دیمزن
من حافظیل م؛
فرشته محافظ.
محافظها انواع و اقسام مختلف دارند. محافظان اموال، محافظان ادیان، محافظان طبیعت و .... . اصلا خدا برای هر چیزی که آفریده فرشتهای هم برای محافظت از آن گذاشته که از مسیر تعادل خارج نشود.
محافظها می توانند تغییر جایگاه بدهند. من اما از همان اول در دسته محافظان انسان بودهام؛ردهی کودکان؛ راستهی کودکانی که هنوز حرف نمیزنند!
ماموریت پرفشاری است. باید شش دنگ حواسم به بچههای تحت تکفلم باشد که چیزی توی گلویشان نپرد، از جایی نیفتند، سرشان به جایی نخورد. گاهی برایشان لالایی میخوانم که قبل از مرحله بیهوش شدن از خستگی خوابشان ببرد و گاهی مجبورم خودم را نشان شان بدهم که حواسشان از کار خطرناکی که میکنند، پرت شود یا در موقعیتهای خطرناک دلشان گرم شود و نترسند. مثلا آن روزی که گهواره موسی را به من سپرده بودند تا وسط امواج خروشان نیل حفظش کنم مجبور شدم خودم را نشان بدهم که خیلی دست و پا نزند. خوبیاش این بود که مثل عیسی نمیتوانست از توی گهواره حرف بزند و از لو رفتن نمیترسیدم. ابراهیم را هم تا وقتی زبان باز نکرده بود من محافظت میکردم. مادرش او را از ترس سربازان نمرود در غاری گذاشته بود و مدام برایش آب و غذا میآورد. چه روزهای سختی بود. از بچه کشها همیشه متنفر بودهام. لعنت خدا و همه فرشتهها بر آنها. در زندگیام خیلی تلاش کردهام که بچه ها را از کشته شدن نجات بدهم. خیلی وقتها موفق بودهام. خیلی وقت ها هم نه. مثل آن نوزادانی که به جرم دختر بودن دفن میشدند و من کاری از دستم برنمی آمد. فقط میتوانستم بالهایم را روی چشمهایشان بگذارم که نبینند آن کسی که دارد خاک و سنگها را رویشان میریزد، پدرشان است. یا وسط جنگها که کودکان بیدفاع ترین موجودات بودند. آخرین جنگی که در آن ماموریت داشتم دو جنگ اخیر ایران بود. در آن اولی من محافظ رایان دوماهه بودم. همراه آتش نشانها از آتش بیرون کشیدمش. بچه از درد نعره میکشید و توی بغل من هم آرام نمیشد. مادرش سوختگی شدید داشت و توی آمبولانس بود. از آنجا با آن حالش داد میزد: «بیارید من شیرش بدم. بچه م گشنهس.» یکی از جاهایی بود که اشکم درآمد. قبل از جنگ دوم، محافظ زهرای یک و نیم ساله بودم. موهای طلایی و چشمهای آبی داشت. پرتحرک و خوشخنده. عاشق آقاجونش بود. هر وقت آقاجون یک دستش را باز میکرد برایش، میدوید و خودش را میانداخت توی بغلش. مادرش بشری هم مجبور میشد پشت سرش بدود و زهرا را بگیرد که آقاجون اذیت نشود. آن صبحی که زهرا شهید شد هم خیلی بهم سخت گذشت. اما چقدر خوشحال شدم که مادرش و آقاجونش هم شهید شدند و کسی شرمندهی کسی نشد، که لا یوم کیوم عاشورا، که من محافظ علی اصغر بودم و از من نخواهید که شرح این قصه را بدهم...
#روزنوشتهایفرشتگان
#پیچائیلورفقا
#اینقسمتحافظیل
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
نگاه توحیدی غرفه دار تره بارمون!😊😍
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
هدایت شده از انتشارات شهید کاظمی
🎁 از آن سال بعد، سردار سپرد قبل از شروع دهه محرم، هدایایی برای همسایهها ببریم و ازشان بابت مزاحمت دهه عذرخواهی کنیم. کار سختی بود؛ چون آن محله ساکنان ارمنی هم داشت و نمیدانستیم واکنششان چطور باشد.
✔️ ولی همه با استقبال با ما برخورد میکردند. حتی چندین نفر گفتند که خانه ما هست و اگر جمعیت زیاد شد، ما میتوانیم در خانه را باز کنیم بیایند داخل بنشینند.
📚 حوالی احمد
✍ فائضه غفارحدادی
📖 روایتهایی مستند از زندگی شهید احمد کاظمی
#تکیه_کتاب
📚 انتشارات شهید کاظمی
🆔 https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
امروز خونه مون روضه داشتیم.
اتفاقی به روز علی اصغر خورده بودیم. مداح اومد دید یه ده بیست تا مادر با کلی بچه از سایز علی اصغر تا رقیه و عبدالله نشسته اند دارند صلوات میفرستند. نامردی نکرد. هرچی روضه مادرانه بلد بود خواند.
مادرها هم کم نگذاشتند توی گریه
رفقا دیرتر رفتند. خودمم خسته بودم. دسته نرفتم.
خودم رو به سخنرانی و مداحی مسجد رسوندم.
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
برادران عزیز، آقایان محترم!
امامجمعه در روز جمعه مردم را امر به تقوا میکند با گفتار خود،
من می گویم شما در روز شنبه و یکشنبه و دوشنبه و سهشنبه و چهارشنبه و پنجشنبه مردم را امر به تقوا کنید با رفتار خود؛
وَالّا اگر ما روز جمعه دعوت به تقوا کردیم امّا روز شنبه یک عملی از ما سر زد که این با تقوا سازگار نیست، این اصلاً بکلّی باطل میکند؛ یعنی نه حالا فقط باطل میکند، اصلاً یک اثر بعکس دارد؛ مستمع را سر لج میآورد که اینها چه دارند میگویند؛ کمترین کاری که ممکن است بکند این است که دیگر نیاید نماز؛ این کمترین کاری است که میتواند بکند، از این بیشتر هم کارهایی میکنند...
ما که امر به تقوا میکنیم در خطبهی نماز جمعه، بایستی در مورد رعایت تقوا حدّاکثرِ تلاشمان را بکنیم،
هر چه میتوانیم؛ از موارد شبهه اجتناب کنیم، «وَ نَهَى النَّفسَ عَنِ الهَوىٰ» کنیم و از این قبیل چیزهایی که حالا الیٰماشاءالله هست.
بیانات در دیدار ائمه جمعه سراسر کشور۱۴۰۱/۰۵/۰۵
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
خدايا
ما را از بسته های حمايتیت محروم نكن،
و کاری کن تحت پوشش رعایتت باشیم
و از پرتگاه هاي هلاك دورمان كن
ما که می دانیم تحت نظارت خودت هستیم
و زیر پر و بالت.
اصلا از توييم!😍
إِلَهِي فَلاَ تُخْلِنَا مِنْ حِمَايَتِكَ
وَ لاَ تُعْرِنَا مِنْ رِعَايَتِكَ
وَ ذَرْنَا عَنْ مَوَارِدِ الْهَلَكَهِ ،
فَإِنَّا بِعَيْنِكَ وَ فِي كَنَفِكَ وَ لَک
#مناجاتالتائبین
#باکلمههایکسیکهزینالعابدینبود
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
مراسم وداع 😭
آخرین روزهایی است که رهبرمان میهمان تهران است.....
تهرانی ها سنگ تمام بگذارید.
الان وقت دعوت ازعزیزان شهرستانی است.
موکب ها را راه بیاندازید.
حسینیه ها را آماده کنید.
پارکینگ ها را فرش کنید .
بساط پذیرایی را جور کنید .
ما میزبان یک تشیع تاریخی خواهیم بود .
تهران را برای همیشه ی تاریخ سربلند کنید در بدرقه امامتان😭
جمعیت وداع و تشییع در دل دشمنان ما به اذن خداوند رعب می اندازد
#ماح
https://ble.ir/mehmother
دیمزن
من جزائیلم.
فرشتهی مزد و پاداش.
جزائیلها خیلی زیادند و در قسمتهای مختلف مشغولند. من از ابتدای ماموریتم در بخش «ثبت پاداش خدمت به والدین» انجام وظیفه کردهام. همیشه هم حسرت خوردهام بابت کم کاری جنس بشر درباره پاداش زیادی که به راحتی میتواند بگیرد و نمیگیرد. کاش می توانستم عدم تناسب پاداشی که ثبت میکنم را با کاری که کردهاند، نشان شان بدهم تا تغییری اساسی در رفتارشان بدهند. منظورم همین کارهای معمولی است که در طول روز تکرار میشود و به راحتی میشود انجامشان داد. حتما سعی میکنم در آن مکاشفه از قلههای این عرصه حرفی نزنم و میزان پاداششان را به رخ نکشم. مثلا رفتاری که یحیای پیامبر با پدر و مادر پیرش داشت. آن قدر که خدا در قرآن از آن حرف زده. یا اطاعتی که اسماعیل پیامبر از پدرش کرد. ابراهیم خیلی عادی گفت: «خواب دیده ام دارم ذبحت میکنم.» جوان های امروزی بودند میپرسیدند: « شام چی خورده بودی بابا؟» اما اسماعیل نه چون و چرا کرد و نه حتی سکوت. پدرش را مطمئن کرد که همه جوره حاضر است و صبر خواهد کرد! نمیدانم میتوانید میزان محبت و رضایتی که آن لحظه از جانب ابراهیم به پسرش منتقل شد را تصور کنید یا نه. ولی پاداش همین جملهی اسماعیل به اندازهای بود که من درخواست یک تیم از فرشتههای هزاردست کردم برای ثبت آن مقدار اجر. من حتی از قلههای معاصر هم چیزی تعریف نخواهم کرد. مثلا آن طلبهی مشهدی که در حوزه علمیه قم داشت به درجات بالا می رسید اما وقتی پدرش نابینا شد، تصمیم گرفت درس و بحث و پیشرفتش را رها کند و به مشهد برگردد و در خدمت پدرش باشد. از آن موردها بود که خدا هم اجر دنیایی برایش در نظر گرفت و او را به آخرین درجه پیشرفت رساند و هم اجر اخروی ای که تا ماهها داشتم مقدارش را ثبت میکردم. اما درخشان ترین خاطرهام مربوط میشود به پدر و پسری که یک روز گرم، وسط سفری دراز خیلی عادی و بدون اتفاق خاصی چند جملهای با هم رد و بدل کردند و من تا ماهها با چند تیم کمکی داشتم پاداشش را مینوشتم و تمام نمیشد. ماجرا از آنجا شروع شد که پدر چند بار گفت: «انا لله و انا الیه راجعون» پسر جوانش پرسید: «فدایت بشوم بابا. چرا هی این آیه را می خوانی؟» و پدر جواب داد: « یک لحظه خوابم برد.سواری را دیدم که به کاروان ما اشاره میکرد و میگفت: اینها میروند و مرگ هم پی شان میرود.» پسر لحظهای سکوت کرد و پرسید: «خدا بد نیاورد بابا. ولی مگر ما در مسیر حق نیستیم؟» پدرش گفت: «به خدا قسم که هستیم.» پسر به افق نگاه کرد و مطمئن گفت: «پس بی خیال مرگ! در مسیر حق میمیریم.» حالت چهره و جمله و نحوه گفتنش به قدری دلنشین بود که انگار یک کوه غصه از روی سینه پدر برداشته شد. با محبت پسر را نگاه کرد و گفت: «پسرم! خدا بیشترین پاداشی را که می تواند به یک پسر در خدمت به پدرش بدهد را نصیبت کند.» آن لحظه مهم نبود که پدر دردانهی خداوند است. هر پدر دیگری هم آن طور از ته دل و با محبت پسرش را دعا میکرد، خدا اجابتش میکرد و کار ما در میآمد. چند روز بعد که همان پدر دنبال پارههای پیکر پسرش میگشت و گریان میگفت: «بعد از تو خاک بر سر دنیا پسرم» ما هنوز از نوشتن پاداش آن جمله فارغ نشده بودیم.
#روزنوشتهایفرشتگان
#پیچائیلورفقا
#اینقسمتجزائیل
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
ما مرد نبردیم، چه برنا و چه پیر
در مکتب ما مرگ حقیر است، حقیر
بر منبر نیزه این چنین گفت حسین
مردانه بجنگ یا دلیرانه بمیر
#حوزههنری
#جلساتروایتتشییع
#ماعمریبرایروایتدیدارمیرفتیم
#روایتتشییعراچگونهباورکنم؟😭
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
عصری رفتم روضه خانم رفعتی اینا.
اونایی که از سالهای پیش اینجان میدونن که هر سال اینجا دهه اول روضه خانگی برقراره.
امسال نتونسته بودم شرکت کنم.
#روضهشصتساله
#ازنسلیبهنسلبعد
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan