eitaa logo
دیمزن
5هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
888 ویدیو
27 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
📚خورشید که غرق نمی شود ✨️ قصه تولد: محصول رودربایستی با دوست پدرم! 😊 یکی از دوستان پدرم که با انتشارات حفظ و نشر ارزشهای لشکر عاشورا همکاری داشت با شنیدن این خبر که من کتاب می‌نویسم مصاحبه‌های یکی از شهدای لشکر عاشورا را به پدرم سپرده بود که به دستم برساند که من برایش کتاب بنویسم. با بی‌میلی مصاحبه‌ها را گرفتم و شروع به خواندنشان کردم. محمد آقای شمسی یک غواص هجده ساله‌ی اهل تبریز بود که در عملیات والفجر هشت به نحو غریبی به شهادت رسیده بود. بارها قصه‌ی شهادتش را از زبان پدرم شنیده بودم و به ایثار و بزرگی یک جوان هجده ساله غبطه خورده بودم. ولی با خواندن دست نوشته‌ها و وصیت نامه و خاطرات زندگی‌اش فهمیدم که نوع شهادتش در راستای نحوه زیست مومنانه و تفکر عمیق او در دریای دین بوده و همین مصمم‌ام کرد که کتابش را بنویسم. کتاب را با یک پسر کلاس دومی وسواسی نسبت به درس و مشق و یک پسر چهارساله‌ی همیشه کنار لپ تاپ و یک پسر توی دلم نوشتم. البته توفیق را خدا داد و کلمات را هم خدا روانه کرد. همنشینی با آقامحمد برایم شیرین بود. 📝 قصه کتاب: ما در این کتاب یک زندگی معمولی را می خوانیم. هیچ کس قهرمان نیست و هیچ اتفاق خارق العاده‌ای رخ نمی‌دهد. رشد شخصیت در این کتاب در بستر زندگی و خانواده به آرامی شکل می‌گیرد و در نقطه انتهایی به اوج می‌رسد. یک عاشقانه‌ی آرام از زندگی جوانی عاقل و دوست داشتنی. 🔷️ سرنوشت کتاب:‌ نشر حفظ آثار و ارزشهای لشکر عاشورا کتاب را چند سال بعد از تحویل! چاپ کرد و بعد از رونمایی در نمایشگاه کتاب سال ۹۷ به انبار خود سپرد و دیگر سراغی ازش نگرفت. هیچ نسخه ای از کتاب در هیچ جای کره زمین موجود نبود! تا اینکه همچنان نشر شهید کاظمی به دادم رسید و ازم خواست تا آن کتاب را هم به آنها واگذار کنم. سال ۹۹ کتاب «خورشید که غرق نمی شود» دوباره توسط انتشارات جدید چاپ شد. اتفاق خوبی که برای کتاب افتاد این بود که از بین تعداد زیادی کتاب مشابه توسط گروهی حرفه‌ای برای ترجمه انتخاب شد و سال گذشته نسخه انگلیسی آن هم چاپ شد. 💠 پیوند مستقیم خرید خورشید که غرق نمی‌شود از نمایشگاه مجازی کتاب تهران دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
✨️ بریده کتاب: محمد زانوهایش را از سرما بغل کرده و لای پتو مچاله شده بود صمد یک جفت جوراب بافتنی از توی ساکش بیرون آورد و روی جوراب‌هایش پوشید. ...ننه قربونت برم که نمیذاشتم اینارو بذاری تو ساکم. همه‌ش می‌گفتم اونجا جنوبه زمستوناش هم گرمه. چه می‌دونستم اینجا جنوب نیست. قطب جنوبه. ما هم قراره در نقش پنگوئن به اسلام و مسلمین خدمت کنیم که شانه‌های محمد از خنده تکان خوردند... ✍🏻 دیمزن
هدایت شده از «امین»
✍️ شعری درباره درخشش حضرت امام جواد علیه‌السلام در مجلس علمی برپاشده از سوی مأمون ▪️مجلسی علمی بياراييد گفت با درباريان مأمون هر چه دانشمند از هر جا كه بتوانيد گرد آريد وآنگه او، يعنی امام شيعيان، ابن‌الرّضا، آن كودك نُه‌ساله را در صدر آن مجلس فرا داريد! ▪️پرسشی فقهی از او دانشوری پرسد كه درمانَد كودكی از دانش فقهی چه می‌داند؟ من يقين دارم كه نتواند او ميان جمع از پاسخ فرو ماند مجلس از دانشوران پر بود هر كسی بنشسته بود آنجا كه او را نيک درخور بود در كنار تختِ مأمون، جايگاه برترين دانشور دينی در دگر سو، جای آن خورشيد كوچک جای آن كودک سوی آن گر اندكی گردن بيفرازی چهره‌اش را نيز می‌بينی چهره‌ای رخشنده و روشن در نگاهش موجی آرام است و پُرژرفاست گويی آن چشمان او درياست پرتو مهتابی و كم‌رنگ يک لبخند در نگاه و در تبسّم، چشم و لب را می‌دهد پيوند كودک است امّا... صولت نوباوگان شيرها با اوست كوچک است امّا... قدرت انديشگی چون پيرها با اوست چون اشارت كرد مأمون كرد آغازِ سخن، دانشور برتر پيری از هفتاد افزون‌تر شايد اندک بيش، اندک كم نام او «يحيای بِن اَكثَم!» رخصتی دِه تا بپرسم از تو اي فرزند پيغمبر! پرسشی در نزد اين مردان دانشور ▪️آن امام راستان فرمود: «آنچه خواهی پرس.» گفت مرد آيا شكار اندر حرم را حكم فقهی چيست؟ چون كس آنجا افكند تيری، گر شكاری كشت، هيچ او را هست تدبيری؟ آن امام پاک‌جان پرسيد: او مُحِل بوده‌ست يا مُحرم؟ اهل دانش بوده يا نادان؟ تير را عمدا فكنده يا خطا كرده‌ست؟ روز بوده يا به شب كاين ماجرا كرده‌ست؟ آن‌ چه را او كشت... بچّه‌حيوان بود يا حيوان كامل بود؟ آن ‌كه صيد افكند كودک بود يا انسان عاقل بود؟ نيز آيا او بُوَد بنده؟ يا كه آزاد است و خادم نيست؟ او ز كار خود پشيمان است؟ يا كه نادم نيست؟ كار او صيد است؟ يا شكارش از سر شوق و تفنّن بود؟ وآن‌چه كرد آيا به احرام خود اندر عمره يا حج تمتّع بود؟ هر يک از اين‌ها كه پرسيدم حدود بيست... در سؤالت نيست! ▪️گر به واقع حكم حق را از سؤال خويش می‌جويی خود بگو با من، ميان اين همه آيا سؤالت چيست؟ تا بگويم پاسخت را در خور هر يک كه می‌گويی بهت بی‌فرجام آن پرسنده و مأمون و مجلس را بعد از اين گفتار می‌دانی؟ من چه گويم آن ‌چه را خود زين روايت بازمی‌خوانی؟ 🎙 شعرخوانی آقای سیدعلی موسوی گرمارودی در حضور رهبر شهید انقلاب؛ ۱۳۸۸/۶/۱۴ 📆 انتشار به مناسبت سالروز شهادت امام جواد علیه‌السلام 💻 Farsi.Khamenei.ir
📚 دهکده خاک بر سر 🖋 قصه تولد:‌ محصول یک دعوای خانوادگی! 🙄 شش سال از اقامت تحصیلی ما در کشور سوئیس می‌گذشت و کم کم خاطره‌هایش کم رنگ می‌شد. گاهی پیش می‌آمد که با همسرجان سر یادآوری یک تاریخ یا اتفاق از آن دوران دچار اختلاف نظر می‌شدیم. یک بار بهش گفتم من همه آن ایام را روزنوشت داشته‌ام و می‌توانم ثابت کنم که نظرات من درست ترند! برای این که سند حرف‌هایم را متقن کنم یک بار نشستم روزنوشت‌های آن دوران را مرتب و دسته بندی کنم و یک پرینت ازشان بگیرم. همان تصمیم منجر به تولد کتاب «دهکده خاک بر سر» شد! 📝 قصه کتاب:‌ روایتی از زندگی یک خانواده سه چهارنفره در شهر لوزان سوئیس که با لحن طنزآمیز و واقع گرا نوشته شده است. روایت‌های کتاب کوتاهند و عناوین جذابی دارند. تا حالا بازخوردهای جالبی از مخاطبین این کتاب گرفته‌ام. روایت مواجهه‌شان با اسم کتاب هم جذاب است. 🔷️ سرنوشت کتاب:‌ آن روزها نشر اطراف به تازگی تأسیس شده بود و سلیقه‌شان را در روایت دوست داشتم. کتاب را به دست مدیرش خانم مرشدزاده رساندم. بعد از چند ماه پیام داد که سفرنامه خوبی است اما ما برنامه‌ای برای چاپ کتاب طنز نداریم و بهتر است ببری نشر قاف که نشر تخصصی طنز است. من تازه آنجا بود که فهمیدم کتابم درون مایه طنز دارد! خانم مرشدزاده خودش با نشر قاف صحبت کرده بود و آنها به گرمی از کتاب استقبال کردند و برای نمایشگاه کتاب سال ۹۷ رساندند. ولی بعدش همچنان مشکل توزیع به وجود آمد و کتاب در انبار انتشارات حبس شد. این بار با اعتراض من انتشارات قاف کتاب را به انتشارات سوره مهر داد و در انتهای سال ۹۷ کتاب «دهکده خاک بر سر» با شمایل جدید وارد بازار نشر شد. «دهکده خاک بر سر» رکورد تغییر طرح جلد کتاب را دارد و هر روز به قیافه ی جدیدی چاپ می شود! به گمانم الان روی چاپ ششم است.☺️ 💠 پیوند مستقیم خرید دهکده خاک بر سر از نمایشگاه مجازی کتاب تهران ✍🏻 دیمزن
📖 بریده کتاب: برخلاف تیم هسته‌ای، خیلی زود به نتیجه مشترک رسیدیم . ما توی ایران هم اهل تلویزیون دیدن نبودیم، چه رسد به اینجا که نه زبانشان را می‌فهمیم و نه از تماشای فرهنگشان لذت می‌بریم. اما اینجا همه چیز پولی است. حتی تصمیم برای نداشتن تلویزیون هم هزینه دارد... ✍🏻 دیمزن
📚 سر بر خاک دهکده 🖋 قصه تولد: محصول بغض در یک برنامه تلویزیونی! بابت روایت محرم در کتاب «دهکده خاک بر سر» دعوت شدم به یک برنامه اربعینی تلویزیونی که آقای شکیبا مجری‌اش بود. وقتی پرسید که «تا حالا اربعین کربلا رفته‌ای؟» بغضم گرفت از این که نرفته‌ام. و برات کربلای آن سال اربعینم همانجا امضا شد. بعد از برگشت از کربلا دیدم نمی توانم ننویسمش! واقعا نمی‌توانستم. کلمات از من می‌جوشید و خود به خود جریان می‌یافت. مدال طلای راحت ترین و لذت بخش ترین کتابی که نوشته‌ام به همین کتاب سر بر خاک دهکده می رسد. 📝 قصه کتاب:‌ روایتی سراسر بغض و البته لبخند از سفر تنهایی کوتاه بدون اتفاقم! به کربلا در ایام اربعین. ضمانت ما رضایت مشتری است! 🔷️ سرنوشت کتاب:‌ کلا این کتاب هلو برو تو گلو بود و در هیچ قسمتی اذیتم نکرد. یعنی اولین کتابم بود که خیلی آسان وارد فرایند نشر و توزیع شد و بدون تغییر انتشارات و طرح جلد و قر و فر به چاپ ششم یا شاید هم بیشتر رسیده. 🏅جوایز کتاب:‌ برگزیده اولین دوره کتاب سال عاشورایی 💠 پیوندخرید مستقیم از نمایشگاه مجازی کتاب تهران ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
📖 بریده کتاب: گفتم زیاد دورم را شلوغ نکنم. اما حالا که خودشان خبردار شده و ردّم را زده‌اند، نمی‌توانم همراهشان نکنم. هر چند که می دانم تعبیرم غلط است و آن‌ها هستند که همراهی‌ام می‌‌کنند و مراقبم هستند. از تصور قیافه فرشته‌های نگهبان طریق‌الحسین خنده‌ام می‌گیرد! حالا به همدیگر می‌گویند: « اینو باش! با چهارتا محافظش اومده! » ولی ای کاش نخندند به عدم تناسب روحی و معنوی‌مان. نکند کاریکاتور من در بین چهار روح متعالی آن قدر مضحک و خنده ‌دار باشد که فرشته‌های راه‌های دیگر هم کارشان را ول کنند و برای تماشا بیایند طریق الحسین!؟ ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
مطالبه بعضی از ایرانی های فراری خارج از کشور در میدان تجریش! دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan