بحث سخنرانی شبهای محرم در میدان ولیعصر خیلی مهم و مورد علاقه منه. چیزی که اصل جنگ بر سر اینه.
#تصویرآینده
الان آمریکا ابرقدرت بود. ما هم ابرقدرت شدیم.
هرکدوم مون بتونیم تصویر آینده ی مناسب تری برای دنیا ترسیم و طرفدار بیشتری جذب کنیم پیروزیم.
ما باید بتونیم سبک زندگی پس از ظهور رو به زبان مردم دنیا توصیف کنیم. دلها خودشون جذب می شه.
#روایتتهران
#جنگتحمیلیسوم
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
.
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
تو قیامت
نه آخه می دونی ....
نداریم!
#آیه_نوش
https://ble.ir/ayenooshgah
.
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
قیامت، روز محاسبهی بیاغماض است؛ همهی ما محاسبه میشویم. قیامت، روز بسته شدن زبان است. زبانبازیهایی که اینجا میتوان کرد، آنجا دیگر نیست؛
«هذا یوم لا ینطقون و لا یؤذن لهم فیعتذرون».
زبان، بسته میشود؛ آنگاه باطن و ملکات و اعضا و جوارح انسان حرف میزنند. اگر در دلمان حقد، حسد، بدبینی، بدخواهی، امراض گوناگون قلبی، کینورزی نسبت به صالحان و شوق و عشق نسبت به گناهان پنهان کرده باشیم، آنجا همه آشکار میشود. قیامت، واقعهی عجیبی است؛ «الیوم نختم علی افواههم و تکلّمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون».
بیانات در دیدار کارگزاران نظام؛ ۱۳۸۳/۸/۶
#آیه_نوش
#سخن_بزرگان_طورش
.
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
از خدای متعال عذرخواهی کنید. حال که خدای متعال به من و شما میدان داده است که به سوی او برگردیم، طلب مغفرت کنیم و از او معذرت بخواهیم، این کار را بکنیم، والّا روزی خواهد آمد که خدای متعال به مجرمین بفرماید: «لایؤذن لهم فیعتذرون»...
خدا را متوجّه به خودتان و لطف خدا و نگاه محبّت الهی را متوجّه و شامل حال خودتان کنید.
«فاذکرونی اذکرکم»؛
مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم.
در همان لحظهای که شما دلتان را متوجّه خدای متعال و خدا را در دل خودتان حاضر میکنید و به یاد خدا میافتید، خدای متعال در همان لحظه، چشم لطف و مهر و عطوفتش متوجّه شماست؛ دست لطف و بذل و بخشش او به سوی شما دراز است. خدا را به یاد خودتان بیندازید، والّا روزی خواهد رسید که خطاب الهی به سمت گناهکاران میآید که «انّا نسیناکم»؛ ما شما را فراموش کردیم، ما شما را به دست فراموشی سپردهایم، بروید! عرصهی قیامت اینگونه است.
امروز که خدای متعال اجازه داده است که شما به زاری، تضّرع و گریه بپردازید، دست ارادت به سوی او دراز کنید، اظهار محبّت نمایید و اشک صفا و محبّت را از دل گرم خودتان به چشمهایتان جاری سازید. این فرصت را مغتنم بشمارید، والّا روزی هست که خدای متعال به مجرمین بفرماید: «لاتجأروا الیوم»؛ بروید، زاری و تضّرع نکنید، فایدهای ندارد: «انّکم منّا لاتنصرون». این فرصت، فرصت زندگی و حیات است که برای بازگشت به خدا در اختیار من و شماست....
ملتی که دل خود را با خدای خود اینگونه صاف کند که درِ خانهی خدا برود، از خدا صادقانه بخواهد و به خدا صادقانه پناه ببرد، هرگز بدبخت و روسیاه نخواهد شد؛ دچار فساد، دچار ذلّت، اسیر دشمن و دچار اختلاف داخلی نخواهد شد. آنچه از این بدبختیها بر سر ملتها میآید، «فبما کسبت ایدیکم»؛ بر اثر کوتاهیها، غفلتها، گناهان و فسادهایی است که خودمان برای خودمان درست میکنیم! کسی که درِ خانهی خدا میرود، خود را یک قدم به عصمت و به حفظ و نگهداری از گناه نزدیک میکند.
بیانات در خطبههای نمازجمعه؛ ۱۳۷۶/۱۰/۲۶
#آیه_نوش
#سخن_بزرگان_طورش
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
خدایا
درخواست پناهندگی (به آغوشت را) دارم
از ترس ریجکت شدن
یا ماندن در غربت
فَأَعِذْنَا
مِنْ طَرْدِكَ
وَ إِبْعَادِكَ
#مناجاتالعارفین
#باکلمههایکسیکهزینالعابدینبود
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
.
بیاختیار اشکم جاری شد
▫️آیت الله حائری شیرازی▫️
▪️ خدا رحمت کند پدر ما را، اول ماه محرم که میرسید، میآمد بالای بسترمان و قبل از اینکه چیزی خورده باشیم، میگفت: دهانت را باز کن و یک ذره تربت میریخت توی دهانمان.
▫️ یادم هست کلاس اول یا دوم ابتدایی بودم، معلم گفت: بروید سرهایتان را اصلاح کنید. من آمدم و به پدرم گفتم: معلم گفته سرتان را اصلاح کنید. پدرم گفت: الآن دههی عاشوراست. بگذار بعد از دهه اصلاح کن.
▪️رفتم سر کلاس. معلم به من گفت: حائری! چرا سرت را نتراشیدهای؟ گفتم: الآن دههی محرم است و بیاختیار اشکم جاری شد. معلم گفت: خُب بگو دههی محرم است، چرا گریه میکنی؟!
این به خاطر آن تربت بود. «والاِیمان مُخَالِطٌ لَحْمَک وَ دَمَک». این تربت را میدهند تا ایمان با گوشت و خونتان مخلوط شود.
📖 راه رشد، جلد۴، صفحه ۴۹
کانال جهان خبر : گروه خبر رسانه
https://ble.ir/mahlimaan
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
خدایا ما را
از ویژه ترین آشناهایت
و از بهترین بندگانت
و صادق ترین فالوورهایت
و خالص ترین چاکرانت
قرار بده.
ای بزرگ! ای باشكوه!
وَ اجْعَلْنَا
مِنْ أَخَصِّ عَارِفِيكَ
وَ أَصْلَحِ عِبَادِكَ
وَ أَصْدَقِ طَائِعِيكَ
وَ أَخْلَصِ عُبَّادِكَ
يَا عَظِيمُ يَا جَلِيلُ
#مناجاتالعارفین
#باکلمههایکسیکهزینالعابدینبود
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
من چرخائیل م.
فرشته ی مسئول بادهای چرخشی.
صد و چند روز است در ایران گیر افتادهام.
چون ماموریت دارم بروم لای پرچمهای افتادهای که صاحب شان دست قوی ندارند. پیرزن پیرمردهای قدخمیده و بچههایی که پرچم های بزرگتر از قد خودشان برمی دارند. یا حتی آن ها که پرچمدار ثبت نام میکنند و بعد از نیم ساعت دستشان خسته میشود. باقی ماجرا را من به عهده میگیرم. دیشب توی تجمعی داشتم انجام وظیفه میکردم. مداح شان روضه ای خواند که من را یاد خاطراتم انداخت. آخر میدانید. من از ابتدای تاریخ همین وظیفه را داشتهام. قبل از هبوط آدم و حوا گردبادهای کوچک میساختم برای مورچه های خسته. بارشان را میچرخاندم و نزدیک لانه شان زمین میگذاشتم. آن روز هم مأمور شدم به کربلا. تا عزیز رسول الله و دردانهی خدا را وسط آن بیابان دیدم، قند توی دلم آب شد. (بله ما فرشتهها هم دل داریم و چایی مان را با قند میخوریم) گوشهای با ادب ایستادم تا ببینم چه کاری ازم برمیآید و ماموریتم چیست. گویا قصد اتراق داشتند. پسرهای جوان بساط چادرها را از بار شترها بیرون میکشیدند. بچه ها لا به لای کاروان میدویدند و صدای خنده شان بیابان را برداشته بود. زن ها با کمک محارم شان از کجاوه ها پیاده می شدند. هوا گرم بود. گاهی خودشان را با لبه معجرشان باد می زدند. اما عجیب بود که غر نمیزدند. آفتاب مستقیم میتابید. دردانه ی خدا از جمعشان فاصله گرفت. در چشمانش غمی بود که دلم را به درد میآورد. زمینی را مشخص کرد که چادرها را آنجا برپا کنند. علم ها را پیاده کردند. رفتم و رقصی در دلشان انداختم تا شاید لبخندی روی لب های فرزند رسول خدا بنشیند. چهره اش گشادهتر شد. اما همچنان غمگین بود. با کمک هم خارهای بیابان را از محوطه چادرها دور کردیم. بزرگترین علم را سپرد به عزیزترین برادرش. لبه پرچم را بلند کردم و رقصاندم. لبخندی روی لب هردوشان نشست. ماموریتم تمام شد.
#روزنوشتهایفرشتگان
#پیچائیلورفقا
#اینقسمتچرخائیل
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
چرا دندونپزشکا فکر نمی کنن مریضی که دو دستی توی دهنشن نمی تونه جوابشونو بده و همین طور به حرف زدن و سوال پرسیدن ادامه می دن؟!
شکنجه گرای ساواک هم این طوری نمی کردن!😐
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan