eitaa logo
دیمزن
4.7هزار دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
972 ویدیو
29 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
وصیت نامه شهید رضا کاووسی فر: (اگه طولانیه براتون جاهایی که پررنگ کرده م رو بخونین) با یاد خدا و با درود به امام زمان (عج) و نائب بر حقش امام امت این قلب تپنده امت و امید مستضعفان جهان و با سلام به ارواح طیبه شهدای اسلام از صدر اسلام تا کنون و با سلام به این امت حزب الله و همیشه در صحنه و پابرجا که طوفانها و سیلها آنها را از حرکت باز نمی دارند و همچنان با عقیده استوار خود، برای نیل به اهداف عالیه اسلامی می کوشند. و در این راه پرگهر و با ارزش با رهبری روح خدا و امامت پیامبر گونه ایشان که از منبع الهی سرچشمه می گیرد می روند تا به راه کمال و سعادت دنیا و آخرت برسند. امروز و در این برهه از زمان و در این موقعیت حساس که با جنگ و دست آوردهای آن مواجه هستیم، افتخاری نصیب این امت شده است که در راه خدا به جهاد و مبارزه برعلیه باطل برخیزند و دعوت حضرت حق را اجابت نمایند چرا که این راه، همان راه انبیا و ائمه اطهار ما بوده است که همیشه درمقابل ظلم و زور ایستاده اند و تن به ذلت نداده اند همانطور که امام حسین(ع) و یارانش در روز عاشورا فریاد برآوردند: "هیهات منا الذلة" و آنقدر مبارزه کردند که همه با آن تعداد کم در مقابل لشکر انبوه یزید، مظلومانه به شهادت رسیدند و زنان و بچه هایشان را به اسارت بردند. اما نباید فراموش کنیم که آنها اگرچه به ظاهر شکست خودند اما باز هم به پیروزی رسیدند چرا که با هدیه خون خود و یارانشان درخت اسلام را آبیاری کردند و از شکست حتمی دین جلوگیری کردند و با ریخته شدن خونشان به جهانیان فهماندند که یزید ظالم است و حسین برحق است و کوفیین نا اهل را بیدار کردند. و همینطور همه امت اسلامی را که بر اثر تبلیغ معاویه و یزید و عمالشان اینطور وانمود می کردند که یزید و معاویه بر حقند و اسلام راستین آنهایند در صورتیکه آنها با سیاست ناجوانمردانه و مزورانه خود چشم مردم را کور کرده بودند و مردم کورکورانه به حرفهای آنها گوش می دادند و در باطن اسلام راستین حسین (ع) بود که این امامت را از جدش به ارث برده بود و این امام ما بود که فرمود "ما چه بکشیم وچه کشته شویم پیروزیم" چرا که در راه هدف مشخص و با اطمینان به آن راه و هدف و با پشتیبانی خود پروردگار، در این راه حاضریم جان خود را در طبق اخلاص قرار دهیم و چه نیکو مرگی که در کنارش همجواری با انبیاء و اولیاء الله می باشد و یک چنین شخصی هیچگاه از مرگ نمی ترسد چرا که این مرگ و شهادت مایه سعادت و خوشبختی و رسیدن به معشوق اوست و آیا شنیده اید که عاشق را از معشوق بترسانند؟ و امروز که این افتخار نصیب ما شده است که بر جهاد در راه خدا برخیزیم، نباید درنگ کنیم و در مورد این وظیفه کوتاهی نمائیم چرا که غفلت مایه پشیمانی است و ما، تا ریشه فتنه را از روی زمین قطع نکنیم از پای نخواهیم نشست تا اینکه انشاء الله به زودی امام زمان (عج) ظهور نمایند و مستضعفان را از چنگال مستکبران رهایی بخشند و در این راه خطیر که در پرتوی آن کشیدن بار سنگین تعهد و مسئولیتی که در قبال خون شهیدان بر عهده داریم، وظیفه داریم تا راه آنان را ادامه بدهیم و انتقام خون آنان را بگیریم و در این راه نهایت