eitaa logo
دیمزن
4.6هزار دنبال‌کننده
5.3هزار عکس
1هزار ویدیو
31 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
حدود ۴۵ دقیقه تو خود شهر کربلا پیاده رفتیم تا به موکب مون برسیم. در مسیر به چیزهای جالبی برخوردیم. مثلا هیات بچه های عراقی که سخنرانش هم نوجوان بود و از انیمیشن برا سخنرانی ش استفاده می کرد. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
پارچه فروشی ها و لباس فروشی هایی که همه شون لباس خیلی باز به مانکن پوشونده بودند و عکسشونو نمی ذارم. آدم ترک می خوره تو اون محیط. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
گاوها و شترهای در انتظار عاقبت به خیر شدن😉 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
تو کربلا دو قسمت شدیم. آقایون رفتند یه موکب مردونه نزدیک حرم و ما خانوم ها اومدیم خونه دوست لبنانی من که کربلا هم خونه دارند. اولین بار بود می رفتم خودمم. آدرس رو پیدا نمی کردیم. چون کوچه ها اسم نداشتند و خونه ها پلاک😬🤪 تلفن هم جواب نمی دادند😐 خلاصه که زنگ همه ی خونه ها رو زدیم و با همه ی محله آشنا شدیم تا پیداشون کردیم😬😅😅 الان من می دونم خونه ی آقاهاشم و خلیل آقا و آقامحمود کجاست😁 تازه خونه ی یکی شون نماز هم خوندیم ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
و بالاخره السلام علی الشیب الخضیب.... سلام بر تو ای پسر فاطمه😭 اولین باری که بعد از مشایه می رسی حرم سیدالشهدا احساس متفاوتیه با کربلاهای غیر از اربعین. آدم با همه ی تاول ها و خستگی ها و بیچارگی هاش سلام می ده. انگار می گه غمت بیچاره م کرده حسین... عشقت دیوانه م کرده حسین... وگرنه که الان خونه مون زیر باد کولر نشسته بودم و زیارتنامه می خوندم! ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
این الطالب بدم المقتول بکربلا؟ انتقامت رو می گیریم عزیزدلم... انتقام آقامون رو که گرفتیم دیگه نوبت انتقام تو می شه به نظرم حضرت صاحب هم که ببینند ما آماده ایم و می تونیم حق مون رو بگیریم، تشریف می ارن. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan .
دعا هم می کنیم. چشم‌. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
و خانه های منتظر حضرت صاحب.... ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
تو موکب خونه ی دوستم یه خانم لبنانی بود که اسمش ناهیدا بود. ظهر دیدم سجاده پهن کرده و قرآن می خونه و بعد این عکس ها رو از کیفش درآورد و چید روی سجاده و آروم اشک هاش اومدند. من روم نشد برم جلو چیزی بپرسم ولی یه دختر بلژیکی! بود که مثل من نبود‌. اولش بذارید از این دختر بلژیکی بگم. شب اول که رسیدیم دیدم یه دختری داره تو تلفن فرانسوی حرف می زنه. چون بیشتر لبنانی ها فرانسوی هم بلدند تعجب نکردم. ولی بعد دیدم که مدلش یه کم حتی باکلاس تر از لبنانی هاست.😅 لباساش و مدل موهاش و وسایلش شبیه اروپایی ها بود. فردا صبحش پرسیدم اهل کجایی؟ گفت مامان بابام لبنانی اند ولی من بلژیک به دنیا اومده ام و اونجا زندگی می کنم. یه اسم خیلی قشنگ هم داشت: "فدک"! (فکر کنید یکی ازت بپرسه معنی اسمت چیه؟ و تو بگی اسم باغ مادرم زهراست و تو اروپا قطعا سوال های دیگه پیش می یاد که مادرت زهرا کیه و اینا) فدک تنها اومده بود و واکنشش به گریه ی ناهیدا مثل من نبود. سریع خودشو کشوند لب سجاده ش و شروع کرد به لبنانی باهاش حرف زدن. دیگه اینجاهاش منم شیر شدم و رفتم جلو. حدسم درست بود خب. اون عکس ها پسر نوزده ساله و همسر ناهیدا بودند که چهارماه پیش تو یه روز شهید شده بودند. فدک اون قدر از سعادت شهید شدن و از عزتشون و از نصرت خدا و کمک شهدا براش حرف زد و الحمدلله الحمدلله گفت که ناهیدا هم بالاخره شروع کرد به الحمدلله گفتن و همه چیز به خیر و خوشی تموم شد! گفتم کاش ما ایرانیها هم یه کم از نحوه همدلی و امیدبخشی و به شکرگزاری رساندن فدک رو یاد می گرفتیم. ✍🏻دیمزن https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
کوله ی ناهیدا🥲 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
یه عروسک بود مال نوه ی دوست لبنانی م. با سربند لبیک یاخامنه ای😍 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
شب خواستیم بریم حرم حضرت عباس بین الحرمین و راه ها به حدی شلوغ بود که کالسکه پرس شد و بچه داشت خفه می شد. یه گوشه پیاده رو نشستیم و زیارتنامه رو همونجا خوندیم.🙄🫠 یه کنج از حرم بهم جا بده! منظورمون پیاده رو نبودا🤪 ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan