دیمزن
من ذکرائیل م.
فرشتهی یادآوری. تلنگر هم می زنم گاهی. مثلا یاد آدمها میآورم به مادرشان سر بزنند یا برای خوشحال کردن دخترشان پاستیل بخرند. این روزها هم که توی ایرانم کارم شده یادآوری بیانات رهبرشهید و تلنگر در لحظههای تردید. یک جمله، یک بارقه، یک دریافت میاندازم توی سرشان و میکشم کنار. خودشان باید تصمیم بگیرند. همیشه همین طور بوده. از ابتدای تاریخ. آنجا که توی سر هابیل انداختم "خدا لایق بهترین هاست" خودش تصمیم گرفت بهترین قوچ گلهاش را برای قربانی انتخاب کند. یا آنجا که از دل ذکریا گذشتم که کاش تو هم وارث داشتی خودش تصمیم گرفت سر پیری توی محراب بنشیند و برای بچهدار شدن دعا کند. یا وقتی خیال روزبه را قلقلک دادم که حیف است پیامبری در حجاز مبعوث شود و تو در فارس مسئول آتشکدهی روستایتان باشی، خودش تصمیم گرفت برود دنبال پیامبر و به سلمان محمدی تبدیل شود. حتی آن روز که من زیر گوش زن زهیر گفتم :«مگر حسین پسر رسول الله نیست؟» خودش تصمیم گرفت به شوهرش نهیب بزند که: «پسر رسول الله کارت دارد و تو داری لقمه می گذاری توی دهانت؟» من حتی حر را مجبور نکردم فحش ندهد. امام که گفت: «مادرت به عزایت بنشیند» دهانش را باز کرده بود جواب بدهد. من فقط نسیم شدم و توی دهانش چرخیدم. «مادرش فاطمه است ها» خودش دهانش را بست و چیزی نگفت. ولی وقتی دیدم خوب همکاری میکند ولش نکردم. آنقدر دورش پلکیدم و هرچه بلد بود را یادش آوردم که دلش لرزید. فهمیدم کار تمام است و آرام گوشهای به تماشا نشستم. خودش ایده زد پوتینهایش را به هم ببندد و از گردنش آویزان کند. خودش تصمیم گرفت سرش پایین باشد و وقتی امام دستش را زیر چانهاش گذاشت و بالا آورد خودش تصمیم گرفت بگوید: «می شه من اولین نفر فداتون بشم؟»
آن لحظه دوست داشتم لحظهای تردید توی امام ببینم و از خاطرش عبور کنم که «اگر جدتان بود اجازه می داد» اما امام نیاز به یادآوری هیچ ذکرائیلی نداشت.
مطمئن توی چشمهای حر نگاه کرد و اجازه داد. بالهایم را به محبت جاری در اتمسفر بینشان تبرک کردم و رفتم سراغ ماموریت بعدیم.
#روزنوشتهایفرشتگان
#پیچائیلورفقا
#اینقسمتذکرائیل
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
.
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
دنیا و آخرت از هم جدا نیستند. آخرت ما آن روی سکهی دنیای ماست. «و انّ جهنّم لمحیطة بالکافرین»؛(۲) کافر همین حالا توی جهنم است، منتها جهنمی که او نمیفهمد که الان توی جهنم است؛ بعد که این تجسم پیدا کرد، میفهمد. «ای دریده پوستین یوسفان / گرگ برخیزی از این خواب گران». الان او گرگ است، منتها احساس گرگی نمیکند. ما هم که چشممان بسته است، او را گرگ نمیبینیم؛ اما وقتی که از خواب بیدار شدیم، میبینیم این گرگ است. پس پیوستگی دنیا و آخرت به این معناست. اینجور نیست که حالا مثلاً فکر کنیم دنیا مثل بلیتهای بختآزمائی است؛ نه، اصلاً آخرت آن روی این دنیاست، آن روی این سکه است.
بیانات در نخستین نشست اندیشههای راهبردی؛ ۱۳۸۹/۹/۱۰
#آیه_نوش
#سخن_بزرگان_طورش
.
چند وقت پیش با یکی حرف میزدیم، میگفت جمهوری اسلامی در تربیت ناموفق بوده. گفتم پس این آدمهای توی خیابون، این امت مبعوث، کجا تربیت شدن؟ توی همین مدرسهها، با همین صدا و سیما، در همین بازار محصولات فرهنگی رشد کردن دیگه.
از اون ور یکی دراومد و گفت که: جمهوری اسلامی به زور میخواد مردمو ببره بهشت!! گفتم پس این طرفداران ززآ و پهلویچیها از کجا اومدن؟! اگر جمهوری اسلامی میخواست و زورشو داشت که همه رو به زووور ببره بهشت، اینا چی هستن؟!
جالب بود برام که متوجه نیستن حرفشون در تایید ادعای جمهوری اسلامیه، که بستر تربیت اسلامی رو مهیا کرده و آزادی در تربیت رو هم برای مردم قائل شده!
حالا شده حکایت پیام رهبر!
طرف میاد میگه: رهبر اگر میبینه چیزی درست نیست، باید ورود کنه و نذاره! میگم خب اینی که میگی که نظام دیکتاتوریه!!😑
از اون طرف یکی میگه: مسئولین اگر نظرشون متفاوت با نظر رهبره، یعنی خائن و وطنفروشن و گور بابای هر کی بهشون رای داده!😐
کسی که این حرفها رو میزنه، مشخصا هیچ ایدهای درباره ساز و کار نظامهای حکومتی نداره. انگار متوجه نیستن که اتفاقا این روند، برگ زرینی از #جمهوریت در ایرانه که تا پیش از انقلاب اسلامی هرگز سابقه نداشته.
سرمونو بالا بگیریم هموطن!
افتخار کنیم به نظامی که دیکتاتوری در اون راه نداره. ببینیم که سال ۵۷ مردم برای چی انقلاب کردن و ما از ثمرهی اون خونها و مجاهدتها داریم بهرهمند میشیم. کیف کنیم از داشتن یک نظام پیشرو، یک رهبر شجاع، و مردمی که در حکومت، صاحب آزادی و اثر هستن. انقدر راحت تسلیمِ رسانههایی نشیم که دائم سعی دارن ما رو عقبمونده و بدبخت نشون بدن. والله که جمهوری اسلامی از ادعاهای اونها جلوتره "وَلَو کَرِهَ الکافرون"
#روزهای_مادرانه
#افاضات_سیاسی_یک_نویسنده
#جمهوری_اسلامی_ایران 🇮🇷
https://ble.ir/motherlydays
یه قراری گذاشته ایم با همسایه واحد بالایی مون که دهه اول محرم عصرها می ریم بالا پشت بوم زیارت عاشورا می خونیم باهم. یه روضه ای هم گاهی می زنیم تنگش.
یه مجلس دونفره ی غریبانه ولی دلچسب.
_همسایه مون کسالت داره. خیلی روضه و مراسم بیرون نمی تونه بره.
#روضهخانگی
#مکانبالاپشتبوم
#بهصرفزیارتعاشورا
#ومائدههایآسمانی🍇🍒
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
صبح امروزم رو اینجا شروع کردم.
دعای ندبه رو تو ماشین تا برسم اونجا گوش دادم.
(تو گوگل زدم دعای ندبه صوتی سریع میرداماد )
#بهشتزهرا
#طلوعآفتاب
چاییِ عکس قبلی رو از اینجا گرفته بودم.
اون طرف ترش داشتن املت مشتی درست می کردند.
هنوز آماده نشده بود من وقتی چایی می گرفتم.
موقع برگشت یه صف دراز بود جلوش. نایستادم بگیرم.
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
متن فرشته ی ذکرائیل رو روی این صندلی نشستم نوشتم.
کنار بابانفسی عزیز
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
بعد به نوشته ی این عکس عمل کردم🤪
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
بعد مثل هر دفعه از این که این دوتا عکس شهید کنار هم اند، تعجب کردم!😳
آخه اینا به جز اینکه نویسنده ی کتاب هاشون یکیه هیچ ربطی به هم ندارن🤪🤭
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
بعد رفتم ادامه همون جلسه که اون روز آقامحسن برام جا گرفته بود!
نمی دونید بچهها همینو تا آخر رویداد دست گرفتن و سر به سرم گذاشتن.
مثلا چایی برام میگرفتن میگفتن الان می یاد میگه محسن برام گرفته😅
الحمدلله هم ظرفیت بالایی دارم هم رفقای بی تعارفی🫠
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan