https://eitaa.com/diary1/3263 منم همینطور، منم وقتی بچه هایی که رشتشون ریاضیه میبینم حسرت میخورم منم وقتی یادم میوفته باید زیست بخونم غم عالم میاد سراغم
__
:////
من هیچوقت بخاطر زیست غمم نگرفت اونم دوست دارما.
ولی دوپامین حل کردن یه مسئله بعد کلی فکر قابل مقایسه با چیزی نیست.
زندگیه دیگه پیش میاد فقط چیزی که اذیتم میکنه اینه که حتی شهامت و شجاعت خواستن چیزی که از ته قلبم دوستش داشتمو،نداشتم:((((
__
میدونی انگار چرخ زندگی یجوری چرخید که خودمم نفهمیدم چیشد.
یجا به خودم اومدم دیدم من روز انتخاب رشته برای نمونه دولتی تجربی زدم که فقط ثابت کنم به خودم که میتونم سختترین رشته قبول شم
یجا به خودم اومدم دیدم من دارم تجربی میخونم که فقط ثابت کنم من میتونم تو سختترین رقابت دووم بیارم.
اما به هرحال، یه روزی یه جایی من برمیگردم دوباره ریاضی/کوانتوم میخونم حتی اگر آخرین روز زندگیم باشه.
چی بگم؟ من از ترس اینکه به اون موفقیتی که میخوام نرسم از علاقم گذشتم مطمئنم حتی اگر تو تجربی بهترین هم بشم بازم حسرتش به دلم میمونه . چون احساس میکنم اینم یکی از چیزایی میشه که میخواستم و نشد(((
___
جبر جغرافیا نیمی از زندگی منو نابود کرد:/