- دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
اگه فقط محرما پایِ مردم به حسینیه اعظم زنجان باز میشد، حالا سیل جمعیتِ مردمه که از صبح تا شب تو حسینیه خروشانن..
#عکاسی
پیرمرد؛ صندلیشو گذاشته بود جلوی مغازهش و ساکت نشسته بود، مغازهای که حالا جز چهار دیواری و درهای از لولا در اومده با شیشههای شکسته چیزی نداشت.
به عصاش تکیه داده بود و به رهگذرهای تویِ پیاده رو لبخند میزد؛ هرازگاهی هم که خسته میشد چونهش رو رویِ دستهایِ بهم گره خوردهش میذاشت و استراحت میکرد،
جلویِ در رو جارو کرده بود که مبادا شیشه خوردهها اذیتی به کسی برسونه اما انگار هنوز دست و دلش به جمع کردن داخل مغازه نمیرفت..
همهچیز همونطور مونده بود، داغون و شکسته.
اما اومده بود، اومده بود تا مبادا کسی فکر کنه خراب شدن مغازهش دلیلی میشه برایِ عقب کشیدنش، نه اصلا به کسی اجازه نمیداد اینفکر رو کنه چون پشتش به پرچمِ مشکیِ امام حسین گرم بود، نبایدم جا میزد و من تنها چیزی که تویِ مغزم پخش میشد این بود : « ما زندهایم مثل امید.. »
- ۱۴۰۵.۱.۱۳ 📚
#روایت