eitaa logo
دیمزن
5هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
886 ویدیو
27 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
✨ عید غدیر ۱۴۴۷… ✨ 《شب پیمان با حیدر کرار》 امام رضا(ع): هر كس 《در روز غدیر》 مؤمنى را اطعام كند، همچون كسى است كه همۀ پيامبران و صدّيقان را اطعام كرده است. الإقبال: ج‌۲ ص‌۲۶۰ به عشق امیرالمؤمنین و به نیت فرج انشالله 💛 حتی یه کمک کوچیک می‌تونه یه جشن بزرگ بسازه ✨ 💳 6104 3310 9483 5445 👤 ابوالفضل رضایی _ بانک ملت به کرم خودت 🌱 به نیت فرج 🤲 اللهم عجل لولیک الفرج
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا کمک ما به محرومان لطف ما به آنها نیست. حق آنهاست که خدا در اموال ما گذاشته! @ayenooshgah
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا بنابراین، روح انفاق و نیکوکاری بایستی در جامعه توسعه پیدا کند و جزو ایمان مردم بشود و هرکس بنا را بر این بگذارد که در اموالش - «و فی اموالهم حقّ للسّائل و المحروم» - واقعاً برای محرومان حق قائل باشد؛ یعنی این را حق آنها بر خودش بداند؛ تفضل خودش بر دیگران نداند؛ قرآن این‌طوری می‌گوید؛ نمی‌گوید که شما به دیگری تفضل می‌کنید؛ می‌گوید او در مال شما حق دارد؛ «حقّ للسّائل و المحروم» . در جای دیگر می‌فرماید: «حقّ معلوم. للسّائل والمحروم». به‌هرحال، ما در جامعه‌ی اسلامی باید این را به عنوان یک فرهنگ در بیاوریم. بیانات در دیدار نماینده‌ى ولىّ‌فقیه، سرپرست و مدیران کمیته‌ى امداد امام خمینى (ره)۱۳۷۰/۱۲/۱۴
از امروز نمایشگاه مجازی کتاب شروع می شه و فکر می کنم تا یک هفته ادامه داره. چندین نفر درخواست داشتند که کتابهامو تو کانال معرفی کنم. گشتم دیدم هیچ وقت نشده خودم بیام منسجم توی کانال کتاب هامو معرفی کنم. گه گاه اگه پیامی رو درباره کتابهام از جایی بازنشر می دم بیشتر به خاطر تقدیر از پیام معرفی اون انتشارات یا اون شخصه. تصمیم گرفتم به عشق رهبر کتابخونم که هر سال نمایشگاه چشم انتظار دیدارش بودیم، روزی دوتا معرفی از کتاب هامو با مختصری از قصه تولید و سرنوشتش اینجا بذارم. موافقید؟ بریم؟
دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
📚 ناصرِ حسین قصه تولد:‌ محصول شرکت اتفاقی‌ام در یک دوره کارگاهی ثبت تاریخ شفاهی در یک انتشارات خصوصی! که نمی دانستم قرار است هرچه یاد می‌گیریم را به شکل کتاب بیرون بدهیم!🙄 اما روال همین بود و کلاس که تمام شد من با مصاحبه های زندگی حاج ناصر جمال بافقی (که سال پیشش در یک حادثه موشکی شهید شده بود) عازم فرنگ شدم. حاج ناصر را در شب های دلگیر غربت نوشتم. با پسری چهارساله روی سرم و جنینی چندماهه توی دلم. 🥰 در یک سوئیت چهل متری. هفته ای یکبار که به اینترنت دانشگاه وصل می شدم نوشته هایم را برای استاد کارگاه ایمیل می کردم و با راهنمایی‌اش توانستم اولین کتابم را به سرانجام برسانم. 📝 قصه کتاب:‌ حاج ناصر نماد یک انسان متخصص انقلابی بلوغ یافته و متفکر بود. کم حرف می زد. پخته عمل می کرد و در کارش حرفه ای بود. جزو سیزده نفری که همراه فرمانده شان حسن مقدم رفته بودند سوریه و آموزش موشکی دیده بودند. سی سال مفید در موشکی خدمت کرده و بعد از بازنشستگی هم درامور تحقیقاتی به مجموعه کمک می داده که در حین یکی از مراحل تحقیق دچار حادثه شده و به شهادت رسیده بود. ساده زیستی و اخلاص و سکوت مومنانه خصوصیاتی هستند که از حاج ناصر در ذهنم ماندگار شده. 