eitaa logo
دیمزن
4.7هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
974 ویدیو
29 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
476.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از صفحه‌اش اسکرین بگیرید ببینید کدوم وصیت رهبر شهید براتون میاد 💔 توصیه‌شون به شما چی بود؟ @mahlimaan
برا من این اومد😭😭 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
. ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا بچرخ تا بچرخیم! @ayenooshgah
. ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا دشمنان ما تلاش گسترده‌اى را از روزهاى اول آغاز کردند و هرچه جلو رفتیم، این تلاش بیشتر شده است؛ از صدها بلکه هزاران ایستگاه تلویزیونى و رادیویى و اینترنتى استفاده کردند براى دشنام دادن به جمهورى‌اسلامى و به بانى بزرگ آن و به طرف‌داران آن. خود این مطلب به ما کمک کرده است، یعنى حس کنجکاوى را در مستمعان و مخاطبان در سراسر دنیا برانگیخته است؛ میخواهند بدانند که علت این‌همه دشمنى‌کردن و سنگ‌پرانى کردن و لجن‌پراکنى کردن چیست، و آن حقیقتى که آماج این دشمنى‌ها است، چه ماهیتى دارد، چه حقیقتى دارد. بنابراین دشمنان ما به قصد دشمنى نام ما را بردند و درباره‌ى امام ما و نظام ما سخن گفته‌اند، اما «اِنَّهُم یَکیدونَ کَیدًا. وَ اَکیدُ کَیدًا»؛ (۱) این را خداى متعال میفرماید؛ آنها با این نیت، این حرکت وسیع را آغاز کردند اما در نهایت براى ما یک فرصتى به‌وجود آمد، چون حس کنجکاوى مستمعانِ این دستگاه‌ها در سراسر جهان تحریک شد. در کشورهاى اسلامى و در منطقه‌ى ما بیدارى اسلامى - که احساسات ضد استکبارى در آن بر هر پدیده‌ى دیگرى غلبه داشت - خود نشانه‌ى همان کنجکاوى و پاسخ‌گیرى و پاسخ‌یابى است، و این همچنان ادامه دارد. بیانات در مراسم بیست‌ و پنجمین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمه‌الله)؛ ۱۳۹۳/۳/۱۴
از: اجرائیل شماره 23 به: حشرائیل (فرشته اعظم مراسمات بزرگ) چند سدادیل را گذاشتم جلوی چشم مردم حاضر در کربلا را سد کنند تا ماشین مبدلی، پیکر قائد شهید را سوار کند و بدون جلب توجه برش گرداند نجف. همین یک روز دوری بین پیکر قائد شهید و خانواده اش حسابی باعث دلتنگی نوه ی خردسالش شده بود. هرچند که آنها هم در نجف سرگرم بودند و در مجلس عزاداری زنان نجفی برای قائد شهید و خانواده اش حاضر شده بودند. گریائیل ها می گفتند چند لیتر اشک چشم از آن مجلس جمع کرده اند که همه را برای تبرکی سایر فرشته ها بردند. در مسیر برگشت دیدم هنوز هم آسمان به حالت عادی برنگشته و فرشته های جامانده از تشییع خودشان را می رسانند و بالهایشان را به جای قدم های تشییع کننده ها می کشند و می روند. جناب حشرائیل! صدای ناله شیطان را که می شنوید؟ زهرش را دارد می ریزد. همین یک روز که قائد شهید از ایران خارج شد، چندجا از جنوب ایران را موشکباران کرد و ایران هم دارد چندین جا را به تلافی می زند. هرلحظه ممکن است آسمان ایران بسته شود و پروازها لغو شوند. یک دسته محافظیل را بال به بال چیدم دورتادور هواپیما را بپوشانند. ارتش هم دو تا پرنده جنگی را برای احتیاط از مرز ایران همراه هواپیما کرد. کارکنان فرودگاه مشهد 156 تا کیف مدرسه و کفش کودکانه به یاد شهدای مدرسه میناب در سالن فرودگاه چیده بودند. حیف که نمی دیدند روح بچه ها به خاطر این کارشان آمده بودند و همانجا به استقبال پیکرها نشسته بودند و مثل وقت هایی که اردو می رفتند شلوغ می کردند. قائد شهید با خنده و مهربانی برایشان دست تکان داد و رد شد. ذوق کودکانه ای در رفتارش بود که در رفتار سایر آدمیزادها هم نسبت به وطنشان دیده ام. مثل احساسی که ما فرشته ها نسبت به عرش داریم. یک کاروان از ارواح علما و رفقای مشهد به استقبال کاروان قائد شهید آمده بودند. انتظار داشتم از کنار اینها هم مثل بچه های میناب با تکان دست و لبخند بگذرد و زودتر به سمت امام رضا راهی شود. اما روح قائد نزدیکشان شد و به سمت دست هایی که برایش باز شده بود پرواز کرد. از فرشته شناسیل که کنارم ایستاده بود پرسیدم: «آن مرد را می شناسی؟» گفت: «سیدجواد خامنه ای است دیگر. پدر قائد.» چشمهای سیدجواد از خوشحالی برق می زد و به سختی رضایت داد که سیدعلی اش را از آغوشش رها کند. قائد شهید تک تک خانواده اش را به پدرش معرفی کرد. همگی جلو رفتند و احترام کردند. بشری سادات عبای پدربزرگ را بوسید ولی زهرای کوچک از بغل قائد شهید تکان نخورد. سیدعلی آرام گفت: «به من انس دارد آقا. کم کم به شما هم عادت می کند» ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا ای کسی که موجودی خزانه‌های رحمتش هیچ وقت صفر نمی شود! ضمن صلواتی بر محمّد و آل محمد سهمی هم از رحمت خودت برای ما قرار ده. يَا مَنْ لَا تَفْنَى خَزَائِنُ رَحْمَتِهِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ لَنَا نَصِيباً فِي رحمتک ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
. ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا خوشبخت کیست؟ @ayenooshgah
کم حوصله ها:
. ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا قد افلح من تزکّی. یعنی آن کسی که خود را پاکیزه کند و دامان و روح و دل خود را از آلودگیها نجات دهد، از فلاح برخوردار است. فلاح، یعنی موفقیّت در میدان زندگی و رسیدن به هدف آفرینش. بیانات آقا در خطبه‌‌های نماز عید فطر؛ ۱۳۷۵/۱۱/۲۱ .
پرحوصله ها:
. ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا آن مسأله‌ی اساسی که در انقلاب اسلامی *هدف اعلی و والا* به حساب می‌آمد و می‌آید، عبارت از *تزکیه‌ی انسان* است. *همه چیز مقدمه‌ی تزکیه و طهارت آدمی است*. عدالت در جامعه و نیز حکومت اسلامی در میان اجتماعات بشری هم با این‌که هدف بزرگی محسوب می‌شود، ولی خود آن یک مقدمه برای تعالی و رشد انسان است که در تزکیه‌ی آدمی نهفته است. هم زندگی در این عالم - اگر بخواهد به سعادت برسد - محتاج تزکیه است، و هم درجات اخروی و معنوی، متوقف بر تزکیه است. فلاح انسان - یعنی دست یافتن انسان به مقصد اعلی - وابسته‌ی به تزکیه است؛ «قد افلح من تزکّی. و ذکراسم ربّه فصلّی». آن کسی که تزکیه بکند، فلاح و رستگاری را به دست آورده است. شما روش نبیّ‌اکرم(صلّی‌اللَّه‌علیه‌واله‌وسلّم) را در تمام لحظات دعوت اسلامی خود ملاحظه بفرمایید؛ از روزهای اول که در غربت محض بودند و با تنهایی خود با همه‌ی دنیای جاهلیت و کفر مبارزه می‌کردند، تا اوج قدرت اسلامی، یعنی آن روزی که پیامبر مکه و طائف را فتح کرده بودند و حجاز را تماماً زیر سلطه‌ی خود درآورده بودند، در هر مناسبتی پیامبر اکرم مردم را دعوت می‌کردند که نفس خود را تزکیه و تطهیر کنند. بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم؛ ۱۳۷۰/۸/۱ .
از: اجرائیل شماره 24 به: حشرائیل (فرشته اعظم مراسمات بزرگ) حدود ساعت چهارعصر بود که ماشین پیکرها وارد خیابان امام رضا شد. کاتبیل ها را فرستادم میزان اجر مردم منتظر را بر اساس درجه هوا و داغی آسفالت زیر پایشان و مدت زمانی که معطل شده بودند و سختی ها و موانع حضورشان و تعداد بچه های آویزان از گردن و دستشان محاسبه و یادداشت کنند. اما مدام مراجعه می کردند و سوال می پرسیدند. برای آنها که زائرند، دوری و نزدیکی شهرشان اثر ندارد؟ بیشتر و کمتر گرداندن پرچم ضریب دارد؟ سنگینی دسته پرچم و نوع شعار روی مقواهایشان چی؟ تفاوت آنهایی که با سماجت پرچم خودشان را از شهرستان آورده اند با آنها که دم مراسم پرچمی را از کسی دو در کرده اند را چه طور حساب کنیم؟ برای آنهایی که رفته اند بالای سقف ایستگاه های اتوبوس نمره منفی در نظر بگیریم؟ کلافه ام کردند! گفتم محاسبه دقیق را بی خیال شوند. برای همه شان اجر شرکت در تشییع حمزه سیدالشهدا بنویسند و تمام. از چند ساعت قبل ظرفیت حرم پر شده و درهایش را بسته بودند. به مردم می گفتند اتصال نماز از خیابان امام رضا برقرار نیست و برای اینکه بتوانید نماز بخوانید باید از خیابان های نواب و طبرسی و شیرازی متصل شوید. مردم مانده بودند منتظر پیکر بمانند یا خودشان را به نماز برسانند. ماشین سیاه حمل پیکر تا چهارراه دانش آمد و آنجا از مسیر مردم و تشییع خارج شد. صدای شعارها و عزاداری ها و گریه مردم از پشت اتوبوسی که مسیر فرعی را بست بیشتر شد. گفتم چند تا از فرشته های حامل پیکر بمانند و بالهای متبرک شان را بکشند روی سر آنها و دلداری شان بدهند. چند ساعت بعد پیکر قائد شهید مقابل محراب صحن پیامبر اعظم حرم رضوی قرار داده شد و نزدیکانش بالای سرش صف کشیدند. چند هزار نفر مشکی پوش کیپ تا کیپ پشت سر آنها بودند و جمعیت تا همه صحن ها و خیابان ها کشیده شده بود. این بار قرار بود پسرش مصطفی بر پیکر پدرش نماز بخواند. یک حافظیل و یک ذکرائیل فرستادم کنارش باشند. قلبش را نگه دارند، صدایش نلرزد و دست روی سرش بکشند اذکار را فراموش نکند. تکبیر اول را که گفت بغض جمعیت شکست. پسری بر پیکر پدری نماز می خواند و چندهزار نفر پشت سرش گریه می کردند. روح امام سجاد را دیدم که آمد و کنار نواده اش سید مصطفی ایستاد. شب شهادتش بود و خیلی دوست داشتم به زیارتش بروم. ولی مدینه کجا و مشهد کجا. بغض سیدمصطفی که وسط نماز ترکید، امام دست گذاشت روی کمرش و گفت: خوشحال باش پسرم. کاش من می توانستم چنین نماز باشکوهی برای پدرم بخوانم.» فرشته ها از روضه ای که خواند به گریه افتادند. مردم هم برای اذکار نماز گریه می کردند. گفتم همه را به حساب اشک روضه بنویسند. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan