فردا سالگرد شروع جنگ دوازده روزه و شهادت شهید حاجی زاده و شهدای دیگر است و من هزارتا برنامه دارم.
خدا کمک کنه به خوبی برسم به همه شون.
👇اینم یکی شه. رونمایی کتابی که بیشتر از یکساله منتظریم چاپ بشه😅
فرزانه سادات برای گفتن از حج خیلی آدم مناسبیه.
الحمدلله که نوشتشون تا بقیه هم بتونن تجربیاتشو بخونن.
خانه شعر و ادبیات برگزار میکند:
آیین رونمایی از کتاب
«#آتشی_که_نمی_میرد: روایت زنی تنها در سفر حج»
با حضور:
فرزانهسادات فاطمی، نویسندهی اثر
کورش علیانی
مرضیه اعتمادی
فائضه غفارحدادی
و معصومه صفاییراد
.
«آتشی که نمیمیرد» روایتی خودمانی از سفر حج است.
ماجراهای کتاب و نوع پرداخت آن، بسیار مناسب کسیست که عازم مکه و مدینه است. و ظرفیت این را دارد تا به عنوان نوعی کتابچهی راهنمای سفر حج در خدمت لذت و فهم بیشتر از آن سفر معنوی قرار بگیرد.
آنچه این کتاب را منحصر به فرد میکند این است که تعداد سفرنامههای زنانه، مخصوصا با موضوع حج و بالاخص در سفری تنها کمیاب هستند، هم در ایران و هم حتا در دنیا.
این کتاب را فرزانه سادات فاطمی نوشته و انتشارات سوره مهر منتشر کرده است.
شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷، خانه شعر و ادبیات.
میدان ونک، بزرگراه شهید حقانی، خروجی کتابخانه ملی، بلوار دکتر حسن حبیبی، بلوار شهدای بانک مرکزی.
#خانه_شعر_و_ادبیات
https://ble.ir/khanehadabiat
امشب تو میدونی که بودیم همسر شهید علیرضا زهدی با فرزندانشون برامون یه متن خوب خوندن از سیره شهید.
یه نخبه مهندس کامپیوتر که شش تا فرزند داشته و با قرآن مانوس بوده و سفرهای جهادی هم می رفته.
چه جوانانی داشتیم و نمی شناختیم
الان هم کلی از این جوانان گمنام مخلص نخبه ی جهادی قرآنی داریم و نمی شناسیم.
و خون شهید همچنان می رویاند...
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
هدایت شده از کانال رسمی سردار سرلشکر شهید حاج محمود باقری
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
📹ویژه_سالگرد_شهادت
سخنان شنیده نشده از سردار شهید حاجی زاده
کانال رسمی سردار سرلشکر شهید محمود باقری
@sardar_shahid_mahmood_bagheri
صبح جمعه ۲۳خرداد۱۴۰۴ میتوانست مثل همۀ صبحجمعههایی باشد که حاجی مأموریت و سفر نبود. طبق عادت، زود بیدار میشد. قرآن رحلی بزرگش را باز میکرد و کمی میخواند. توی حیاط نرمش میکرد و به فلفلها و گوجههایی که کاشته بود میرسید. چای صبحانه را بدون دنگودونگ اضافه دم میکرد و منتظر بیدار شدن حاجخانم میماند.
اما آن صبح جمعه با انفجار شروع شد. پنجرهها ترکیدند و یکی از دیوارهای خانه خراب شد. چه اتفاقی افتاده بود؟ حاجخانم چادرش را سرکرد و دست رضوانه را گرفت و سراسیمه دویدند سمت کوچه.
«چه خوب که باباجون خونه نبود!»
#برشیازکتاب
#مردیکهمیخواستزندهبماند
#یکسالپیشدرچنینروزی
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
احتمال حمله در آن شب کم بود. ایران و آمریکا هنوز پای میز مذاکره بودند و بعید بود آمریکا اعتبار خود را قمار کند و وسط مذاکره، اجازۀ حمله را به اسرائیل بدهد. ولی محافظها همان شب بو بردند که احتمال شهادت حاجی وجود دارد. نه از تحرکات رادار که هک شده بود و چیزی نشان نمیداد، که از روی اخلاق حاجی! با آنهمه دوندگیِ آن روز، از حاجیای که لباس نظامی تنش بود، انتظار ابهت و جدیت همیشگی را داشتند؛ اما حاجی آن شب در نهایت عطوفت و رأفت بود؛ طوری که سجاد به سینا گفت: «ما زنده از این ساختمون بیرون نمیریم. ببین اخلاق حاجی رو! دیگه رسماً نوربالاس.»
#برشیازکتاب
#مردیکهمیخواستزندهبماند
#یکسالپیشدرچنینروزی
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
خب وقتی که هنوز شما خواب بودید اولین برنامهم اجرا شد الحمدلله.
به جای این سر کوچه رفته بودم اون سر کوچه و کمی دیر رسیدم و غر شنیدم! خوبه نوبتم نشده بود ولی دیگه وقتی برا گریم و اینا نبود.
حالا من هزار بار رفتهم برنامههای صدا و سیما کلی معطلم کرده اندها!
می تونم بگن حقشونه
ولی می گم حق دارند. برنامه زنده رو آنتنه. نمی شه معطل مهمان بمونن.
من خیلی خوش قولی رو دوست دارم و خدا رو شکر نود و پنج درصد مواقع به موقع میرسم سر قرارام.
#صبحبهخیرایران
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
سینا خیلی امام حسینی بود.هیئتی خفن.
از آنها که جماعتی با نحوه عزاداری او در هیات به گریه میافتادند.
او و سجاد آنقدر نوربالا بودند که سرتیم حفاظت سردار میگفت: «شما دوتا باهم توی یه شیفت نباشید. حاجی رو به باد می دید!»
صبح ۲۳ خرداد وقتی که سینا در یک متری سردارحاجی زاده ایستاده بود و یکهو همه چیز سیاه شد، از لای همان دود و غبار از سجاد که در چند قدمیش گیر افتاده بود پرسید: «سجاد خوردیم؟»
سجاد به سختی خاکهای توی دهانش را تف کرده و جواب داده بود: «آره دیگه. گفتم آخرش با موشک می زننمون.»
دغدغهی سینا ولی چیز دیگری بود.
«یعنی الان آقا اباعبدالله مییان بالا سرمون؟»
سجاد که داشت اشهدش را بلند بلند میگفت لحظهای ساکت شده و بعد گفته بود: «آره...حتما می یاد»
و چند دقیقه بعدش صدای سلام سینا به اربابش را شنیده بود.به عنوان آخرین صدایی که از شهید سینا سهامی محافظ سردار حاجی زاده در صبح ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ در ذرات طبیعت طنین انداخت و خاموش شد. امام حسین یک نوکر دیگر خودش را هم توی بغلش گرفت.
#شهیدسیناسهامی
#شهدایهوافضا
🚀چمروش
راوی رشادتهای هوافضا
https://ble.ir/chamrosh_iran
https://eitaa.com/chamrosh_iran
کار دومم تو حوزه هنری بود که الحمدلله انجام شد.
این بنر هم به نظرم آشنا می اومد😊😉
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan