بعضی وقتا کافیه اون حرف توی ذهنمو از زبون یه نفر دیگه بشنوم تا بفهمم چقدر با اون حرف مخالفم .
بابام گوشیمو گرفته با اینستای من داره درمورد ماشین و موتور ریلز میبینه و منی که چند روز بود تلاش کردم تا اکسپلورم درست بشه😭😭
یه چیزی که در مورد کلیت آلیس در سرزمین مرزی دوست داشتم این بود که خیلی باحال تم بازیا رو عوض کردن تو فصل سوم .
چیکار کنم تا فکر آدما درموردم برام مهم نباشه؟
یعنی میشه یه روز از این کار احمقانه آزاد بشم؟
این چند روز انقدر درمورد گرتا تونبرگ با مامانم حرف زدم که دیگه اسمش میاد میگم الان میزنه تو سرم . ولی من حسرت میخورم بهش ، تفاوت سنی زیادی نداریم ولی خب اون خیلی شجاع تر از منه . من همیشه دلم میخواست آدم شجاعی باشم ولی من همون دختری ام که حق خودشم نمی تونه بگیره چه برسه به آدما و موجودات دیگه .