eitaa logo
- دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
237 دنبال‌کننده
217 عکس
50 ویدیو
0 فایل
« تراوشات ذهنیِ یک ارزشیِ علاقه‌مند به سینما و عکاسی » https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1wg907f&btn=دکوپاژ
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از  حاد ✊🏻 ننه‌قاسم
بسم الله و بالله و علی ملّة رسول الله 🚩 می‌خوایم همت کنیم و برای موکب حضرت زهرا س ، مستقر توی نجف اشرف، اقلام جمع کنیم . بنده موظف شدم ماکارونی‌های مصرفی زوار رو تامین کنم ( حدود ۱۰ جعبه ماکارونی ) 🍝 💸هر کس در حد توان، کمک کنه 💸 💰 هزینه‌ ی هر بسته به ارزش ۷۰ هزارتومان: ( نیت عام بفرمایید که اگر مبلغ اضافی اومد صرف اقلام دیگه بشه) به شماره کارت به نام دربانی 💳
6219861870794525
💳 🛍 اهدای بسته‌ی ماکارونی : برای دریافت آدرس پیام بدید @hadis470
یه چندتا الهی به رقیه‌ی از ته دل میگید و برام دعا می‌کنید تا مانعی که سر راهمه برداشته شه؟
اگر نمازتان را مراقبت نکنید حتی اگر میلیارد ها قطره اشک هم برای اباعبدالله بریزید در آخرت شما را نجات نمی‌دهد ! - آیت الله بهجت .
- دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
۫ ִ 𓈒 کی گفته شما رفتی آقا جانم؟ از اون بالا بیشتر حواست به ما هست مطمئنم..
این عکس برای ساعت ۶ صبحِ روز ۱۰ اسفنده، یعنی دقیقا چهار ماهِ پیش همون لحظه که خبر رو شنیدم دیگه هیچ‌چیز برام مهم نبود، نماز صبحم رو دوباره خوندم چون بار اول مطمئن نبودم با اینهمه گریه و هق هق وسط نماز، نمازم درسته یا نه. لباس مشکی‌هایی که فقط محرم می‌پوشیدم رو زودتر از هنگام برداشتم و با گریه دکمه‌هاش رو بستم، توی ماشین تا برسیم به میدون کسی با کسی حرف نمیزد انگار که شدت غم و شوک زبون هممون رو بند آورده باشه، تو خیابونای منتهی به میدون ماشین رو پارک کردیم؛ سیل جمعیتِ آدمای مشکی پوش که به سر زنان سمت میدون می‌رفتند تمومی نداشت، مجری و مداح و کسی که حرف بزنه تا مردم گریه کنن نبود ولی صدای هق‌هق مردم بلند بود، بدون اینکه کسی حرفی بزنه و کسی با کسی کاری داشته باشه همه میزدن تو سرشون و گریه می‌کردن، مگه برا کسی که بی‌پناه و بی‌پدر شده نیازه روضه خونده شه تا گریش بگیره؟ معلومه که نه اون آدم همینجوریش می‌دونه چه خاکی به سرش شده.. منتظر یه نشونه بودم، منتظر بودم بگن اقا پیام داده، خبرا دروغه، برگردید خونه‌هاتون، اما کسی چیزی نگفت، سرمو که بلند کردم دیدم عکسِ شماست که با لبخند بهمون نگاه می‌کنید انگار هنوز شما بودید و نرفته بودید :) حالا صد و خورده‌ای شبه که آفتاب برای ما طلوع نکرده و هنوز تو اون سحرِ ۱۰‌ام اسفندیم و هنوز خونه نرفتیم.. حس و حال الانم دقیقا حس و حال همون موقعست، قلبم تحمل نداره ببینم قراره تو تشییع شما شرکت کنیم :) کاش واقعا یکی بهم بگه دروغه‌‌.. ۱۴۰۵.۴.۱۰ 📚
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من نمی‌دانستم معنی هرگز را تو چرا بازنگشتی دیگر..؟
تازه برا هیئتشون فضاسازی هم داشتن😂😌
- دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
@muabbasi سلام علیکم این کاری که باهم دیگه انجام دادیم رو یادتون هست؟ امکانش هست کسایی که واریز داشت
نیومدید پیوی و من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم🤌🏻 از پول اضافه مونده و با پرسیدن از دفتر مرجع و.. گفتن که باید رضایت بگیریم که توی راهِ دیگه‌ای خرجش کنیم و بانک هم گفت که ما شماره و اینطور اطلاعات شخصی کسایی که واریز کردن رو نمیتونیم در اختیارتون بزاریم ولی خب لطفاا رضایت داشته باشید کسایی که واریزی داشتید مخصوصا اونایی که پولای بیشتری واریز کرده بودن که ما این هزینه رو توی همین راه برای رزمنده‌ها خرج کنیم✨ حالا چه رزمنده‌های در میدان چه در خیابان اگر هم کسی رضایت نداره پیام بده من پول رو براش برگشت میزنم که خدای نکرده حقی به گردن بنده نباشه✨
- دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
نیومدید پیوی و من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم🤌🏻 از پول اضافه مونده و با پرسیدن از دفتر مرجع و.. گفت
مخصوصا این اسامی چون هزینه بیشتری واریز کرده بودن اگر حتی میشناسید این اسامی رو بگید که بنده برم رضایت بگیرم خانم الهام مقدم، خانم رخساره محمدی، خانم سیده نرگس حیات الغیبی، خانم زینب زارعی
چشمم اسمِ رویِ تابوت رو تار می‌بینه.. داغت نمی‌شه باورم:))
- دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
چشمم اسمِ رویِ تابوت رو تار می‌بینه.. داغت نمی‌شه باورم:))
فقط یبار اومده بودم بیت، یباری که لحظه به لحظه‌ش از یادم نمی‌ره فاطمیه بود؛ بهمون گفتن چندتا سهمیه داریم و از بینمون قرعه کشی کردن؛ از قضا اسم من هم بینشون بود سر از پا نمیشناختم، تا برسیم به تهران ذوق داشتم و هیچ تصوری راجب جایی که بزرگترین رهبر کل جهان اسلام زندگی می‌کنه نداشتم، فکر می‌کردم جایی خارج از شهره دور از مردم عادی؛ اما اتوبوس یه‌جا وسط وسط خیابونای شلوغ تهران نگه داشت و گفت همینجاست، پیاده شدیم و از کوچه پس کوچه‌ها گذشتیم، کوچه پس کوچه‌هایی که داخل همشون پر خونه بود و کلی از مردم زندگی می‌کردن و شما بین همین مردم معمولی داشتی زندگی می‌کردی بعد از اون حسرت بزرگ زندگیم این شد که چرا همسایه‌ی شما نیستم قرار بود بریم داخل صف وایستیم که بهمون گفتن گویا ناهماهنگی‌ای شده و امکان داره راهمون ندن داخل، قلبم ریخت؛ یعنی چی؟ اینهمه راه از زنجان اومدیم تا اینجا بعد هیچ و پوچ؟ به این زنگ بزن به اون زنگ بزن تا بالاخره گذاشتن از گیت اول رد شیم رسیدیم به یه در آهنیِ بزرگ پشت اون در صف بود، دوباره قلبم گرفت که نکنه نتونیم بریم داخل؟ دوستم که دید حالمو برگشت و بهم گفت این ذکرو بگو «یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ » تمام مدت ذکر لبم همین بود، وارد جایی شدیم که بهش می‌گفتن زینبیه، اذان گفته بود نمازو خوندیم و خواستیم بریم سمت حسینیه، که گفتن ظرفیت تکمیل شده و درا همشون بسته شدن دیگه فقط اشک بود که بی‌اختیار از چشمام می‌ریخت، یعنی چی؟ یعنی نمی‌بینمت؟ قران شروع شده بود، بقیه نشسته بودن از پروژکتور مراسم و نگاه میکردن اما من نمی‌تونستم بشینم، بلند شدم، دنبال خادما گشتم و اولین خادمی که پیدا کردم بهش گفتم: « ببخشید مطمئنید دیگه در و باز نمیکنن؟ » و اونم گفت که اره ظرفیت تکمیله همینجور از همه می‌پرسیدم شاید یه امیدی باشه، در حد یه نیم نگاه حتی، درحال صحبت با خادمِ دیگه‌ای بودم که یهو همهمه پیچید « اقا اومد، اقا اومد » سرمو بالا گرفتم و نگاهم افتاد به پروژکتور روبروم که شمارو نشون می‌داد، قلبم از جاش داشت کنده می‌شد و از شوق هق هق گریه می‌کردم، اصلا انگار دنیارو بهم داده بودن همش فکر میکردم وای اون کسایی که داخلن چه حسی دارن وقتی ما اینور اینقدر بی‌قراریم شما که اومدی میدونستم دیگه امکان نداره درهارو باز کنن، نشستم و چشم دوختم به پروژکتور، هربار که دوربین میومد رو شما قلبم می‌رفت و قربون صدقتون می‌رفتم و بعد تو دلم باهاتون حرف میزدم که آره ببین ما اومدیم ولی نشد ببینیم شمارو و مطمئن بودم حرفام رو می‌شنوید. تموم شد، گفتن اتوبوس منتظره خواستیم بریم که یهو با سبدای پر از غذاهای نذری وایستادن سر راهمونو بزور غذا می‌دادن دستمون و می‌گفتن « آقا سپرده کسی غذا نخورده نره از اینجا بیرون » قند تو دلم آب شد که چقدر همیشه به‌فکر مردم بودید برگشتیم و من هربار که یادش میفتم با خودم میگم چی‌میشد مگه؟ چی‌میشد یبار،‌ فقط یبار میدیدمت؟ اما انگار قسمت چیزِ دیگه‌ای بوده، قسمت نبوده ببینمت عزیزِ قلبم دیدارمون به روز رجعت.. ۱۴۰۵.۴.۱۲ - شبِ قبلِ روزی که برای وداع قراره بریم..