سعی خود را در تقرب الی الله بکار بندیم و از گناهان دوری نمائیم که باید بدانیم همین پیروزی های ما از معنویات ماست که اگر خدای نکرده آن هم از ما گرفته شود ما پست تر از هر ملتی خواهیم بود. ما با پشتیبانی خدا و با سلاح ایمان و مشت های گره کرده انقلاب کردیم، چرا که نمی خواستیم زیر بار ظلم و زور برویم تا بیگانگان از دسترنج ما استفاده نمایند و خون ما را بمکند، انقلاب کردیم چرا که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم نمی توانستیم ساکت بنشینیم. و بالا تر از همه انقلاب کردیم برای اینکه بتوانیم احکام الهی را جاری سازیم و پروردگارمان را از خود راضی گردانیم و این انقلاب با خونهای زیادی به ثمر رسید و اکنون وظیفه من و شماست که از این خونها حراست کنیم و از هدر رفتن آنها جلوگیری کنیم چرا که این جنگ سرنوشت انقلاب و اسلام را تعیین می کند، و این ممکن نیست مگر با انجام وظیفه و استوار بودن در عقیده خود. تاریخ : ١ / ۴/ ۱٣۶۵ وای همه ش پررنگ شد!🥲 یعنی یه کلمه پرتی نداشت وصیت نامه اش🙄😐 دقت کردید دقیقا چهل سال پیش اینو نوشته و شرایط دقیقا همون شرایطه! ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
مگر من و شما چند سال دیگر هستیم؟ مگر شماها چه قدر می‌خواهید عمر بکنید؟ مگر شما هر مقامی هم پیدا بکنید از مقام رضا خان و محمد رضا خان بیشتر می‌شود؟ عبرت بگیرید! عبرت بگیرید از این حوادث تاریخ. تاریخ معلم انسان است. تعلیم بگیرید از این حوادثی که در دنیا واقع می‌شود. شماها چند سال دیگر نیستید در این عالم، چمران هم نیست؛ چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام جان خودش را فدا کرد و در این دنیا شرف را بیمه کرد و در آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد؛ ما و شما هم خواهیم رفت. مثل چمران بمیرید. مثل این سربازهایی که در مرزها کشته می‌شوند بمیرید. این وصیتنامه‌هایی که این عزیزان می‌نویسند مطالعه کنید. پنجاه سال عبادت کردید، و خدا قبول کند، یک روز هم یکی از این وصیتنامه‌ها را بگیرید و مطالعه کنید و تفکر کنید. این جوانهای ما که علیل شدند الآن هم وقتی می‌آیند از من می‌خواهند که دعا کنم که اینها شهید بشوند؛ پایش را از دست داده، عصا زیر بغلش هست، لکن گریه می‌کند و می‌خواهد که دعا کنیم که شهید بشود. از اینها یک قدری تعلم پیدا کنید. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
جلوی خونه یه شهیدی ایستادیم که مادرشهید مریض بود و نمی تونست بیاد پایین. از خیابون براش روضه خوندیم و یاد شهیدش کردیم. اونم از کنار پنجره باهامون گریه کرد. 🥲 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
البته از قبل فکر پذیرایی ما رو کرده بود🥲 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
شهیدِ سرباز مرزبانی ارتش که سال ۶۶ در غرب کشور براثر ریزش بهمن به شهادت رسیده. از خواهر شهید که داشت شربت پخش می کرد پرسیدم مادر شهید در قید حیاتند؟ اشاره کرد به داخل منزل. رفتم توی حیاط و وارد راه پله شدم. صحنه ای که دیدم رو تو پست بعد ببینید. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود خون دلها خورده ایم...😭 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
طلبه بوده و مهربان. پدرش عالم بزرگی بوده و از ۴ سالگی تا ۱۱ سالگی شو تو نجف اشرف گذرونده. ولی یه روز احساس کرده خونش بیشتر از درس خوندن برای اسلام کارکرد داره. غواص بوده. کربلای ۴. ره صدساله رو یک شبه رفته. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درست سر اذان ظهر برگشتیم مسجد. همه چیز به خاطر بلندشدن این صدا از ماذنه هاست. از روزعاشورا تا جنگ رمضان. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
من لِوائیل‌م. فرشته پرچم دار. کار من کمک به افراشته ماندن پرچم و لوای حق است. خدا این ماموریت را بعد از اسلام به من سپرد. قبلش فقط یکبار در حمل صندوق عهدی که بنی اسرائیل برایش احترام خاصی قائل بود، کمک کرده بودم. همان روزی که آنها فرماندهی طالوت غیرمشهور را برای سپاهشان عار می‌دانستند و خدا برای اثبات حقانیت طالوت صندوق عهد را به دستشان رساند. شاید همین رزومه باعث شد خدا برای حمل پرچم‌های مهم انتخابم کند. ماموریت های من با شروع تقویم قمری آغاز شد. از همان سال اول هجری هر جنگی که اتفاق افتاد من در معیت علی بن ابی طالب بودم. همیشه با هم پرچم سنگین سپاه را نگه می داشتیم. طوری که او در زمین به «صاحب لوا» مشهور شده بود و من در آسمان به «لوائیل». سال هشتم قمری بود که همراه جعفربن ابی طالب که برادرعلی بود به مرزهای روم شرقی رفتم. در منطقه ای به نام موته دو سپاه با هم درگیر شدند. جعفر پرچمدار سپاه اسلام بود. با بازوهایی قوی و اراده‌ای آهنین. من هم کمکش می‌کردم که سنگینی پرچم طاقتش را نبرد. اما اجازه نداشتم کاری کنم که رومیان دست های جعفر را نبرند. دست‌ها که روی زمین افتادند، جعفر پرچم را با باقیمانده بازوهاش روی سینه اش فشار داد و سرش را حائل پرچم کرد. خیلی بال بال زدم که تعادل پرچم به هم نخورد. سپاه رومیان ایستاده بودند به خندیدن و تمسخر و البته در دل داشتند شجاعت و سماجت جعفر را تحسین می‌کردند. تا اینکه عاقبت جعفر را دو نیم کردند و تقلای من برای ایستاده ماندن پرچم به نتیجه نرسید. من همان لحظه که جناحیل را اطراف پیکر جعفر دیدم فهمیدم که خدا می خواهد به جعفر دو بال بدهد. جناحیل همیشه فرشته‌ی بال آور بود. اما مسلمانان بعد از اینکه خبر شهادت جعفر به پیامبر رسید، از این موضوع مطلع شدند. جبرئیل نازل شد و ذوالجناحین شدن جعفر را خبر داد و از وقتی پیامبر به مردم گفت جعفر در بهشت دو بال دارد و می‌تواند پرواز کند، به «جعفر طیار» مشهور شد. من هنوز هم گاهی جناحیل را می بینم. مثلا هفت سال پیش در فرودگاه بغداد بود. من همراه پرچمدار اسلام بالای ماشین تشریفات فرودگاه بودم و سعی داشتم حواس پرنده‌های دشمن را از ماشین‌ها پرت کنم که نتوانستم و بمب هایشان رها شد. به محض اینکه دست‌های قاسم جدا شد پرچم را گرفتم که به دست کس دیگری برسانم و همان موقع جناحیل را دیدم که لابد برای قاسم بال آورده بود. قاسم طیار! چه اسم قشنگی می‌شد اگر مردم می دانستند. چندماه پیش که از پرچمدار دیپلماسی ایران فقط یک دست ماند و علم را گرفتم تا زمین نیفتد هم جناحیل همان اطراف بود. ازش پرسیدم: «تا حالا بزرگترین بالی که به کسی داده ای کدام بوده؟» برایم روضه عباس را خواند. چه یادآوری گریه داری بود. خودم آنجا بودم و تقلای عباس را برای نگه داشتن علم دیدم. حتی از عموجعفرش هم بیشتر مایه گذاشت. طوری شده بود که من بهش می‌گفتم: رها کن عباس! اشکالی ندارد. این پرچم هیچ وقت زمین نمی‌ماند. من آن را به نفر بعدی می‌رسانم. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
