#کتاب_جدید
در سالروز تولد امام حسن کتابی متولد شد که آن را به دشواری درباره جنایتی که بر یاران سید حسن رفته، نوشته ام. مبارک باشد ان شالله.
#کتاب_جدید
#دشواریِ_مبارک
#خرده_روایت_هایی_از_انفجار_پیجرها_در_لبنان
#چهل_روایت_از_چهارهزار_انفجار
#کلمات_این_کتاب_به_اشک_آغشته_اند
#و_به_خشم
#و_به_چند_احساس_بشری_دیگر
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
این کتاب را
نه می توانید بخوانید
و نه می توانید نخوانید!
دشوار است خواندنش!
و در عین حال مبارک است.
چرا که بعدش حقیقت وجودی دشمن و میزان بغض و کینه اش به ماها را بهتر خواهید فهمید.
ما به تخمین میزان وحشیگری دشمن نیاز داریم.
تصمیم هایمان را واقعی تر می کند.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
امروز اینجا عصر داستانک خوانی برای امام حسن (ع) داشتیم.
#امامزاده_قاسم
#امام_حسن_عزیزم
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
برای اینکه دست خالی نرفته باشم
این داستانک رو هول هولکی نوشتم.
فقط برای اینکه به امام حسن بگم منم هستم.🥹
افطاری آشتی کنان
صف بربری زودتر از همیشه جلو رفت. کارتش را دراز کرد سمت شاطر و گفت سه تا ساده. شاطر با انگشت کاغذ پشت شیشه را نشان داد و بدون این که کارت را بگیرد سه تا ساده سر داد روی پیشخوان. نان ها را برنداشت و با عصبانیت برگشت خانه. آن سومین و آخرین نانوایی اطراف شان بود که رفته و دست خالی مانده بود. پنیر و خیار و گوجه خرد شده روی میز برای خورده شدن منتظر بربری بودند. کاش حداقل آشی سوپی چیزی درست کرده بود. دوباره کشوی فریزر را زیر و رو کرد. یک تکه بربری بیات و سفت پیدا کرد و همان را گذاشت داخل مایکروفر. زنگ در واحد زده شد. از چشمی نگاه کرد. پسر همسایه با یک کاسه آش ایستاده بود. چی از این بهتر؟ در را باز کرد. پسر سلام کرد و کاسه را دراز کرد سمت پیرمرد سمج تنهای عجیب واحد دو. مامانم گفت: «امشب مهمون امام حسنید!» بوی آش و تزئینات رویش همه مقاومتی که از غروب صرف کرده بود را شکست. آش را بدون تشکر گرفت و در را بست. خواسته بود نان امام را نخورد، امام برایش آش فرستاده بود. نشست پشت میز و یک قاشق توی دهانش گذاشت. خوشمزه بود. اشکی از گوشه چشمش سرازیر شد. «باشه تو بردی! آشتی! فدای سرت که حسنم شهید شد.»
#حسنش_را_سپرده_بود_به_حسن
#پدر_لجباز_قهروی_شکمو!
#داستانک_فوری
#کریم_ها_همیشه_پیشقدمند
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
بعد از داستانک خوانی ما، تولیت آستان امامزاده برامون از نسب و کراماتش گفت که به هر دو نقل به امام حسن مجتبی می رسید. نمی دونم از یقینی بود که تو لحن صحبت های تولیت بود یا از نظر خود امامزاده که فضای معنوی خاصی بر جلسه حاکم شد. احساس کردم قشنگ تر از این نمی تونستم عصر امروزمو بگذرونم.
امامزاده و بانوی فرهنگ مشترکا با کیک و افطار ازمون پذیرایی کردند.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
دو نقل مشهوری که تولیت امامزاده مفصل تر و با منابع بیشتر برامون توضیح دادند.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
دیدم حالا که جای به اون خوبی دعوت شدم برا کتاب تازه متولد شده یه رونمایی بگیرم. مثل وقتی که نوزاد رو می برن بزرگی درِ گوشش اذان بگه!
#رونمایی_خودمانی
#من_و_کتاب_و_حضرت_قاسم!
#روز_تولد_کریم_اهل_بیت
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
حتما خیالش از ما راحت بوده که می توانیم گول نخوریم
که این طور مطمئن دارد به شیطان مجال می دهد. نه؟
#آیه_نوش
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
اسرائیل دوباره به غزه حمله کرده😭😭😭
از لحظه ای که شنیدم فقط پشت سر هم این به زبونم می آد.
الهی عظم البلا و برح الخفا و انکشف الغطا و ضاقت الارض....
و ضاقت الارض...
و ضاقت الارض....
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
ذره ای دغدغه ی پر کردن حساب؟
رو انداختن پیش کسانی که دارند؟
دعایی تضرعی لابه ای!
#آیه_نوش
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan