مادرها دوباره جمع شده بودند که این بار ته دیگ های قابلمه ی طلاهایشان را هم بدهند تا برای کودکان غزه آب و نان شود...
#فلسطین_قلب_تپنده_جهان
#قلب_ما_هم_آنجا_می_تپد
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
نه فقط مادرهای ایرانی که مادرهای خارجی هم آمده بودند...
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
این عزیزترین تکه طلایی بود که داشتم.
هدیه از طرف یک شهید😭
واقعا سه روز با خودم کلنجار رفتم
تا خودم رو راضی کنم بدمش.
گفتم به نیابت از همون شهید باشه برای جبهه مقاومت.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
اینا هر کدومش دلخوشی و پس انداز و یادگاری یه زنی بوده...
ببینین تصویر گرسنگی بچه ها با یه مادر چه می کنه...
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
.
ما در راه تقویت ایمان دینیمان و در راه گسترش و عمق دانش های متنوع و گوناگون خودمان قدمهای بلندی برخواهیم داشت. و به کوری دشمن، به کوری دشمن خواهیم توانست ایران را به اوج ترقّی و اوج افتخار برسانیم به فضل الهی.
[بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بزرگداشت شهدای جنگ تحمیلی اخیر](https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=60785)
#آیه_نوش
#سخنان_بزرگان_طورش
https://ble.ir/ayenooshgah
همیشه دو دوتای خدا اون چهارتایی نیست که ما فکرشو می کنیم.🫠
#آیه_نوش
https://ble.ir/ayenooshgah
علاقه به مال و فرزند در صورتی که اصالت پیدا کند، سبب غفلت خواهد شد و کار به جایی می رسد که مال و فرزند را منشأ ارزش و برتری می داند و از کمالات واقعی و معنوی غافل می شود.
آیت الله مصباح یزدی
# سخن_بزرگان_طورش
https://ble.ir/ayenooshgah
خادم امام رضا بود. امتحان بزرگ زندگیش این بود که بچه دار نمی شد. گاهی نیش و کنایه می شنید که چطور خادمی هستی که نتوانستی حاجتت را از امام رئوف بگیری؟
یک بار که این آیه را خواند چشمانش اشکی شد. اگر بچه داشتم و با آنها آنقدر گرفتار می شدم که امام رضا را فراموش می کردم چه؟
دلش آرام شد.
#آیه_روایت_طورش
https://ble.ir/ayenooshgah
سخت است وقتی روضه، وصف دختری باشد
حالا تصور کن به دستش هم، سری باشد
حالا تصور کن که آن سر، ماهِ خون رنگی
در هالهای از گیسویی خاکستری باشد
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
ما همیشه دنبال سریع ترین راه می گردیم.
شاید برای ساکت کردن یک دختر زخمی و خسته عزادار راه های دیگری هم بود.
شاید می شد سرش را گرم کرد به جای اینکه سر بریده در دامنش گذاشت.
شاید اگر راه دیگری برای آرام کردن دخترک پیدا می کردند ننگ کمتری دامانشان را می گرفت.
گاهی تصمیم های کوچک فاجعه های بزرگ به بار می آورند.
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت
#رقیه_جان
https://ble.ir/yeksarnevesht