دیمزن
مهتابی های قدیم را دیده بودید؟
از این درازها که یک استارتر استوانه ای شکل هم داشتند یک طرفشان؟
هربار که کلید برق را می زدیم چندبار برای روشن شدن مردد می شدند و بعد تصمیم خودشان را می گرفتند.
اگر همه چیز مرتب بود و مهتابی سالم بود و اتصالات مشکلی نداشت، روشن می شدند. زرد یا سفید یا حتی رنگی. مهم این بود که از تاریکی درمی آمدند و نورانی می شدند.
ولی اگر استارتر یا ترانس شان مشکل داشت، تردیدشان برای روشن شدن طولانی تر می شد و یا صدای وز مزمنی از خودشان ساطع می کردند که روی روان مردم خط می انداخت.
و گاه هرگز از تردید بیرون نمی آمدند و تاریک می ماندند.
مگر آنکه دستی به مهر بالا می رفت و برشان می داشت و استارترشان را می چرخاند و ترانسشان را بررسی می کرد و آنها را از تردید درمی آورد.
ما آدم ها هم شبیه مهتابی هستیم. «حقیقت» اتصال برق است به ما. اگر همه چیز خوب باشد به محض مواجهه با آن با پرس و جوهای معمولی می پذیریمش و روشن می شویم. اما اگر تردیدمان برای روشن شدن از حالت عادی طولانی تر شد، حتما مشکلی در خودمان هست. استارترمان به دست نوازشی احتیاج دارد و یا ترانس سوخته مان باید با یک سالمش عوض شود.
***
دعاهای لازم:
دعای تعویض ترانس سوخته:
اللّهُمَّ أَخْرِجْنِي مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ، وَأَكرِمْنِي بِنُورِ الْفَهْم
دعای هنگام زدن کلید برق:
اللَّهُمَّ نور قلوبنا بنور هدايتك كما نورت هذه اﻷرض بنور شمسك
دعای طلب دست مهربان برای نوازش استارتر:
مولای یا مولای! أَنْتَ الدَّلِيلُ وَ أَنَا الْمُتَحَيِّرُ، وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمُتَحَيِّرَ إِلا الدَّلِيلُ؟
سوالات احتمالی:
چگونه مهتابی های مرده را زنده کنیم؟
احی القلوب بالموعظه
چگونه سالم و روشن بمانیم؟
عاش القلوب بذکر الله
چرا بعضی مهتابی ها برای روشن شدن جان می دهند؟
وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ ۚ
هرکه را بخواهد بهحال خود رها کند، ظرفیت درونیاش را برای پذیرش حق آنقدر کم میکند که انگار میخواهد جانش دربیاید!
مناجات های ضروری:
الهی لا تکلنا الی انفسنا طرفه عین ابدا
الهی اذقنا حلاوه ذکرک
خدایا طوری روشنمان کن که هرگز خاموش نشویم. حتی در قیامت!
(همان روزی که مردها و زنهای منافق با التماس به مؤمنان میگویند: «کمی صبر کنید تا ما هم از نورتان استفاده کنیم!» به آنها گفته میشود: «برگردید پشت سرتان و نوری از دنیا بهدست بیاورید!» پس بینشان دیواری زده میشود که دری دارد. محوطۀ داخلیاش بهشت است و محوطۀ بیرونیاش جهنم!) حدید ۱۳
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
چون قبلا به تفصیل نوشته ام الان دیگه حوصله نوشتن جزئیات رو ندارم.
ولی سعی می کنم خلاصه ای بگم.
خرید قبل از عقد ما خیلی کم و ساده بود.
بعد هم فقط یک عقد خانگی گرفتیم و مهمان ها از خانه رفتند رستوران و شام خوردند.
لباس عروس هم نخریدیم.
آرایشگاه معمولی رفتم.
آتلیه نرفتیم.
عکس هایی که با دوربین معمولی گرفته بودیم هم نور خورد و سوخت.😬
خرید شب چله و اینا هم خیلی معمولی و بدون تزئینات خاص بود.
عروسی هم نگرفتیم
پدرهمسرم پول عروسی رو دادند به خودمون.
ما هم باهاش یه خونه ۶۰ متری مرکز شهر اجاره کردیم.
جهیزیهم هم بسیار بسیار ساده بود.
فقط لوازم خیلی ضروری.
ماه عسل هم رفتیم اعتکاف😶🌫️😅
همه ی اینها در صورتی بود که خانواده هامون هیچ کدام ندار نبودند که نتونند یه عروسی بگیرند یا یه جهیزیه بدند.
(برادرشوهرم دوماه بعد از ما عقد کرد. هم خرید مفصل داشت هم عروسی گرفت)
همه این ها انتخاب خود ما بودند
و تا الان شکر خدا حتی یک بار هم بابت هیچ کدومشون پشیمون نشده ایم.
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
خرید ساده:
همسرم دانشجو بود. و یک کار دانشجویی مختصر داشت. خواهر همسرم روز خرید گفت فلانی اصرار کرده به جز طلا پول خرید رو خودش بده.
نخواستم بهش فشار بیاد.
و کلا هم سادگی رو همیشه دوست داشتم.
چندتا دلیل می تونه داشته باشه:
۱. مامانم سادگی رو دوست داشت.
۲. من مامانم رو دوست داشتم.
۳. تو مدرسه ای درس می خوندم که همه رقابت برای تبرج و پز دادن و چیزای پرزرق و برق داشتند.
۴. من واقعا زده شده بودم از جلوهگری
۵. برام به نوعی مسابقه برای نشان دادن اینکه مال من قشنگ تره، خوش رنگ تره، گرون تره ضدارزش بود.
۶. ما به صورت روتین به خانواده هایی سر می زدیم که واقعا نداشتند و من همیشه سطح زندگی اونا جلوی چشمم بود. دوست نداشتم هیچیام حسرت کسی باشه.
آرایشگاه معمولی
یه آرایشگری بود که آشنای خانواده همسرم بود. مکانش شیک و پیک نبود. قیمت هاش نجومی نبود. ولی دستش هنر داشت. مگه قیمت و آدرس آرایشگاه رو اتیکت می کنن از تور عروس آویزون می کنن؟
ضمن اینکه عروسی که قبلش هیچ وقت آرایش نکرده و ابروهاش نصف صورتش بوده اند، برای زیباتر شدن به انرژی زیادی احتیاج نداره😅
آتلیه
اون موقع خیلی مد نبود.
بعضی ها می رفتند.
الان اگه بود شاید می رفتم چندتا عکس ساده می گرفتم. بدون ژست هایی که روم نشه به کسی نشونشون بدم.
ولی یه بار بچه ها رو برده بودم یه آتلیه برا عکاسی
خودم دیدم که آلبوم عروسی مشتری رو که آماده شده بود به عنوان نمونه کار به یه عروس و داماد نشون داد!
من شکر کردم که هیچ وقت تو آتلیه عکس بی حجاب نگرفته ام.
لباس عروس
من از اونا نبودم که آرزوی لباس عروس داشته باشم.
یه ماه قبل از عقد ما عروسی خواهرشوهرم بود.
گفتند ببین اونو دوست داری؟
پوشیدم دیدم اندازه س و قشنگ هم هست. گفتم آره خوبه.
همونو پوشیدم.😊
طوری هم نشد.
عقد خانگی :
دوست داشتیم واقعی پای سفره عقد و بین همه کسایی که دوستشون داریم به هم محرم بشیم.
نه تو محضر و با تعداد محدود.
بابا دوتا از علمای بزرگ رو برای خوندن عقد دعوت کرد. مراسم خواندن عقد یه بخش جذاب و مفصل برنامه بود.
با کلی دعای خیر که در حق مون کردند و همه آمین گفتند.
نشسته بود بر کرانه ی جمعیت و قلاب انداخته بود میان موج حوادث.
شاه ماهی شکار کرده بود.
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan