eitaa logo
دیمزن
4.7هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
974 ویدیو
29 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
قسمت خانوما پر شده. حتی طبقه ی ایوون.
به سختی خودمو وارد جمعیت کردم. آقاسیدمصطفاشون داشت تشکر می کرد از حضور مردم در تشییع و تدفین😢 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و خواست مردم همچنان انتقامه
چند شب بود که هر شب به دلیلی نمی تونستیم بیاییم خیابون. امشب هم خیلی خسته بودم. ولی خودمو کشوندم. تا آقا خودش نگفته خیابون نباید رها بشه. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
📣 قرض‌الحسین (علیه‌السلام) 💬 امام صادق(ع): " هرکس هزینه سفر زائر حسین(ع) را بدهد، چند برابرش در همین دنیا به او برمی‌گردد! بلاها از او دفع شده، مالش حفظ می‌شود، وخداوند به ازای هر درهم، به‌اندازه کوه اُحد پاداش می‌دهد!" (کتاب معتبر کامل الزیارات،ص۱۲۹) 🔻 مشارکت در تامین مالی زیارت امام‌حسین در ایام اربعین با تامین ۷ میلیون تومان با بازگشت ۷ ماهه، بانی یک سفر کربلا باشید. (قسط اول، ۱ شهریورماه) 🔖 مشارکت در تامین مبلغ وام از طریق: 5892107045417030 به نام گروه جهادی خادمین حضرت زهرا(س) 🪧 برای پرداخت قرض و کسب اطلاعات بیشتر، به شماره‌ی ۰۹۹۱۰۵۰۹۵۸۴ (میرزاده) یا شناسه‌ی @mirzadeh_93 پیام دهید. 📜 اربعین سال گذشته مبلغ ۱ میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان به صورت وام و ۲۱۷ میلیون تومان به صورت بلاعوض، پرداخت شد. ( [ماجرای پویش «قرض‌ الحسین ع» را در خبرگزاری فارس بخوانید. کلیک کنید. ) 🔰 ضمانت برگشت وجه، تماما به عهده‌ی گروه خادمین حضرت‌زهرا س می‌باشد. 🆔️ https://ble.ir/khademine_zahra
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا شبیه کنترل نامحسوس پلیس و ظاهرشدن به یکباره اش😊 https://ble.ir/ayenooshgah
. ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا شما امروز در سطح دنیا نگاه کنید: یک تروریستِ نام و نشاندار که سوابق او روشن است و رفتار غاصبانه و ظالمانه او، حرکت او علیه یک ملت، تلاش او بر ضدّ انسانیت و سرکوبگریهای او بر هیچ‌کس از این کسانی که در فلسطین اشغالی در این چند روز جمع شدند، اشک تمساح ریختند و برای از دست دادن یک همکارِ بسیار ستمگر و وفادار به آرمانهای استکبار عزا گرفتند، پوشیده نیست، می‌میرد و در حالی‌که همه اینها او را می‌شناسند و می‌دانند که در چه راهی حرکت می‌کرده، برایش عزاداری می‌کنند! (...) وای بر ملتهایی که رهبرانشان چنین کسانی هستند! دلِ انسان بر حال ملتی مثل ملت امریکا که از چنین رهبران حقیر و ضعیف و فاقد ارزشهای انسانی برخوردار است، می‌سوزد. حالا از «شاه حسین» و امثال او که نوکرصفتی‌شانْ در طول سالهای طولانی، مشهودِ همه است، نمی‌خواهم یادی بکنم و اسمی بیاورم. این، صحنه دنیاست. اینها آن دستهایی هستند که حرکتهای جهانی را به سمت هدفهای مشخّصی شکل می‌دهند. این است ردِّ پنجه خونینِ ننگینِ صهیونیسم بر صحنه سیاست دنیا که مظهرش هم امریکاست. البته بدانید که این‌گونه نخواهد ماند. اگر در آینده انقلابی در کشور ایالات متّحده امریکا فرض و تصوّر شود، شروع این انقلاب این‌گونه خواهد بود که مردم امریکا می‌ریزند و صهیونیستهای امریکا را - که امروز بر سراسر وجود آن کشور مسلّطند - تکّه تکّه می‌کنند. «وانّ ربّک لبالمرصاد.»(۱) بیانات آقا در دانشگاه امام حسین(ع)؛ ۱۳۷۴/۸/۱۷ .
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا ای کسی که چشمهای ما توان دیدنش را ندارد! ضمن صلواتی بر محمّد و آلش ما را به آغوش خودت نزدیک کن! يَا مَنْ تَنْقَطِعُ دُونَ رُؤْيَتِهِ الْأَبْصَارُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ أَدْنِنَا إِلَي قُرْبِكَ ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخنرانی دیده‌نشده از حاج حسن طهرانی‌مقدم ما باید یا با کفن خونین بریم تو این قبرها، یا به زور بیرون کنند
یک «خسته نباشید» معمولی... پای پرچم، «خسته نباشید» شنیدن اتفاق تازه‌ای نیست. در این بیش از دو هزار ساعت، رهگذرهای زیادی از کنار جایگاه رد شده‌اند؛ یکی بوق زده، یکی دست تکان داده، یکی از پشت شیشه لبخند زده و یکی هم فقط یک «خداقوت» گفته و رفته. برای همین، وقتی آن ماشین کنار جایگاه توقف کرد، هیچ اتفاق عجیبی نیفتاد. شیشه‌ی عقب آرام پایین آمد، مردی که روی صندلی عقب نشسته بود، فقط سرش را کمی جلو آورد و گفت: «خسته نباشید... خدا قوت» پشتیبان هم، مثل همیشه، لبخندی زد: «سلامت باشید...» شیشه بالا رفت، ماشین راه افتاد، همین... ماجرا تمام شد. یا دست‌کم، پشتیبان فکر می‌کرد تمام شده است. چند ثانیه بعد، نگاهش هنوز دنبال همان ماشین بود. یک چیزی درست سرِ جایش نبود. آن چهره... آن صدا... بیش از حد آشنا بود. ذهنش شروع کرد به ورق زدنِ حافظه. و ناگهان... «نه... نکند...» ماشین دیگر دور شده بود. اما تازه فهمید چه کسی چند ثانیه قبل کنار پرچم ایستاده بود. سیدمجید موسوی... فرمانده‌ای که این روزها نامش، برای ایران افتخار است و برای دشمن، کابوس... آمده بود تا به پرچمدارهایی که بیست‌وچهار ساعته نگذاشته‌اند پرچم این کشور پایین بیاید، فقط یک جمله بگوید: «خسته نباشید... خدا قوت» و شاید این، قشنگ‌ترین تصویرِ آن روز بود. فرمانده‌ای که خودش سال‌ها بارِ امنیت این سرزمین را بر دوش کشیده، خوب می‌داند ایستادن یعنی چه... برای همین، ایستادنِ دیگران را هم می‌بیند. و شاید پای پرچم، همین بزرگ‌ترین مدال باشد... اینکه فرمانده آمده تا به سربازان پای پرچم فقط بگوید: «خسته نباشید...» ◇◇◇◇◇◇◇◇◇●🇮🇷●◇◇◇◇◇◇◇◇◇ [پرچمدارِ ایران باش] https://ble.ir/iranparchamdar
پیام پرستو عسکرنجادی که من شاهدم هرچی می گه رو خودش عمل می کنه: دلتون می‌خواد توی این شرایط جنگی به یه دردی بخورین ولی نمی‌دونین آخه از دست شما چه کاری برمیاد؟ رسم همسایگی اینه که محضر شریفتون عرض کنم اگه وارد خانهٔ سبزم بشین، حالتون با خودتون و دنیا خیلی بهتر می‌شه. صدها پیام از اعضای خانهٔ سبزم رسیده که گفته‌ن با عمل به نکاتی که اون‌جا یاد گرفته‌ن، چقدر حس عاملیت و فاعلیت دارن. هی بهم می‌گین حالا حس می‌کنم منم یه کاری از دستم برمیاد، منم دارم یه کاری می‌کنم برای وطنم، برای جهان و خدا می‌دونه من چقدر خوشحالم که چند تا تغییر کوچولو در سبک زندگی و الگوی مصرف داره همچین اثر شگرفی روی حال شما می‌ذاره.💚 خانهٔ سبزم کانال دوم منه. بیاین و تا مطالب خیلی زیاد نشده، از همون پیام اول سنجاق‌شده، شروع کنین به خوندن و شنیدن و عمل‌کردن. قول می‌دم اون‌جا چراغی روشنه!✨ اینم لینکش: http://ble.ir/khaneyesabzam
از: اجرائیل شماره 25 به: حشرائیل (فرشته اعظم مراسمات بزرگ) فرشته های زیادی را هماهنگ کرده بودم که برای بردن میلیون ها نماز لیله الدفن به آسمان اول بیایند. اما «انتظار» تنها عبادتی بود که آن حوالی پیدا می شد. مردم مشهد منتظر بودند پیکر قائد شهیدشان را برای وداع روی سن قرار دهند و مردم سایر شهرها و کشورها منتظر بودند پیکر دفن شود و نماز لیله الدفن شان را بخوانند. مداح ها روضه می خواندند و مجری مدام بشارت آمدن می داد. اما آخرش هم ناهماهنگی شد و پیکر نیامد. کاش خودم دخالت کرده بودم از اولش. چراغها خاموش شد و مداح و مجری از سن پایین آمدند. یعنی که تمام شد. یک نفر گفت: «اینک شما و وحشت دنیای بی علی.» دور و بری هایش گریه کردند. بقیه هم به هر بهانه ای می زدند زیر گریه. حال مردمی که ساعت ها در صحن پیامبر اعظم منتظر نشسته بودند، خوب نبود. ثوابِ «حسرت آخرین وداع با ولی خدا» هم به ثواب انتظارشان اضافه شد. رفتم سراغ تابوت. خدام حرم با لباس مشکی و شمعدان های سبز دورش را گرفته بودند و می بردندش سمت ضریح. تابوت کشتی شده بود و مردم و فرشته های دورش غریق هایی که به آن چنگ زده بودند. نزدیک آخرین ورودی گروهی از ارواح آرمیده در حرم به استقبال پیکر آمدند. جلوی همه شان شهید رئیسی ایستاده بود. دست هایش را باز کرده بود و می خندید. پشت سرش خیلی ها بودند. ترکیبی از قدما و رفقا. از شیخ بهایی و حر عاملی و طبرسی گرفته تا بهلول و واعظ طبسی و موسوی آشتیانی و علامه جعفری. مطمئنم که اگر حضور منتظر امام در کنار ضریح ش حس نمی شد، روح قائد شهید می ایستاد و با همه احوالپرسی می کرد. اما برای رسیدن به امام سر از پا نمی شناخت. تابوت با سرعت از کنار ارواح آرمیده در حرم عبور کرد و روح قائد دستش را به نشانه احترام برایشان بلند کرد. این بار به جای فرشته های کرخوان روح استاد کریمخانی را آورده بودم. به ضریح تکیه داده بود و همین که تابوت نزدیک شد شروع به خواندن کرد: «آمدم ای شاه پناهم بده...» اشک های قائد شهید روان شدند و امام رضا برایش آغوش باز کرد. کریمخانی با حسرت به لحظه وصل قائد و امام نگاه می کرد و همچنان می خواند: «لایق وصل تو که من نیستم...» به فرشته هایی که برای بردن نماز لیله الدفن آمده بودند گفتم خروار خروار حسرت و وصال و عشق و آرزو و چیزهای دیگر از آن صحنه جمع کنند و ببرند. امام اشک های قائد را پاک کرد و گفت: «چقدر طول کشید برسی. خسته شدی پسرم. اینجا را خانه خودت بدان. کمی استراحت کن.» ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan