4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در شعبه ای از بهشت بود.
روض من ریاض الجنه!
تولیت آستان قدس کارگزار مستقیم امام رضاست. هر روز کارش را با سلام به او شروع می کند و شب به شب در خانه ای که داخل صحن و سرای حضرت است سر به بالین می گذارد.
آقا اراده کرد مسئولیتش را عوض کند.
از شعبه ای از بهشت به آستانه ورودی جهنم. جایی که هر لحظه در خطر سقوط در آتش باشد. رئیس القضات شدن و نگرانی مدام در باب رعایت عدالت و رسیدگی به کوه شکایات مردم کجا و تولیت آستان قدس کجا؟
اما همین که آقا فرمود من اراده کرده ام شما را مسئول قوه قضاییه بگذارم، گفت:
«من از خودم اراده ای ندارم. هر چه شما اراده بفرمایید.»
اگر همین الان به ما بگویند که آقا اراده کرده که شما با همه مشکلاتی که دارید مثلا ازدواج کنید یا یک فرزند بیاورید (که تازه اینها به خیر است و فقط زحمت دارد) ما در لحظه چه جوابی می دهیم؟ چند نفرمان می گوییم: «من از خودم اراده ای ندارم. هر چه شما اراده بفرمایید؟»
پ.ن.: لازم به ذکر نیست که خدا در اطاعت اقای رئیسی خیر مقدر کرد و او را مقیم همیشگی شعبه ای از بهشت گرداند. آن هم به مقام شهادت و در اوج عزت.
#یکتصمیمیکسرنوشت
#تلفیقشهادتآقایرئیسیوهفتهجمعیت🤪
دیمزن
https://ble.ir/yeksarnevesht
خدايا
ما را از حمايتت محروم مكن،
و از پوشش رعايتت برهنه مساز،
و از پرتگاههاي هلاك دورمان كن،
إِلَهِي فَلاَ تُخْلِنَا مِنْ حِمَايَتِكَ
وَ لاَ تُعْرِنَا مِنْ رِعَايَتِكَ
وَ ذَرْنَا عَنْ مَوَارِدِ الْهَلَكَهِ
#مناجاتالمعتصمین
#کلمههایکسیکهزینالعابدینبود
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan✍🏻
این کتاب رو هم جا داره امروز معرفی کنم. روایت هایی داستانی هستند با محوریت شهید رئیسی.
من هم یک روایت دارم توش از اتفاقی واقعی که برام توی حرم امام رضا افتاد و دختر آقای رئیسی رو دیدم و باهم درباره پدرش حرف زدیم.
#توکهدرهیچقابیجانمیشوی
#موسسهفرهنگیهنریخراسان
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
دیمزن
📚 دشواری مبارک
🖋 قصه تولد کتاب: محصول یک احساس وظیفه
شهریور ۱۴۰۳ اسرائیل چهارهزار پیجر را در لبنان و سوریه به یک باره منفجر کرد و چند روز بعدش وارد جنگ بزرگی با حزبالله شد و چند روز بعدترش هم سیدحسن عزیز را به شهادت رساند.
آقای شهیدم در پیامی کمک به لبنان را بر همه مردم فرض دانسته بود و من دنبال این بودم که کاری برای لبنان کنم که تخصصم باشد و به درد بخورد. در همین بحبوحه بود که از دفتر بیداری حوزه هنری تماس گرفتند و گفتند تعدادی از مجروحان پیجری لبنان برای معالجه به ایران آمدهاند و میتوانیم هماهنگ کنیم برای مصاحبه باهاشان بروی. قبول کردم. البته کار سختی بود. هنوز خیلی نزدیک به آن جنایت بودیم و التهاب راویان فروکش نکرده بود. مشکل پیدا کردن مترجم برای هر جلسه هم مزید علت بود . اما اهمیت کار به حدی بود که با جان و دل انجامش دادم. چون میدانستم که بعدا جمع کردن این تعداد پیجری کنار هم و راضی کردنشان به مصاحبه و کمک کردن به یادآوری اتفاق خیلی خیلی مشکلتر از تحمل آن سختیهاست. ثبت آن جنایت جنگی در تاریخ لازم بود.
📝 قصه کتاب:
چهل روایت حول انفجار پیجرها در لبنان. راوی روایتها خود جانبازها نیستند. بلکه اغلب مادر یا فرزند یا همسر جانباز ماجرا را از نگاه خودش روایت میکند. و نگاه زنهای عاشق آنقدر قدرت دارد که بتواند راه خودش را بین روایات خبری و گزارشها پیدا کند و بر دل ها اثر بگذارد. بازخورد «دشواری مبارک» در جنگ رمضان بیشتر از قبل بهم میرسید. اکثر مخاطبها از تاثیر خوبش بر افزایش ایمان و صبرشان حرف میزدند.
🔷️ سرنوشت کتاب:
کتاب را انتشارات سوره مهر (دفتر بیداری) در زمستان ۱۴۰۳ چاپ کرد. از کتابسازی و سرعت و کیفیت چاپ راضی بودم. هرچند میتوانست تبلیغ بیشتری برایش بکند و این پتانسیل وجود داشت که فروش بهتری داشته باشد. دشواری مبارک به چاپ دوم رسیده و اتفاق خوبی که برایش رخ داده ترجمه اش به زبان عربی لبنانی است.
#دشواریمبارک
#معرفیکتابهام
#انفجارپیجرها
#نمایشگاهمجازیکتاب
💠 پیوند مستقیم خرید «دشواری مبارک» از نمایشگاه مجازی کتاب تهران
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
📖 بریده کتاب: ✨️
خواندن این کتاب میتواند به غایت دشوار باشد. ممکن است نتوانید روایتی هولناک را تمام کنید یا مجبور شوید یکییکی دستمالهای جعبه کنار دستتان را با اشک و فین خیس کنید یا پوست لبهایتان را بجوید. ولی باور کنید به همان اندازه که دشوار است مبارک است؛ حتی ضروری است.
تصور ما از موقعیت خطرناک و کشنده وقتی است که جایی بمبی میترکد، موشکی میافتد، توپی شلیک میشود، حتی تیری از لوله تفنگی شلیک میشود؛ اما این کتاب روایتهایی است از قربانیان یکی از عجیبترین جنایتهای تاریخ؛ موقعیتی که خطر از جایی است که هرگز فکرش را نمیکردی، وقتی که اصلا جنگی نیست و تو هم توی میدان جنگ نیستی. توی خانهات داری ناهار میخوری، توی تختت دراز کشیدهای، توی سوپرمارکت مشغول خریدی و یکهو یک وسیله الکترونیکی کمخاصیت میترکد و تو و خانوادهات را برای بقیه عمر دچار دشواری میکند.
#پشتجلد
#معرفیکتابهام
#دشواریمبارک
✍🏻 دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
دیمزن
📚 حوالی احمد
🖋 قصه تولد کتاب: محصول یک سوال و تلاش چندین ساله برای رسیدن به جوابش
من شهید کاظمی را میشناختم. اسمش روی همه کتابهایم بود! اما یک سوال باعث شد بروم دنبال زندگیاش. چندسال پیش اتفاقی پایم به دفتر آقای آخوندی باز شد. سر مصاحبهای که مصاحبه کنندهاش نبودم. مصاحبه کننده هر چیزی از آقای آخوندی که بیست سال افسرِ همراه حاج احمد بود میپرسید او همان سوال را درباره حاج احمد جواب میداد. آن هم چه حاج احمدی! متفاوت و کمنظیر. «اگر حاج احمد این است پس این حاج احمدی که بقیه می گویند کیست؟»
🔹️همین سوال من را به پژوهشی دلی و سر صبر کشاند. اول رفتم توی نخ کتابها و مستندها و مصاحبههای چاپ نشده که از پسرش گرفتم. بعد که دیدم جواب دندان گیری پیدا نکردم رفتم سراغ آدمها. اولین نفر باید با همسرش حرف میزدم. کسی که در بیست سال گذشته با هیچ نویسنده و گزارشگری حرف نزده بود. به سختی و چند مرحلهای راضیاش کردم. بعد دیگر افتادم دنبال رفقا و همکاران و آشناها. خرد خرد پیدایشان کردم. شاید هم خودشان پیدا شدند. جواب سوالم توی دهان راویهایم بود. هر کدام از جنبه خودشان حاج احمد را روایت میکردند. گاه متضاد حتی. اما جمع روایتها میتوانست شخصیت متضاد حاج احمد را نشان بدهد.
🔹️ مجموع پژوهش کتابی و میدانیام بیشتر از دو سال طول کشید. برای نحوه نگارش هم به انواع قالبها فکر کردم و در نهایت به نوشتن جستار از زبان راویها حول پرتره شخصیت «حاج احمد» رسیدم. قالبی که الحمدللّه جواب داده و خوشخوان است. ترتیب چینش روایت ها از دور به نزدیک است.
📝 قصه کتاب:
هجده روایت از افرادی که روزی حوالی احمد زیستهاند و او را بهتر از ما میشناسند. سبک مدیریتی و زندگی حاج احمد گمشدهی امروز ما و مسئولان ایران است.
🔷️ سرنوشت کتاب:
تابستان ۱۴۰۴ کتاب زندگی شهید کاظمی را به نشر شهید کاظمی سپردم! تا برای بیستمین سالگرد شهید که ۱۹ دیماه همان سال بود برسانند. نشر به قولش عمل کرد و روز ۱۸ م دیماه کتاب چاپ شد! همان روزی که کودتای خونین در ایران راه افتاد و مراسم سالگرد لغو شد و اینترنت قطع شد و بعد هم به جنگ رسیدیم و باقی ماجرا! با این حال دو چاپ هزار تایی از کتاب فروش رفته و حالا در چاپ سوم است.
#حوالیاحمد
#معرفیکتابهام
#الگویسبکمدیریت
#نشرشهیدکاظمی
#نمایشگاهمجازیکتاب
💠 پیوند مستقیم خرید «حوالی احمد» از نمایشگاه مجازی کتاب تهران
✍🏻 دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
📝 بریده کتاب: ✨️
همین که از منطقه دور میشدیم حاج احمد یک آدم دیگر میشد . جوک میگفت، توی رودخانه خیسمان میکرد، زیر شلواری میپوشید. جورابهایش را در میآورد. اما به محظ اینکه دوباره به منطقه نزدیک میشدیم به جایگاه مدیریتیاش تغییر وضعیت میداد. خودش هم میگفت: «یادتون باشه از اینجا به بعد من فرمانده لشکرم و شما نیروهای تحت امرم!» دیگر امکان نداشت کسی حاج احمد را با لباس نامرتب و راحتی ببیند. حرفهایش لازمالجرا میشد و رفتارش با دیسیپلین. آن روزها نمیدانستیم که این شیوهی رفتاری، خودش یک سبک فرماندهی نظامی است که توی کتابها اسمش را «شخصیت فرمانده» گذاشتهاند.
#پشتجلد
#حوالیاحمد
#شخصیتفرمانده
✍🏻 دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
آمدهام جشن تولد بانوی فرهنگ.
سخنران ها از دستور حاج آقا مجتبی برای بعثت نویسندگان حرف می زنند.
خوشحالم که رهبرم ما را جزو اولین گروههای جامعه مخاطب قرار داده و برایمان وظیفهای مشخص کرده...
کاش ناامیدش نکنیم😢
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
در حاشیه مراسم یادی هم از کتاب "حوالی احمد" شد.😍
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
امشب یه چهارراهی که هنوزم نمی دونم کجا بود پیاده شدیم پرچم گردوندیم.
ویژگی اش این بود که کلی چهارپایه و پرچم خودشون داشتن. همه می اومدن برمی داشتن استفاده می کردن موقع رفتن هم می ذاشتن سر جاش و می رفتن. 👌
#روایتتهران
#جنگتحمیلیسوم
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan