eitaa logo
دیمزن
4.7هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
975 ویدیو
29 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام پرستو عسکرنجادی که من شاهدم هرچی می گه رو خودش عمل می کنه: دلتون می‌خواد توی این شرایط جنگی به یه دردی بخورین ولی نمی‌دونین آخه از دست شما چه کاری برمیاد؟ رسم همسایگی اینه که محضر شریفتون عرض کنم اگه وارد خانهٔ سبزم بشین، حالتون با خودتون و دنیا خیلی بهتر می‌شه. صدها پیام از اعضای خانهٔ سبزم رسیده که گفته‌ن با عمل به نکاتی که اون‌جا یاد گرفته‌ن، چقدر حس عاملیت و فاعلیت دارن. هی بهم می‌گین حالا حس می‌کنم منم یه کاری از دستم برمیاد، منم دارم یه کاری می‌کنم برای وطنم، برای جهان و خدا می‌دونه من چقدر خوشحالم که چند تا تغییر کوچولو در سبک زندگی و الگوی مصرف داره همچین اثر شگرفی روی حال شما می‌ذاره.💚 خانهٔ سبزم کانال دوم منه. بیاین و تا مطالب خیلی زیاد نشده، از همون پیام اول سنجاق‌شده، شروع کنین به خوندن و شنیدن و عمل‌کردن. قول می‌دم اون‌جا چراغی روشنه!✨ اینم لینکش: http://ble.ir/khaneyesabzam
از: اجرائیل شماره 25 به: حشرائیل (فرشته اعظم مراسمات بزرگ) فرشته های زیادی را هماهنگ کرده بودم که برای بردن میلیون ها نماز لیله الدفن به آسمان اول بیایند. اما «انتظار» تنها عبادتی بود که آن حوالی پیدا می شد. مردم مشهد منتظر بودند پیکر قائد شهیدشان را برای وداع روی سن قرار دهند و مردم سایر شهرها و کشورها منتظر بودند پیکر دفن شود و نماز لیله الدفن شان را بخوانند. مداح ها روضه می خواندند و مجری مدام بشارت آمدن می داد. اما آخرش هم ناهماهنگی شد و پیکر نیامد. کاش خودم دخالت کرده بودم از اولش. چراغها خاموش شد و مداح و مجری از سن پایین آمدند. یعنی که تمام شد. یک نفر گفت: «اینک شما و وحشت دنیای بی علی.» دور و بری هایش گریه کردند. بقیه هم به هر بهانه ای می زدند زیر گریه. حال مردمی که ساعت ها در صحن پیامبر اعظم منتظر نشسته بودند، خوب نبود. ثوابِ «حسرت آخرین وداع با ولی خدا» هم به ثواب انتظارشان اضافه شد. رفتم سراغ تابوت. خدام حرم با لباس مشکی و شمعدان های سبز دورش را گرفته بودند و می بردندش سمت ضریح. تابوت کشتی شده بود و مردم و فرشته های دورش غریق هایی که به آن چنگ زده بودند. نزدیک آخرین ورودی گروهی از ارواح آرمیده در حرم به استقبال پیکر آمدند. جلوی همه شان شهید رئیسی ایستاده بود. دست هایش را باز کرده بود و می خندید. پشت سرش خیلی ها بودند. ترکیبی از قدما و رفقا. از شیخ بهایی و حر عاملی و طبرسی گرفته تا بهلول و واعظ طبسی و موسوی آشتیانی و علامه جعفری. مطمئنم که اگر حضور منتظر امام در کنار ضریح ش حس نمی شد، روح قائد شهید می ایستاد و با همه احوالپرسی می کرد. اما برای رسیدن به امام سر از پا نمی شناخت. تابوت با سرعت از کنار ارواح آرمیده در حرم عبور کرد و روح قائد دستش را به نشانه احترام برایشان بلند کرد. این بار به جای فرشته های کرخوان روح استاد کریمخانی را آورده بودم. به ضریح تکیه داده بود و همین که تابوت نزدیک شد شروع به خواندن کرد: «آمدم ای شاه پناهم بده...» اشک های قائد شهید روان شدند و امام رضا برایش آغوش باز کرد. کریمخانی با حسرت به لحظه وصل قائد و امام نگاه می کرد و همچنان می خواند: «لایق وصل تو که من نیستم...» به فرشته هایی که برای بردن نماز لیله الدفن آمده بودند گفتم خروار خروار حسرت و وصال و عشق و آرزو و چیزهای دیگر از آن صحنه جمع کنند و ببرند. امام اشک های قائد را پاک کرد و گفت: «چقدر طول کشید برسی. خسته شدی پسرم. اینجا را خانه خودت بدان. کمی استراحت کن.» ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
امروز یکی از دوستان برای آقا ختم گرفته بود... ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
چهل تا گل سفید در ظرف بالایی بود. هر کس تقبل می کرد یک یاسین برای روح بشری خانم بخونه، یک گل سفید را برمی داشت و توی ظرف پایینی که آب بود می گذاشت. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
هفته پیش این موقع ها نشسته بودیم اقا بیان از جلومون رد شن😭😭😭 جالب بود اون عکس آقای لاریجانی. چندین تا مختلفش رو دیدم دست مردم. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
♠️ صدقه برای پنجشنبه ۲۵ تیر مصادف با اول ماه صفر ۱۴۰۵ @abshart1395
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا ابزار تشخیص را داده و گفته خودت انتخاب کن! @ayenooshgah
. ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا انسان موجودی است مکلف، مختار و مواجه با هدایت الهی - «أ لم نجعل له عینین و لسانا و شفتین و هدیناه النّجدین»(۴) میتواند هدایت را انتخاب کند، میتواند ضلالت را انتخاب کند. انسان موجودی است متعهد، برای خود، برای جامعه، برای اهل. آن وقت با این نگاه، مردم‌سالاری علاوه بر اینکه برای مردم یک حق است، یک تکلیف هم میشود؛ یعنی همه‌ی مردم در امر حکومت جامعه مسئولند. نمیشود گفت که آقا به من مربوط نیست؛ نه، صلاح و فساد کشور، حکومت، اینها به یکایک انسانها مرتبط است؛ یعنی انسان در مقابل آن متعهد است. بیانات آقا در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی؛ ۱۳۸۹/۹/۱۰
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا ای کسی که مقام ها در برابر مقامش، کوچکند! ضمن صلواتی بر محمّد و آلش ما را تحویل بگیر! يَا مَنْ تَصْغُرُ عِنْدَ خَطَرِهِ الْأَخْطَارُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ كَرِّمْنَا عَلَيْكَ ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
از: اجرائیل شماره 26 به: حشرائیل (فرشته اعظم مراسمات بزرگ) از چند روز قبل ذکرائیل ها را مامور کرده بودم در سه نقطه از حرم که احتمال دفن پیکرها وجود داشت، ذکر و تسبیح بگویند و ذخیره کنند. ولی از وقتی رواق دارالذکر به عنوان مکان قطعی تدفین مشخص شد، همه را در یک نقطه تجمیع کردم. ازدحامی شد که نگو. چون دارالذکر خودش ذکرائیل های مقیم داشت و جا برای ذکرائیل های جدید تنگ شد. اما همین ازدحام باعث می شد که صدای «سبوح قدوس رب الملائکه و الروح» گفتنشان در همه جای حرم شنیده شود. پیکرها نزدیک نیمه شب به دار الذکر رسیدند. قبرها کنده و آماده شده بودند. یک قبر بزرگ برای قائد شهید و نوه اش، پایین آن قبری برای دامادش و پایین ترش قبرهایی برای عروس و دخترش. چه خوشبخت بودند آن تعداد از خانواده قائد شهید که با خودش رفتند. داغ و حسرت و غصه بقیه شان که برای وداع آمده بودند، حتی دل فرشته ها را هم آب می کرد. چندتا را برای دلداری فرستادم. در تابوت ها را یکی یکی باز کردند. شرایطی فراهم کرده بودند که پیکرها در این مدت طولانی وداع و تشییع دچار تغییر و فساد نشوند. ازدحام ذکرائیل ها نمی گذاشت درست ببینم چه خبر است. ولی گویا پسرهایش رفتند داخل قبر. چند نفر با احترام پیکر کفن پیچ را بلند کردند و دادند پایین. همیشه برای مراسم های غبارروبی که مامور می شدم به حرم، قائد شهید را در لباس سفید می دیدم. این بار هم سفید پوشیده بود. یک نفر شروع کرد به تلقین خواندن: «اسمع! افهم! یا سیدعلی پسر سیدجواد...» صدا از بلندگوهای حرم پخش می شد. «هل انت علی العهد الذی فارقتنا علیه؟» من مطمئنم اگر همه مردمی که صدا را می شنیدند فارسی این سوال را می فهمیدند که می شود: «آیابر آن عهدی که بر پایه آن از ما جدا شدی هستی؟» یکصدا شعار می دادند: «انا علی العهد». اما فضای حرم شبیه شام غریبان بود. هر کس سر در گریبان خودش برده و به عبادت و عزاداری شخصی مشغول بود. تلقین رسید به این عبارت که «اذا اتاک الملکان المقربان...» همزمان دو ملک مقرب را دیدم که آمدند و بالای سر قائد شهید ایستادند. ذکرائیل ها اعتراض کردند که «شهید سوال و جواب قبر ندارد.» ملک ها گفتند درست است. آمده ایم کمی بمانیم تا احساس تنهایی نکند. و زود می رویم. سنگ لحد را چیدند و خاک ها را ریختند و پیکرهای دیگر را هم دفن کردند. ملکان مقرب هم رفتند. اما من به ذکرائیل ها سپردم تا ابد همانجا بمانند و ذکر بگویند. چند کاتبیل هم مامور کردم تا از آن لحظه برای زائران آن بارگاه تا قیامت اجر و پاداش بنویسند. ولو اینکه فقط رد شوند و فاتحه ای هم نخوانند. ولی کاش مردم هرگز فراموش نکنند کسی در این مکان آرمیده که خار چشم ابلیس و نوردیده پیامبران بود. عزتمندانه زیست و با شرف جنگید و شکوهمندانه به شهادت رسید. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹انتشار برای نخستین‌بار | بازدید شهیدان حاجی‌زاده و محمود باقری از شهرموشکی زیر زمینی کانال رسمی سردار سرلشکر شهید محمود باقری @sardar_shahid_mahmood_bagheri
امروز هم روضه دعوتیم.😊 مراسم ختم برای آقا هم هست. سخنران امروز رو به ماست. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan