به طرز مسخره ای از فریاد زدن ، متفاوت بودن ، طرف درست وایستادن ، طرد شدن ، مردن و خیلی چیزای دیگه میترسم .
امید ؛
از وقتی بچه بود مامانش بهش یاد داده بود امیدوار و خوشبین باشه . تو کل زندگیش اینطوری بود ، همیشه امید داشت ؛ همیشه میدونست درست میشه . حتی وقتی اون آقاهه گم شد امید داشت که پیدا میشه ، که نشد . اون روزم امید داشت پدربزرگش خاک رو میزنه کنار و دوباره بلند میشه .
اما امروز دیگه همه چیز تموم شد همه امیدش رو توی دنیای ناامیدی خرج کرد و ناامیدی برای همیشه پیروز شد . تصمیم گرفت دیگه بیخیال امید بشه چون فقط باعث میشه درد بیشتر بشه ، حادثه بزرگتر ، غم سنگین تر .
شاید اینبار حق با مامان نبود . . .
#InMind