[دیـمــا]
از اینا نیخوام
دوران جاهلیت که دونگی پخش میکردن یه دونه داشتم احساس میکردم زن امپراطورم
[دیـمــا]
از اینا نیخوام
البته انگشتر نبودا از این چیزایی بود که باهاش روسری میبستن🗿
کاش یه دریچه تو ناحیه شکمی بود شبا قبل خواب مثانه رو در میاوردی و صبح روز بعد دوباره وصلش میکردی