🔹️ سرنوشت کتاب:‌ کتاب را اوائل سال ۹۰ تحویل انتشارات دادم و چاپش دو سال طول کشید! چند سال بعد هم که انتشارات منحل شد و دیگر چاپ نشد و از چرخه بازار خارج شد. این کتاب گرچه دیده و خوانده نشد اما نقطه تحول بزرگی در زندگی من ایجاد کرد. شروع نویسندگی! https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
✨️ بریده کتاب : شب تولد حضرت عباس ، غروب سوم شعبان ، کمی از تربت کربلا که مالید روی سقِّ بچه و اذان و اقامه را در گوشش خواند، صورت به صورتش گذاشت و گفت : اسم تو را می گذارم ناصر تا مثل « عباس » ناصرِ « حسین » باشی. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
📚 خط مقدم ✨️ قصه تولد: ناشر کتاب قبلی(ناصر حسین) آن را پیش از چاپ برای گرفتن تاییدیه حفاظت برای مرکز حفظ آثار موشکی سپاه فرستاده بود. کتاب در مرحله بررسی بوده که فرمانده‌شان حسن آقای طهرانی مقدم به شهادت رسیده و آنها هم به اولین اسم نویسنده‌ای که روی میزشان بوده زنگ زدند و گفتند یک کتاب کم حجم مشابه کتابی که برای حاج ناصر نوشته‌ای برای حاج حسن هم بنویس! آن روزها جنین توی دلم به نوزاد توی بغلم تبدیل شده بود و از فرنگ تازه برگشته بودیم. من اعلام ناتوانی از انجام مصاحبه کردم و آنها گفتند هشت نه سال مصاحبه درباره موشکی انجام داده‌اند و موشکی یعنی حسن آقا!‌🚀 قرار شد مصاحبه ها را بهم برسانند و من بعد از بررسی بهشان خبر بدهم. مصاحبه ها در زمینه کاری خیلی کامل تر از چیزی بود که فکر می‌کردم و در زمینه خانوادگی به صفر میل می‌کرد. با شروع مصاحبه‌های خانواده و خوانش مصاحبه‌های کاری به این نتیجه رسیدم که حجم مطالب از یک کتاب کم حجم برای سالگرد خیلی بیشتر است و متقاعدشان کردم که عجله را بردارند و اجازه بدهند که یک کتاب کامل تر برایشان بنویسم. پذیرفتند. (در ادامه می‌گم کجا پشیمان شدند!) تحقیقات تکمیلی کتاب یک سال طول کشید. و نگارش آن هم یک سال. با یک کودک پیش دبستانی و یک نوپای بدقلق لجباز!‌🫠 سال ۱۳۹۲ کتاب را تحویل دادم و مراحل خوانش مکرر توسط افراد مختلف و اصلاحیه‌ها و اضافات و حساسیت‌های موضوعی‌اش کمی طول کشید. اولین چاپ کتاب به سومین سالگرد شهید رسید. 📝 موضوع کتاب:‌ تلاش جمعی عده‌ای جوان باانگیزه حول فرمانده پرجذبه شان حسن آقا! که با دست خالی می توانند ایران در تحریم سیم خاردار را به ایرانی که مستقلانه به سمت دشمن موشک می‌زند، تبدیل کنند. این کتاب روایت اراده است و درک معجزه تلاش و دیدن برکت گمنامی. حسن آقا با این کتاب وارد زندگی من شد و دیگر هرگز ساحت قلب و مغزم را ترک نکرد. 