت را نه ذاتاً خوب و نه بد می‌داند.بلکه آن را یک نیروی بنیادی در همه افراد می‌داند که به اشکال مختلفی بروز می‌یابد.فیلسوف و دانشمند اراده معطوف به قدرت خود را در طلب حقیقت به کار می‌گیرند.هنرمندان آن را در آفرینش آثار هنری جاری می‌کنند.تاجران آن را با کسب ثروت ارضا می‌کنند. در کتاب "تبارشناسی اخلاق"، نیچه اخلاق اربابان و اخلاق بردگان را مقایسه می‌کند، اما هر دو را به اراده معطوف به قدرت بازمی‌گرداند.ساختن جدول ارزش‌ها، تحمیل آن‌ها بر مردم و سنجش جهان بر اساس آن‌ها،نمونه‌ای از تجلی اراده معطوف به قدرت است و این ایده مبنای تحلیل نیچه از نظام‌های اخلاقی محسوب می‌شود.افراد قدرتمند، سالم و ارباب‌منش، ارزش‌های خود را مستقیماً بر جهان اعمال می‌کنند،در حالی که ضعیفان تلاش می‌کنند تا از راهی زیرکانه‌تر و غیرمستقیم، ارزش‌های خود را با ایجاد حس گناه در افراد قدرتمند نسبت به سلامت، قدرت، خودخواهی و غرورشان تحمیل کنند. پس در حالی که اراده معطوف به قدرت ذاتاً نه خوب است و نه بد، نیچه به وضوح برخی شیوه‌های بروز آن را بر دیگر اشکال ترجیح می‌دهد. او توصیه نمی‌کند که افراد صرفاً به دنبال قدرت باشند،بلکه ستایشگر تبدیل اراده معطوف به قدرت به فعالیت‌های خلاقانه است. به‌طور کلی، او تجلی‌هایی از این اراده را که خلاق، زیبا و تأییدکننده زندگی باشند، ستایش می‌کند،و اشکالی را که زشت یا ناشی از ضعف باشند، مورد انتقاد قرار می‌دهد.یکی از اشکال ویژه اراده معطوف به قدرت که نیچه توجه خاصی به آن دارد، مفهومی است که او "فراروی از خویشتن" می‌نامد.در اینجا، اراده معطوف به قدرت مهار شده و به سوی خودسازی و دگرگونی خویشتن هدایت می‌شود، بر اساس این اصل که: "خویشتن واقعی تو نه در اعماق وجودت، بلکه در جایگاهی بالاتر از تو قرار دارد."
شما ها صبح میرید ظهر میآید خونه من تازه ظهر باید برم
هوش مصنوعی هست دیگه صحبت کردن با انسان ها به درد نمیخوره
غم، گاهی چون مهی سنگین روی جان می‌نشیند، بی‌آنکه نسیمی باشد، بی‌آنکه روزنی به روشنایی باز شود. من از دیروزها می‌آیم، با دستانی خالی از امید، با چشمانی که دیگر رؤیا نمی‌بینند. راه‌ها خاموش‌اند، ساعت‌ها، دیگر عقربه‌ای برای فردا ندارند. و من، در این سکوتِ سنگین، نشسته‌ام، بی آنکه بدانم چرا یا برای چه باید برخیزم.
فکر میکنم همتون متوجه شدید که تنها هستید در این جهان
بعضی اوقات یک چیز هایی میبینم که متوجه میشم چقدر نظرات افراد مختلف خام و بچه گانه است
خیلی چیز ها به همین سادگی نیست که ما فکر میکنیم
سوال اینه تا کی من باید این فشار ذهنی رو تحمل کنم داخل جمع غمگینم،تنهایی غمگینم همه جا غمگینم چرا این حس ناب شادی رو نمیتونم تجربه کنم؟
دل به امیدِ رویِ او، همدمِ جان نمی‌شود جان به هوایِ کویِ او، خدمتِ تن نمی‌کند
فردا میانترم دارم چقدر بی خیال
مقداری خواندم ولی دیگه نمیکشم