eitaa logo
دیمزن
4.6هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
979 ویدیو
30 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
دیمزن
📚 اسم‌های شکلاتی 🖋 قصه تولد کتاب:‌ محصول جلسات هفتگی قصه رضوی که در ایام قبل از کرونا شرکت می‌کردم. مدتی برای مجله رشد دانش آموز می‌نوشتم و از آن طریق با حلقه کارگاهی قصه نوجوان که وابسته به انتشارات به‌نشر بود آشنا شدم و فکر کنم یکی دوسالی مرتب جلسه‌هایشان را می‌رفتم. ایده کتاب اسم‌های شکلاتی که آشنا کردن بچه‌ها با اسامی زیبای خداوند از طریق قصه و مثال قابل فهم بود همانجا شکل گرفت و نگارش و نقد قصه‌ها هم در خلال همان جلسات انجام شد. خروجی قصه‌ها را انتشارات به‌نشر پذیرفت و تصویر سازی کرد و اولین کتاب نوجوان من این طوری به وجود آمد. 📝 قصه کتاب:‌ قصه‌های کوتاهی که هر کدام درباره یکی از اسامی خداوند هستند کودکان دبستانی را نسبت به اسم‌های خدا حساس می‌کند و یک حس شیرین نسبت به آن اسامی در آنها به وجود می‌آورد. یک حس شیرین شکلاتی که هیچ وقت مزه‌اش را فراموش نکنند. 🔷️ سرنوشت کتاب:‌ انتشارات به‌نشر کتاب را در اردیبهشت ۱۴۰۱ چاپ کرد و در ایام نمایشگاه کتاب برای اولین بار توزیع شد. همکاری با انتشارات بهنشر برایم دلنشین بوده و هست. چرا که به امام رضا(ع) مربوط است و یک انگشتر مرحمتی از سمت امام رضا در روز تولد چهل سالگی‌ام بابت این کتاب گرفته‌ام که قصه قشنگی دارد و خیلی برایم عزیز است. از طرفی رفتار حرفه‌ای خوبی دارند و همه چیزشان مرتب است. فکر می کنم کتاب این روزها در چاپ سوم باشد. 💠 پیوند مستقیم خرید «اسم‌های شکلاتی » از نمایشگاه مجازی کتاب ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
📖 بریده کتاب: ✨️ شاه باید قدرت داشته باشد. از هر طرف که خواست، برود و هرکه را خواست بزند. شاه است دیگر. دلش می‌خواهد اصلاً بپرد، همه‌ی سربازها را اخراج کند. توی صورت وزیرِ رنگ مخالفش بایستد و بگوید: «امروز دلم نمی‌خواهد کیش بشوم! هر کاری می‌خواهی بکن. » مات هم که نشود هیچ‌وقت. شاهی که مات بشود، به درد جرز لای دیوار می‌خورد! ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
امروز هم هیات حدیث کسا به انضمام ختم صلوات و روضه حضرت رقیه رو برگزار کردم. ولی یه ویژگی داشت که بعضی از اعضا نبودند و صلوات هاشونو غیرحضوری برامون فرستادن. یکی شون مدینه بود! یکی شون داشت می‌رفت شجره محرم شه! یکی شون با نوزاد یه هفته‌ای ش خونه شون بود. یکی شون داشت اسباب کشی می کرد. یکی شون هم مسافرت بود. ولی هرکی در هر حالی موظف بود سهم صلواتاشو بفرسته!😄 به خودم که خیلی چسبید روضه ی امروز. خدایا ممنونم که توفیق دادی. لطفا به همه توفیق و همت و امکانشو بده. میز مناسبتمون نمایشگاه کتاب و ایام ذیحجه بود. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیمزن
📚 شبیه 🖋 قصه تولد: محصول یک شب بیدار ماندن برای پیامبر سه چهار سال قبل از تولد این کتاب یک شبی که شب تولد رسول الله بود را تا صبح بیدار ماندم و داستان کوتاهی برای پیامبر نوشتم. آن داستان در اولین جشنواره خاتم دیده شد و بعدها در یک مجموعه داستان چاپ شد. یک روز استاد قصه نویسی‌ام با من تماس گرفت و گفت که آن داستان را در کتاب «بوی گرم شکوفه‌های بادام» خوانده و مطمئن است که قابلیت رمان شدن دارد و از من خواست که قصه را بسط و گسترش بدهم و از آن سوژه یک رمان بنویسم. من ابتدا خیلی مقاومت ذهنی و کلامی داشتم و می‌گفتم من رمان نویس نیستم و رمان نوشتن کار سختی است. اما کم کم زوایای داستان چنان در ذهنم رشد کردند و در هم پیچیدند که دیدم از حمل بی نتیجه آنها بیشتر از نوشتنش‌شان اذیت می‌شوم. تحقیق و آماده کردن طرح رمان نزدیک یک سال طول کشید و نوشتنش حدود شش ماه زمان برد. دوره نگارش رمان شبیه یکی از شیرین‌ترین و معنوی ترین دوره‌های نویسندگی من بود.😊 اینکه هر روز کارم را با سلام به رسول الله آغاز می‌کردم و خودم را در تمام مدت کارگزار ایشان می‌دانستم کار را برایم لذت بخش می‌کرد. رمان شبیه حتی اگر یک خواننده هم نداشته باشد من هرگز از نوشتنش پشیمان نشده و نخواهم شد. چرا که بیشتر از همه روی خودم اثرات خوب و مطلوب داشت. البته بازخوردهای خیلی خوبی از مخاطب به خصوص مخاطب نوجوان گرفته‌ام که خدا را بابتش خیلی شکر. 📝 قصه کتاب:‌ کتاب سه بخش ظهور- زمان حال و پس از ظهور دارد. قصه زمان حال آن در نیس فرانسه می‌گذرد و حانیه و همسرش یوسف را قبل و بعد از یک حادثه تروریستی مخوف در شهر‌شان روایت می‌کند. فصل اول و آخر کتاب کمی سخت‌خوان است. اما اگر کمی رویش دقت کنید و ارتباط هایشان را با هم کشف کنید امتیاز آن مرحله را می‌گیرید و لذت اکتشاف زیر پوستتان می‌رود. 🔷️ سرنوشت کتاب:‌ کتاب را طبق عادت!‌ به انتشارات شهید کاظمی سپردم. ولی فکر می‌کنم باید به انتشاراتی می‌دادم که مخاطبینش رمان خوان‌ها هستند. البته این که چاپ کتاب مصادف شد با فتنه مهسا امینی و اینترنت به کل قطع شد و بعد هم اولویت‌های فکری و مطالعاتی عوض شد هم در خوب دیده نشدن «شبیه» اثر داشت. دقیق نمی دانم ولی فکر می‌کنم کتاب چاپ دوم یا سوم باشد. من هنوز هم کلاه شخصیت اصلی رمانم را روی دیوار جلوی میز کارم دارم و هنوز هم وقتی بهشت زهرا می‌روم سر قبر خیالی باباکلاهی فاتحه می‌خوانم. 💠 پیوند مستقیم خرید «شبیه» از نمایشگاه مجازی کتاب تهران ✍🏻 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
📖 بریده کتاب: هر چیزی که او را در چشم سعاده مستحق شماتت می‌کرد، بد بود. حتی ساده لوحی پدر و مادرش که ادعای ظهور را باور کرده بودند، هر چند از فرانسه ویزای عربستان گرفتن کار حضرت فیل بود، یا حماقت احمد و پدرش که از سه هفته پیش خودشان را به مکه رسانده بودند و جزو گارد حفاظت به قول خودشان امام زمان (عج) بودند. هفته پیش که وسایل مختصرش را ریخت توی کوله پشتی و ازشان خداحافظی کرد، هیچ نیازی به توضیح این که دارد می‌رود عربستان نمی‌دید. گفت می رود سفر کاری، از خوش خیالی‌اش در زمان گفتن این جمله خنده‌اش گرفت. ✍🏻 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
امشب قرار بود زوج های جوان انقلابی عروسی شونو تو هتل شهر! بگیرن و همه ی مردم رو هم دعوت کرده بودند!😍😄 چه خاطره انگیز می شه برا خودشون ولی. بعدها برا نوه هاشون می گن کل مردم شهر اومدن مراسم ما! ورود آزاد بود. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
577.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما به آخر جشنشون رسیدیم. بعدا فهمیدم این عروسی که از جلوم رد شد یکی از دخترای مسجدمون بود که می شناختمش😍😅 احساس فامیل عروس بهم دست داد! اقلا کاش زودتر می رسیدم دست و جیغ و هورا هاشو می کشیدم🥲😐 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
الان رسیدم گروه هیات مون رو ببینم. عکس صلوات هایی که از راه دور فرستادن هم هست🥲 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
فرق عکسی که گوشی من گرفته بود با عکسی که گوشی مهمان ها گرفته!🫠🫠🫠 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
یکی از بزرگ ترين نعمتها بر ما جریان ذكر توست بر زبان ما و اینکه اجازه داده ای صدایت کنیم و تنزيه و تسبيح تو را بگوییم، وَ مِنْ أَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَيْنَا جَرَيَانُ ذِكْرِكَ عَلَي ألْسِنَتِنَا وَ إِذْنُكَ لَنَا بِدُعَائِكَ وَ تَنْزِيهِكَ وَ تَسْبِيحِكَ ؟ ؟ ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan