1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما اومدیم جشن مسجدمون.
شما مناظره ببینید😁
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#دف_نوازی
#امیرالمومنین
#غدیر
#جشن_محله_ای
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و قطره آخر شارژم😬🙄
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
دین که مسخره ی ما نیست
یه روز بگیم قبولش داریم یه روز منکرش بشیم.
#آیه_نوش
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
#یک_قلپ_مکارم_الاخلاق
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
🔰 در نشست روایت پیشرفت ژرفا مطرح شد؛
«کتاب خط مقدم جزو پیشگامان و پیشتازان جریان روایت پیشرفت است»
✅ سرویس فرهنگ مقاومت خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ محمد قاسمیپور، پژوهشگر ادبیات پایداری و مقاومت در بررسی و معرفی کتاب «خط مقدم؛ روایتی داستانی و مستند از یگان موشکی ایران» که در اندیشکده هنر موسسه ژرفا برگزار شد، با اشاره به نکات جالب شخصیت موسس واحد موشکی ایران گفت: به نظرم نسل امروز باید بداند که حسن طهرانیمقدم یک استقلالی تیر بود و دنیای آبی او برای مخاطب امروز جذاب است. او فوتبالیستی بود که وقتی پاس گل میداد، اگر خراب میکردند تا سه روز به طرف تذکر میداد که اگر این بار خراب کنی دیگر به تو پاس گل نمیدهم.
📚 این پژوهشگر ادبیات پایداری بیان کرد: چون جلسات درباره روایت پیشرفت است، باید بگویم این اثر را میتوان جزو پیشگامان و پیشتازان جریان روایت پیشرفت قلمداد کرد. این جریان در سه چهار سال اخیر حسب تاکیدات مقام معظم رهبری پرخوان و پرتکرار بود.
#عصرانه_کتاب
#مرکز_مطالعات_راهبردی_ژرفا
#نشست_روایت_پیشرفت
#خبرگزاری_کتاب_ایران_ایبنا
✓ مشروح نشست:
🔻
🌐: ibna.ir/x6psy
گلهایی که مهمونای دیروزمون آوردن...
بیا ما هم همیشه دنبال آفتاب ولایت باشیم.
#آفتابگردان_گرافی
#افتابگردان_تراپی
#علی_مع_الحق
عیدتون مباااارک😍😍
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
دیشب وسط کوچه چراغانی شده نشسته بودم توی جشن امیرالمومنین واشک می ریختم. همه داشتند کف می زدند. بچه ها چرخ وفلک صلواتی سوار شده بودند. صدای شادی و خنده شان می آمد. همه چیز مهیا بود برای اینکه من هم بخندم و کف بزنم و فیلم بگیرم و شاد باشم. اما این ذهن سیال لاکردار نمی گذاشت. بی اختیار می رفت توی خیابان های تاریک عربستان. پارسال همین حال را داشتم وقتی که شب عید غدیر در راه حرم توی ترافیک گیر کرده بودیم. چرا هیچ خبری نبود؟ نه یک ریسه ای، چراغی، تبریکی.
آن همه مسلمان با شوق عازم مسجدالحرام بودند تا دور کعبه بگردند؟ کعبه ای که پیامبر امیرالمومنین را به آن تشبیه کرده و گفته نظر به او عبادت است و حج به سوی او واجب؟
همین حال را سیزده سال پیش توی ژنو داشتم. چرا هیچ کس جز ما خوشحال نبود؟
چرا از وجود چنین نعمت بزرگی بی اطلاع بودند؟
این بی اطلاعی دیگران از نعمت ولایت همیشه دلم را می سوزاند.
مثالهایی که به ذهنم می آیند خیلی مسخره و بلاتشبیه طور هستند ولی شما که غریبه نیستید. مثلا با خودم فکر می کردم که انگار آمده ام جزیره ای دورافتاده و دیده ام که مردم هنوز سرچشمه لباس چنگ می زنند و روی آتش غذا می پزند و در گرما و سرما توی چادری بدون تجهیزات می خوابند و من تلاش دارم به آنها بگویم که خب چرا خودتان را محروم کرده اید از لباسشویی و گاز و کولر و بخاری و خانه های مدرن؟ ولی آنها اصلا نمی فهمند من از چه حرف می زنم و مسخره ام می کنند. آدم چقدر دلش می سوزد برایشان؟
تا ابد شکر بابت این نعمت لاکچری و کمیاب
مستضعفان عالم
کجاست کسی که نعمتهای دنیا را عادلانه تقسیم کند بین همه؟
https://eitaa.com/dimzan