هدایت شده از انتشارات شهید کاظمی
🏴 تجربه‌های برگزاری هیئت را با خودمان به نیروی هوایی هم آوردیم‌. آنجا تا ده هزار نفر هم ناهار می‌دادیم. همیشه تاسوعا مرغ بود و عاشورا قیمه‌. سردار تا بدرقه آخرین نفر می‌ایستاد در حسینیه و اگر کسی بعد از مراسم هم می‌آمد دنبال غذا، می‌گفت دست خالی برش نگردانید. گاهی غذاهایی که برای خودمان نگه داشته بودیم را هم می‌دادیم. 📚 حوالی احمد ✍ فائضه غفارحدادی 📖 روایت‌هایی مستند از زندگی شهید احمد کاظمی 📚 انتشارات شهید کاظمی 🆔 https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
✍️امیرحسین معتمد دین، پر است از متناقض‌نماها؛ مثلا به تو می‌گوید شهید با اینکه مرده است، زنده است یا حق با اینکه همیشه در اقلیت است و مکرر شکست می خورد و خرد خاکشیر می‌شود، در واقع پیروز است یا ثروتمندان لزوما دارا نیستند یا فقر، نداری نیست. به تو در اوج ناباوری می‌گوید اگر بیشتر به دیگران ببخشی و کمک کنی، اموالت کم نمی‌شود و تازه بیشتر هم می‌شود. اگر رنج‌ها و بلاهای عجیب و غریب و غیرمترقبه سراغت بیاید، می‌گوید شکر کن و پذیرا باش. اصرار می‌کند که دعا کن و بسیار دعا کن و بعد می‌گوید اگر اجابت نشدی هم همان‌قدر خوشحال باش. تعجب می‌کنی، ولی توصیه می‌کند با کسی که تو را می‌رنجاند مهربان باش از هر کس به تو ظلم کرد بگذر و برایش همچنان بهترین ها را بخواه. همیشه دعوت می‌کند که عاقل باش و زندگی‌ات را تدبیر و برنامه‌ریزی کن، ولی در پاورقی می‌گوید: البته همه چیز از قبل برای تو مقدر شده و تو بیشتر مجبوری تا مختار. یا می‌گوید روزیِ تو از قبل تقسیم شده، ولی در عین حال باید برایش کار هم کنی و در ضمن بین کار و روزی ربط مستقیمی نیست. خواهی نخواهی دین، در بین سطور اصلی، مفهوم‌هایی که تو در آنها هیچ شکی نداشته‌ای را ریزْ ریز تغییر می‌دهد و گاهی حتا آنها را برعکس می‌کند. دین، استادِ درخواستِ پذیرفتن چیزهایی است که آنها را نمی‌بینی. پشتِ جهان مرئی و قابل مشاهده‌ات، از جهان وسیع‌تری صحبت می‌کند که ویژگی‌اش البته این است که نامرئی است. اگر بگویی من چیزهایی که نمی‌بینم نمی‌پذیرم، می‌گوید هر جور خودت می‌دانی. راه‌حل خیلی واضح ، یک کلمه است «ایمان». برای همین، مناسبات زندگی آدم دیندار به تدریج تغییر می‌کند. یک آدم دیندار، به رضایت یا زحمت یا امید یا ترس، بالاخره از این سنگلاخ‌ها عبور کرده و به اندازهٔ خودش به «ایمان» رسیده. در مسیر مه‌اندودی که آن سرش ناپیداست، رنج کشیده و خطر کرده گفته «بله» ولی حسین، لطیف‌ترین و صمیمی‌ترین ضمانت‌کننده جبران همهٔ رنج‌های دین است. که هر جای راه طول و دراز و تاریک، سختت شد، بگو یا حسین و به مرحمتِ همین ساده‌ترین آوا، سریع می آید و پیدایت می‌کند و بی‌مضایقه و دست‌گیر، تا هزار منزل جلوتر همراهت میماند. بعد تازه شستت خبردار می شود و می‌گویی همه مصیبت های دینداری به این همراهیِ مبارک می ارزید. حسین! تو با آن تشنگی طولانی و آن گلوی بریده، این راه تاریک و ترسناک را چقدر مأنوس و چراغانی کردی. همه چیز به این دلِ سوختهٔ سوخته که در سینهٔ من است و به این اشک‌های مبارک می‌ارزید. https://ble.ir/amirhosain_motamed