تورا فراموش خواهم کرد.
دقیقا در ساعت ۲۵، روز ۳۴، ماه ۱۳ سال.
دقیقا روزی که برف بنفش بباره.
دقیقا روزی که آفتاب نداره و شبی که ماه نداره.
دقیقا در روزی که بارون از زمین جریان داشته باشه.
دقیقا روزی که بشه به خورشید دست زد.
همین قدر غیر ممکن.
من فراموشت میکنم؛
اما دقیقا در شبی که فردایی نداره...
تو خانهام بودی عزیز من و من از دست دادمت ؛ و کسی که وطن ندارد ، در تمام
جنگها گلوله میخورد .
من نمیگم الان خوبم
ولی خب میدونم که حالم بد تر از این ها هم بوده
پس فکر کنم خوبم...😄🎀