🔹️ سرنوشت کتاب: انتشارات حفظ آثار موشکی ، کتاب رو سه بار چاپ کرد و هربار فقط در مراسمات سالگرد توزیع رایگان کرد و باقی ایام سال کاری برای رساندنش به دست مخاطب انجام نداد. در سال ۹۷ تصمیم گرفتم کتاب را به ناشر دیگری بسپرم که توزیع خوبی داشته باشد. یک کارت تبلیغاتی لای یکی از کتابهایی که می‌خواندم پیدا کردم که نوشته بود:‌ «انتشارات شهید کاظمی بزرگترین توزیع کننده کتاب‌های شهدایی!» هنوز هم نمی دانم ادعای آن روزشان چقدر حقیقت داشت اما من از طریق همان یک جمله متقاعد شدم که خط مقدم را به انتشارات شهید کاظمی بسپارم و فکر می کنم که یکی از بهترین تصمیم های دوره نویسندگی ام همین بوده که خدا به دلم انداخت. کتاب خط مقدم در نشر شهید کاظمی آهسته و پیوسته رشد کرد و به تازگی به چاپ بیست و چهارم رسیده. 🏅جوایز کتاب: 🔹️برگزیده جشنواره ملی اقتداربرگزیده 🔹️هفدهمین دوسالانه بهترین کتاب دفاع مقدس 🔹️برگزیده اولین جشنواره کتاب پیشرفت 💠 پیوند مستقیم خرید از نمایشگاه مجازی کتاب تهران ‌ دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
✨️ بریده کتاب: ✨️ حسن آقا آمد کنار موشکی که عمود شده بود. بلالی رویش را آن‌قدر پر کرده بود که جای خالی نمانده بود. « الموت لصدام الموت لامریکا الموت لاسرائیل وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی » دست‌هایش را دور موشک حلقه کرد و صورتش را چسباند به سردی موشک. _خدایا تو شاهدی که ما نمی‌خواهیم مردم عراق رو بکشیم. ما می‌خواهیم شقی‌ترین مردی که روی زمینِ تو می‌شناسیم رو از بین ببریم. خودت این موشک رو توی فرق صدام بزن. ‌دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
📚 مردی با آرزوهای دوربرد ✨️ قصه تولد: محصول یک اجبار زمانی برای رسیدن به مراسم سالگرد شهید! (قبلش قصه تولد خط مقدم رو بخونید) یک ماه به اولین سالگرد شهید مقدم همین سیدمجید نقطه زن خودمان از مسئولین حفظ آثار موشکی جویای حال کتاب سالگرد شده بود و آنها گفته بودند کتابی قرار نیست به سالگرد برسد و این نقطه همین جایی است که با من تماس گرفتند و گفتند از وقتی که داده‌اند پشیمان شده‌اند و کتاب را برای سالگرد می‌خواهند! یک ماه فرصت کمی بود و برای نوشتن آن کتابی که توی ذهنم بود اقلا یک سال وقت لازم داشتم. ولی نمی‌شد هم به درخواست شان بی‌تفاوت باشم. هر چه باشد درخواست اول‌شان از من همان یک کتاب کم حجم برای سالگرد بود. خداوند به همان یک ماه من برکت داد و توانستم روایت‌هایی کوتاه از همه آنچه در آن یکسال خوانده و شنیده بودم بنویسم و کتاب در عرض دو روز!‌ چاپ شد و در مراسم سالگرد حسن آقا توزیع شد. 📝 قصه کتاب: روایت‌های کوتاهِ موضوعی و خوش خوان درباره حسن آقای طهرانی مقدم. که البته در یک سیر زمانی چیده شده‌اند. کتاب را می‌شود در یک نشست خواند. 💠 سرنوشت کتاب: بعد از مراسم سالگرد کتاب مردی با آرزوهای دوربرد هم به تاریخ پیوست و دیگر پایش به هیچ کتابفروشی و درگاه فروش اینترنتی‌ای باز نشد. تا سال ۱۴۰۰ که از تجربه موفق انتقال کتاب فراموش شده به نشر شهید کاظمی استفاده کردم و این کتاب را هم به نشر شهید کاظمی سپردم. تشخیص نشر این بود که کتاب به دلیل نثر روان و ساده‌ی آن می تواند مناسب نوجوان هم باشد و آن را در بخش نوجوان خود (نوشکا) به چاپ رساند و توزیع کرد. این کتاب به تازگی به چاپ نوزدهم رسیده. 💠 پیوند مستقیم خرید مردی با آرزوهای دوربرد از نمایشگاه مجازی کتاب تهران دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan