eitaa logo
دیمزن
2.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
727 ویدیو
20 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
از زبان دوست حاج احمد بخوانید. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دقایقی از حال و هوای ستاد فرماندهی عملیات بدر رو ببینید. نحوه تعامل فرماندهان و اونجا که می گن هشت نجف و عاشورا همیشه با هم ادغامی عمل می کنند و احمد می گه ما که از همین الان ادغامیم! دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
هدایت شده از KHAMENEI.IR
30.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اکسیری که باکری را ساخت ☝ نماهنگ جدید KHAMENEI.IR به مناسبت سالگرد شهادت شهید آقامهدی باکری ➕ سخنرانی شهیدان قاسم سلیمانی و احمد کاظمی از آخرین ساعات شهادت آقامهدی 💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏠 | امشب؛ اشک‌های رهبر انقلاب هنگام خواندن شعری برگرفته از آخرین مکالمه بیسیم شهید حاج احمدکاظمی با شهید آقامهدی باکری در چهلمین سالروز شهادت شهید باکری در دیدار امشب شاعران 💗 احمد کجایی؟ کاش اینجا می‌شدی ای کاش یک دم شریک محفل ما می‌شدی ای کاش احمد در اینجا چیزهایی تازه می‌بینم با من دمی گرم تماشا می‌شدی ای کاش احمد بیا بیسیم مهدی از نفس افتاد مهدی شفیع محشر ما می‌شدی ای کاش اسفند روز بیست و پنجم سال ۶۳ ۴۰ سال رفت ای کاش پیدا می‌شدی ای کاش 📥 مطلب مرتبط: نماهنگ مهدی؛ احمد؛ بهشت | نماهنگ اکسیری که باکری را ساخت 💻 Farsi.Khamenei.ir
حرف مشترک همه پیامبران دو چیز است: ۱.بندگی خدا ۲. اجتناب از طاغوت نمی شود کسی مدیریت طاغوت را بپذیرد و در عین حال بگوید من بنده ی خدا هستم. ما یا تحت سرپرستی خدا هستیم یا طاغوت. امکان دیگری وجود ندارد. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
هدایت شده از KHAMENEI.IR
23.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 شعرخوانی آقای محمد رسولی از تهران که رهبر انقلاب پس از آن گفتند «هر بیتش یک آفرین داشت!»؛ امشب در دیدار شاعران در شب ولادت کریم اهل‌بیت امام حسن(علیه‌السلام) بسوز ای سعی باطل، پرچم ایران نمی‌سوزد نمی‌دانی مگر در شعله‌ها ایمان نمی‌سوزد گمان بردی که این بار این حکایت فرق خواهد کرد؟ خدا فرعون را یک بار دیگر غرق خواهد کرد هر آنچه داشتی رو کرده‌ای، این آخرین برگ است سر جان شرط می‌بندم، قمار آخرت مرگ است ولی ما وعده‌حقیم و از باطل نمی‌ترسیم شهادت آرزوی ماست، از قاتل نمی‌ترسیم به کف پیراهنی خونین، کسی از راه می‌آید خدا زنده است ای مردم، ولی‌الله می‌آید به استقبال او فریاد شد: انّا علی العهدی کسی که هست عیسی از حواریون او مهدی 💻 Farsi.Khamenei.ir
در سالروز تولد امام حسن کتابی متولد شد که آن را به دشواری درباره جنایتی که بر یاران سید حسن رفته، نوشته ام. مبارک باشد ان شالله. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
این کتاب را نه می توانید بخوانید و نه می توانید نخوانید! دشوار است خواندنش! و در عین حال مبارک است. چرا که بعدش حقیقت وجودی دشمن و میزان بغض و کینه اش به ماها را بهتر خواهید فهمید. ما به تخمین میزان وحشیگری دشمن نیاز داریم. تصمیم هایمان را واقعی تر می کند. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
امروز اینجا عصر داستانک خوانی برای امام حسن (ع) داشتیم. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
برای اینکه دست خالی نرفته باشم این داستانک رو هول هولکی نوشتم. فقط برای اینکه به امام حسن بگم منم هستم.🥹
افطاری آشتی کنان صف بربری زودتر از همیشه جلو رفت. کارتش را دراز کرد سمت شاطر و گفت سه تا ساده. شاطر با انگشت کاغذ پشت شیشه را نشان داد و بدون این که کارت را بگیرد سه تا ساده سر داد روی پیشخوان. نان ها را برنداشت و با عصبانیت برگشت خانه. آن سومین و آخرین نانوایی اطراف شان بود که رفته و دست خالی مانده بود. پنیر و خیار و گوجه خرد شده روی میز برای خورده شدن منتظر بربری بودند. کاش حداقل آشی سوپی چیزی درست کرده بود. دوباره کشوی فریزر را زیر و رو کرد. یک تکه بربری بیات و سفت پیدا کرد و همان را گذاشت داخل مایکروفر. زنگ در واحد زده شد. از چشمی نگاه کرد. پسر همسایه با یک کاسه آش ایستاده بود. چی از این بهتر؟ در را باز کرد. پسر سلام کرد و کاسه را دراز کرد سمت پیرمرد سمج تنهای عجیب واحد دو. مامانم گفت: «امشب مهمون امام حسنید!» بوی آش و تزئینات رویش همه مقاومتی که از غروب صرف کرده بود را شکست. آش را بدون تشکر گرفت و در را بست. خواسته بود نان امام را نخورد، امام برایش آش فرستاده بود. نشست پشت میز و یک قاشق توی دهانش گذاشت. خوشمزه بود. اشکی از گوشه چشمش سرازیر شد. «باشه تو بردی!‌ آشتی! فدای سرت که حسنم شهید شد.» ! دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan