هدایت شده از -کتابفروشیِخانماندرسون-
وَلا تَهِنوا وَلا تَحزَنوا و أَنتُمُ الأَعلَونَ إِن کُنتُم مُؤمِنینَ
درانجامفرمانهایخداوپیامبردرعرصهنبردبادشمنانسستینکنید،وازپیشامدهایناگواروسختیهااندوهگیننشویدکهشمااگرازرویراستیودرستیمؤمنباشیدازهمهبرترید.
آل عمران - ۱۳۹
انقدر این ۴ روز هرروز و هرروز دلم از این غم سوخته که میتونم تا آخر عمرم گریه کنم. . . احساس میکنم اولین و آخرین داغِ زندگی منه. نه به این معنی که کسی رو از دست نداده بودم یا قرار نیست از دست بدم، نه؛ بخاطر اینکه جنس این داغ فرق میکنه...
انقدر این چند روز با تمام وجودم دلم خواسته چند خط بنویسم درباره احساسم؛ اما نتونستم... نتونستم...
هیچوقت انقدر خشم انتقام رو احساس نکرده بودم؛ چه از توله اسرائیلیِ داخلی، چه از ارباب خارجیش.
و هرروزِ من اون امروزیه که میگم امروز لعنت به صهیون. مرگ بر صهیون. نفرین خدا به صهیون و توله شیطان هایی که داخل ایران زاییده.
از ۴ روز پیش تا به ابد هرروزِ من زیارت عاشوراست. هرروزِ خدا لعن و نفرین بر اولین کسی که به پیامبر و خاندانش ظلم کرد و به آخرینی که تابع اون بود. و به آخرینی که تابع اون بود.
جان دادنِ ما پر از ثمر میگردد!
گفتند که آخرین نبرد است
آری!
دارد پسرِ فاطمه برمیگردد💚🇵🇸
قلبم پر از جریانِ عشق و احساسه؛
اما دریغ از یک خط بیان کردن و نوشتن...
انگار چیزی بیشتر از کلمات، توی سینهم و درونم جریان داره...