eitaa logo
دیمزن
4.6هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
979 ویدیو
30 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
دیمزن
📚 شبیه 🖋 قصه تولد: محصول یک شب بیدار ماندن برای پیامبر سه چهار سال قبل از تولد این کتاب یک شبی که شب تولد رسول الله بود را تا صبح بیدار ماندم و داستان کوتاهی برای پیامبر نوشتم. آن داستان در اولین جشنواره خاتم دیده شد و بعدها در یک مجموعه داستان چاپ شد. یک روز استاد قصه نویسی‌ام با من تماس گرفت و گفت که آن داستان را در کتاب «بوی گرم شکوفه‌های بادام» خوانده و مطمئن است که قابلیت رمان شدن دارد و از من خواست که قصه را بسط و گسترش بدهم و از آن سوژه یک رمان بنویسم. من ابتدا خیلی مقاومت ذهنی و کلامی داشتم و می‌گفتم من رمان نویس نیستم و رمان نوشتن کار سختی است. اما کم کم زوایای داستان چنان در ذهنم رشد کردند و در هم پیچیدند که دیدم از حمل بی نتیجه آنها بیشتر از نوشتنش‌شان اذیت می‌شوم. تحقیق و آماده کردن طرح رمان نزدیک یک سال طول کشید و نوشتنش حدود شش ماه زمان برد. دوره نگارش رمان شبیه یکی از شیرین‌ترین و معنوی ترین دوره‌های نویسندگی من بود.😊 اینکه هر روز کارم را با سلام به رسول الله آغاز می‌کردم و خودم را در تمام مدت کارگزار ایشان می‌دانستم کار را برایم لذت بخش می‌کرد. رمان شبیه حتی اگر یک خواننده هم نداشته باشد من هرگز از نوشتنش پشیمان نشده و نخواهم شد. چرا که بیشتر از همه روی خودم اثرات خوب و مطلوب داشت. البته بازخوردهای خیلی خوبی از مخاطب به خصوص مخاطب نوجوان گرفته‌ام که خدا را بابتش خیلی شکر. 📝 قصه کتاب:‌ کتاب سه بخش ظهور- زمان حال و پس از ظهور دارد. قصه زمان حال آن در نیس فرانسه می‌گذرد و حانیه و همسرش یوسف را قبل و بعد از یک حادثه تروریستی مخوف در شهر‌شان روایت می‌کند. فصل اول و آخر کتاب کمی سخت‌خوان است. اما اگر کمی رویش دقت کنید و ارتباط هایشان را با هم کشف کنید امتیاز آن مرحله را می‌گیرید و لذت اکتشاف زیر پوستتان می‌رود. 🔷️ سرنوشت کتاب:‌ کتاب را طبق عادت!‌ به انتشارات شهید کاظمی سپردم. ولی فکر می‌کنم باید به انتشاراتی می‌دادم که مخاطبینش رمان خوان‌ها هستند. البته این که چاپ کتاب مصادف شد با فتنه مهسا امینی و اینترنت به کل قطع شد و بعد هم اولویت‌های فکری و مطالعاتی عوض شد هم در خوب دیده نشدن «شبیه» اثر داشت. دقیق نمی دانم ولی فکر می‌کنم کتاب چاپ دوم یا سوم باشد. من هنوز هم کلاه شخصیت اصلی رمانم را روی دیوار جلوی میز کارم دارم و هنوز هم وقتی بهشت زهرا می‌روم سر قبر خیالی باباکلاهی فاتحه می‌خوانم. 💠 پیوند مستقیم خرید «شبیه» از نمایشگاه مجازی کتاب تهران ✍🏻 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
📖 بریده کتاب: هر چیزی که او را در چشم سعاده مستحق شماتت می‌کرد، بد بود. حتی ساده لوحی پدر و مادرش که ادعای ظهور را باور کرده بودند، هر چند از فرانسه ویزای عربستان گرفتن کار حضرت فیل بود، یا حماقت احمد و پدرش که از سه هفته پیش خودشان را به مکه رسانده بودند و جزو گارد حفاظت به قول خودشان امام زمان (عج) بودند. هفته پیش که وسایل مختصرش را ریخت توی کوله پشتی و ازشان خداحافظی کرد، هیچ نیازی به توضیح این که دارد می‌رود عربستان نمی‌دید. گفت می رود سفر کاری، از خوش خیالی‌اش در زمان گفتن این جمله خنده‌اش گرفت. ✍🏻 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
امشب قرار بود زوج های جوان انقلابی عروسی شونو تو هتل شهر! بگیرن و همه ی مردم رو هم دعوت کرده بودند!😍😄 چه خاطره انگیز می شه برا خودشون ولی. بعدها برا نوه هاشون می گن کل مردم شهر اومدن مراسم ما! ورود آزاد بود. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
577.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما به آخر جشنشون رسیدیم. بعدا فهمیدم این عروسی که از جلوم رد شد یکی از دخترای مسجدمون بود که می شناختمش😍😅 احساس فامیل عروس بهم دست داد! اقلا کاش زودتر می رسیدم دست و جیغ و هورا هاشو می کشیدم🥲😐 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
الان رسیدم گروه هیات مون رو ببینم. عکس صلوات هایی که از راه دور فرستادن هم هست🥲 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
فرق عکسی که گوشی من گرفته بود با عکسی که گوشی مهمان ها گرفته!🫠🫠🫠 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
یکی از بزرگ ترين نعمتها بر ما جریان ذكر توست بر زبان ما و اینکه اجازه داده ای صدایت کنیم و تنزيه و تسبيح تو را بگوییم، وَ مِنْ أَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَيْنَا جَرَيَانُ ذِكْرِكَ عَلَي ألْسِنَتِنَا وَ إِذْنُكَ لَنَا بِدُعَائِكَ وَ تَنْزِيهِكَ وَ تَسْبِيحِكَ ؟ ؟ ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
خدایا تو در قرانت گفته ای: يَأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اَللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَهً وَ أَصِيلاً یعنی: <اي مومن ها! زیاد یاد خدا بیفتید و صبح و شام تسبيحش را بگوييد> اگر دستورت بر من واجب نبود، به خودم اجازه نمی دادم ذکر تو را بگویم، چون ذكری که من بگویم اندازه ی كوچکی من است و نه برازنده كمال تو، اندازه ی من چقدر می تواند کش بیاید تا محلی برای تقديس تو قرار بگیرد؟ لَوْ لاَ الْوَاجِبُ مِنْ قَبُولِ أَمْرِكَ لَنَزَّهْتُكَ مِنْ ذِكْرِي إِيَّاكَ عَلَي أَنَّ ذِكْرِي لَكَ بِقَدْرِي لاَ بِقَدْرِكَ وَ مَا عَسَي أَنْ يَبْلُغَ مِقْدَارِي حَتَّي أُجْعَلَ مَحَلاًّ لِتَقْدِيسِكَ ؟ ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینایی که دیشب تو خیابون عقد کردن همچین سرگذشتی داشتن..😁 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیمزن
📚 به من دست نزن 📝 قصه تولد کتاب:‌ محصول حبس خانگی در دوره کرونا! شروع کرونا همه چیز را به خانه حواله داد. آموزش بچه‌ها را. شغل همسرها را و مدیریت ایمنی و بهداشت و مراقبت از بیمار را. و زنان خانه به یکباره شدند مسئول همه چیز. بی‌آنکه دیده شوند و قدر زحمات‌شان دانسته شود. این کتاب روزنوشت‌های من بود در ایام کرونا که از همان ابتدا به منظور ثبت در تاریخ و برای نوه نتیجه‌هایم می‌نوشتم. انتظار جذب مخاطب هم ازش نداشتم. و البته هر کس که خواند بازخورد خوبی داد. 📝 قصه کتاب:‌ روزنوشت یک زن خانه‌دار نویسنده از ده ماهِ اول زندگی در دوران وحشتناک کرونا. روایت‌ها شامل جوک‌ها، تحلیل‌ها، ترس‌ها، احساسات متناقض و البته سختی‌های آن دوران است که الهی دیگر تکرار نشود. 🔷️ سرنوشت کتاب: اول دیماه ۱۳۹۹ کتاب را به نشر شهید کاظمی سپردم و تا قبل از عید چاپش کرده بودند. به گمانم در چاپ دوم مانده باشد و دیگر کسی دلش نمی‌خواهد خاطرات کرونا را برای خودش یادآوری کند!‌ ولی مطمئنم چندسال بعد آنها که از کرونا خاطره‌ای ندارند از روی کنجکاوی هم که شده دنبالش خواهند آمد. 🏅 جوایز کتاب: نامزد بخش مستندنگاری جشنواره جلال آل احمد 💠 پیوند خرید نسخه الکترونیکی «به من دست نزن» از نمایشگاه مجازی کتاب تهران ✍🏻 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
📖 بریده کتاب: ✨️ دیشب تا دیر وقت خوابم نمی‌برد. داشتم به این ایام فکر می‌کردم که شبیه هیچ ایامی نیست. هیچ مادربزرگی خاطرات قرنطینه نداشته تا حالا که برای نوه‌هایش تعریف کند و یا الان پزش را بدهد و بگوید این که چیزی نیست. قرنطینه‌ی ما خیلی سخت‌تر بود و این‌چیزها. حتی مادربزرگ‌های ما تجربه بیماری همه‌گیر را هم ندارند. ✍🏻 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan