eitaa logo
دیمزن
4.7هزار دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
972 ویدیو
29 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
دیدم صدای مداحی ملایم و دلچسبی می یاد. فکر کردم از ضبط ماشین های عبوریه. اما هرچی صبر کردم صدا عبور نکرد! پرده رو کنار زدم و این موکب نقلی رو دیدم. همون جوون های امروزی ای که هر روز جلوی این اتوگالری می ایستادن به حرف زدن و علافی، شلنگ کشیده بودن و دیگ شربت رو پر می کردند و لیوان یکبارمصرف ها رو از مغازه می آوردند. واقعا کیه این امام حسین؟!🥲 این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
با دسته تو خیابونای محل می چرخیم و چیزای جالبی می بینیم.😉 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دقیقا سال پیش این موقع بود که این جا رو زدند و چندتا از فرماندهان بزرگ اطلاعاتی مون همین جا شهید شدند. موج انفجارش تا خونه ما هم اومد. الان جلوش بلوک چیده بودند و نمی دونم برنامه شون برای ساختن دوباره ش چی بود. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
اینجا ولی مال جنگ اخیره و هنوز آثار خرابی تو خونه های همسایه مشهوده و خود ساختمون هم پودر شده. اینجا هم چندنفر شهید شده اند‌ ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
بعد رفتیم در خونه‌ی این شهید که با هم همشهری دراومدیم! تبریزی بود. یه کم خسته شده بودیم. رفتم از تو حیاطشون شربت بردارم صابخونه که زن داداش شهید بود منو شناخت. یه کم ایستاده تو حیاط از علی گفت برام. نمی‌شه تک خوری کنم که! علی خیلی پسر درسخون و فعال و باذوقی بود. به خاطر اینکه جبهه می‌رفت خیلی از کلاسای مدرسه رو نمی تونست شرکت کنه. صبح ها ساعت پنج بیدار می شد من بهش درس می دادم. جواب های کنکور که اومد از جبهه زنگ زد: زن داداش چی قبول شدم؟ گفتم عمران تبریز. خیلی خوشحال شد. بعد تو جبهه زخمی شد. یه پاش داغون شد. قرار بود قطع بشه. به سختی نگهش داشتند. ولی دیگه نمی تونست روش راه بره و یه پاش لاغر تر از اون یکی شده بود. با این حال اصرار داشت برگرده جبهه. می‌گفت باشه تخریب چی می‌شم. اون دست و چشم و دقت لازم داره. خیلی پا نمی خواد. اون قدر دست و پا زد که بالاخره راهش دادند. سال ۶۵ حین عملیات کربلای پنج کنار یه تویوتای پر از مین شهید شد و پیکری ازش نموند. باباش بعد از علی گریه نکرد و سر چهلم علی دق کرد. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم فرازی از وصیت نامه ش ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
صبح رفتم ولیمه حج یکی از رفقا که همین سفره صبحانه ی ساده و باصفا بود. از اون جا هم با همسایه مون رفتیم دکتر و آزمایشگاه‌. اون روز که گفتم همسایه مون کسالت داره خیلیا که می شناختنش نگران شده بودند. الحمدلله کسالتش از نوع حمل پرخطر موجودی زنده است! که دعا کنید به سلامتی و راحتی از این کسالت عبور کنه! بعد هم رسیدم خونه هول هولی ناهار درست کردم برا بچه ها. خلاصه ش این که تا الان نتونستم فرشته‌ی روز رو استخراج کنم و بنویسم🥲 الان می‌شینم پاش. خداکنه زود پیدا بشه. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
خانوم فرشته چی شد؟🤔
هیچی ناهار خوردم با پسرها این کتیبه های سرتاسری رو زدیم. چون به زودی روضه داریم‌. جارو کشیدم. کلاس تابستونی پسرک رو ثبت نام کردیم.... الان نشستم. و خبر خوب اینکه... خوابم می یاد🥲😐 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan