دم اذان ظهر دیگه از خستگی و گرما هلاک شدیم. همه موکب ها هم پر بودند. جلوی یه موکبی نماز ظهر خوندیم. اسم رمز خانواده شهید نجاتمون داد😬🙄
مسئول موکب تا فهمید خانواده شهیدیم (دقت کردید خودمم قاطی کردم؟🤪) ما رو برد قسمت خادم های موکب و تا عصر که اونجا موندیم با جون و دلشون از ما پذیرایی کردند. ما همه رو نوشتیم پای خود شهید مورد نظر.
چون دختر شهید اول جاده خواب دیده بود که باباش داره تو یه موکبی غذا می پزه. و اونجا که برامون غذای خوشمزه آوردن فهمیدیم که دستپختش هم چقدر خوب بوده🤪
#سفرنامهاربعین
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
بعد یه نشونه ی دیگه اتفاق افتاد.
خواستیم بریم خادم ها گفتن ما امروز سفره حضرت رقیه داریم. یه کم دیگه بمونید.
پرسیدم: چه طور امروزه؟
گفتند هر سال یه روز سفره می اندازیم. امسال از روزی که اومدیم می خوایم بندازیم نشده تا امروز!
که دیگه شله زرد پختیم و آجیلاشو آماده کردیم.
گفتم پس روزی ما بوده امروز اینجا بمونیم تا سفره حضرت رقیه رو شرکت کنیم.🥹
#سفرنامهاربعین
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
و با افتخار شدیم خادم سفره ی خانم سه ساله.🥲
#سفرنامهاربعین
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
دیگه بچه ها مجروح شده بودن🤪
ماشین گرفتیم سمت کربلا
اون پلیسی که جلوتر واستاده تماااااام تلاششو کرد ماشین ها برا ما بایستند.
واقعا حس محبت و خدمت از ته دلش رو احساس می کردم.
خدا خیرش بده
آخرش هم یه اتوبوس خالی رو برامون نگه داشت!
#سفرنامهاربعین
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
حدود ۴۵ دقیقه تو خود شهر کربلا پیاده رفتیم تا به موکب مون برسیم.
در مسیر به چیزهای جالبی برخوردیم.
مثلا هیات بچه های عراقی که سخنرانش هم نوجوان بود و از انیمیشن برا سخنرانی ش استفاده می کرد.
#سفرنامهاربعین
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
پارچه فروشی ها و لباس فروشی هایی که همه شون لباس خیلی باز به مانکن پوشونده بودند و عکسشونو نمی ذارم.
آدم ترک می خوره تو اون محیط.
#سفرنامهاربعین
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
گاوها و شترهای در انتظار عاقبت به خیر شدن😉
#سفرنامهاربعین
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
تو کربلا دو قسمت شدیم.
آقایون رفتند یه موکب مردونه نزدیک حرم و ما خانوم ها اومدیم خونه دوست لبنانی من که کربلا هم خونه دارند.
اولین بار بود می رفتم خودمم.
آدرس رو پیدا نمی کردیم.
چون کوچه ها اسم نداشتند و خونه ها پلاک😬🤪 تلفن هم جواب نمی دادند😐
خلاصه که زنگ همه ی خونه ها رو زدیم و با همه ی محله آشنا شدیم تا پیداشون کردیم😬😅😅
الان من می دونم خونه ی آقاهاشم و خلیل آقا و آقامحمود کجاست😁
تازه خونه ی یکی شون نماز هم خوندیم
#سفرنامهاربعین
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
و بالاخره
السلام علی الشیب الخضیب....
سلام بر تو ای پسر فاطمه😭
اولین باری که بعد از مشایه می رسی حرم سیدالشهدا احساس متفاوتیه با کربلاهای غیر از اربعین.
آدم با همه ی تاول ها و خستگی ها و بیچارگی هاش سلام می ده.
انگار می گه غمت بیچاره م کرده حسین...
عشقت دیوانه م کرده حسین...
وگرنه که الان خونه مون زیر باد کولر نشسته بودم و زیارتنامه می خوندم!
#سفرنامهاربعین
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
این الطالب بدم المقتول بکربلا؟
انتقامت رو می گیریم عزیزدلم...
انتقام آقامون رو که گرفتیم دیگه نوبت انتقام تو می شه
به نظرم حضرت صاحب هم که ببینند ما آماده ایم و می تونیم حق مون رو بگیریم، تشریف می ارن.
#سفرنامهاربعین
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
.
دعا هم می کنیم.
چشم.
#سفرنامهاربعین
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
و خانه های منتظر حضرت صاحب....
#سفرنامهاربعین
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan