eitaa logo
- دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
235 دنبال‌کننده
217 عکس
51 ویدیو
0 فایل
« تراوشات ذهنیِ یک ارزشیِ علاقه‌مند به سینما و عکاسی » https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1wg907f&btn=دکوپاژ
مشاهده در ایتا
دانلود
- دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
۱/۲ چندسالی‌است محرم برای‌ما طورِ دیگری می‌گذرد، کوچه‌مان شده کوچه پس‌ کوچه‌های عراق. سر در همه خان
۲/۲ حاجت‌دارها گوشه گوشه‌ی خانه گاه و بی‌گاه زیرِ گریه می‌زنند و حضرت عباس را قسم‌ می‌دهند تا حاجتشان را بدهد، آخر برای ما زنجانی‌ها حضرت عباس طورِ دیگری‌ست؛ تمام روزهای سال را منتظر یوم العباسیم، یوم العباس که می‌شود منتظرِ بهانه‌ایم تا گریه کنیم، بغضِ نُه روزه‌مان می‌شکند و دیگر اشک‌هایمان بند نمی‌آید. این را مهمان‌ها هم فهمیده‌اند، یکی از مهمان‌ها نُه روز است که روزه گرفته، با دهان روزه برای همه غذا می‌پزد، موقع پختن غذا گریه می‌کند، موقع کشیدن غذا گریه می‌کند، غذا که تمام می‌شود و به همه می‌رسد باز گریه می‌کند و تشکر می‌کند که شرمنده بقیه نشده، بساط غذا تمام می‌شود؛ می‌خواهد بخوابد تا تشنگی از یادش برود اما دلش بی‌قرار است، بلند می‌شود تا زیارت عاشورا بخواند، از صدای بلند هق‌هق‌هایش همه برمیگردند به سمتش، زیر لب دارد با حضرت عباس حرف می‌زند « تشنمه اقا، تشنمه، فدای تشنگیت؛ بخدا در خونه هیچکس به‌جز خودت نرفتم » هرکس که صدای گریه‌هایش را می‌شنود ناخودآگاه گریه می‌کند، هیچکس سعی نمی‌کند آرامش کند بجایش پیشش می‌نشینند و آنها هم گریه می‌کنند. چندسالی‌است محرم برایِ ما طور دیگری می‌گذرد، هر لحظه که کاری می‌کنیم زیر لب دعا دعا می‌کنیم که خدایا یعنی می‌شود اربعین کربلا باشیم.. ؟ ۱۴۰۵.۴.۳📚 تاسوعایِ محرمِ ۱۴۴۸.
روایتِ نهم، تحیر؛ روزِ نهم محرم الحرام . هر چشم داستان خودش را دارد. هر چشم آدمی را، قصه‌ای را، فکری را، تعریف می‌کند... احساسی را شرح می‌دهد... چشم زنی را می‌بینم آرزو دارد؛ عشق دارد، دلتنگی دارد، غم دارد. ساحل پیش از نمایان کردن موجش، بویِ آب را به مشامش رسانده است... سوار قد خیلی بلندی دارد. مهارت اسب سواری و شمشیر زنی‌اش، لشگر را چون طفلی ترسیده، آشفته و نگران کرده است... هیچ چیز ترسناک‌تر از این نیست که علی یک‌بار دیگر خودش را تربیت کرده، رزم آموخته و به‌میدان فرستاده است... پسرِ علی چیزهای زیادی از او به ارث برده است... مخصوصا چشم‌هایش را و امان از آن چشم‌ها چشم‌های شرمنده و متحیر علی پشت در... و چشم‌های شرمنده و متحیر عباس آن لحظه‌ای که مشک پاره شد... « فوقف العباس متحیرا » [ @sarallah_zanjan_kh ]
زیر آفتاب نشستم، گرمه و باد که می‌وزه جون می‌گیرم اما هربار باد میاد دلم خیلی می‌سوزه مگه چی می‌شد اون روز یکم می‌وزیدی اخه:)؟ بارون نبارید آسمون، بادی بهت نزد خورشید مراعاتت نکرد؛ سوخته تنت چقدر...
روایتِ دهم، مُهر پایان؛ روزِ دهم محرم الحرام . خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد... پیامبر امتش را به آراستگی دعوت می‌کند... انگشترهای مردم زینت دست آنهاست... یادگاری است... تبرک هم هست... در سمتی از تاریخ اما کسانی می‌خواهند حق را زیر تخت روان شان دفن کنند و عدالت را با لقمه های کباب بره ببلعند... خدا خاتم پیامبرانش را نشانشان می‌دهد و نقشه‌هایشان را نقش بر آب می‌کند. و آنگاه آنها اسب‌هایشان را زین می‌کنند که بر نماز بتازند و روزه را به اسیری بگیرند و زکات را تا شام کتک بزنند... اما او حسین است خاتم عشق و تتمه تمام خوبی‌های هستی... او همه چیزش را فدا می‌کند حتی انگشتری از او نمی‌ماند و با آن انگشت و انگشتری‌اش مُهر می‌زند روی تاریخ حالا جهان به دو قسمت است برای ابد. یا با حسین یا با یزید. [ @sarallah_zanjan_kh ]