eitaa logo
دیمزن
4.5هزار دنبال‌کننده
5.2هزار عکس
1هزار ویدیو
31 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
خرید ساده: همسرم دانشجو بود. و یک کار دانشجویی مختصر داشت. خواهر همسرم روز خرید گفت فلانی اصرار کرده به جز طلا پول خرید رو خودش بده. نخواستم بهش فشار بیاد. و کلا هم سادگی رو همیشه دوست داشتم.
چرا سادگی رو دوست داشتم؟ بگم؟
چندتا دلیل می تونه داشته باشه: ۱. مامانم سادگی رو دوست داشت. ۲. من مامانم رو دوست داشتم. ۳. تو مدرسه ای درس می خوندم که همه رقابت برای تبرج و پز دادن و چیزای پرزرق و برق داشتند. ۴. من واقعا زده شده بودم از جلوه‌گری ۵.‌ برام به نوعی مسابقه برای نشان دادن اینکه مال من قشنگ تره، خوش رنگ تره، گرون تره ضدارزش بود. ۶. ما به صورت روتین به خانواده هایی سر می زدیم که واقعا نداشتند و من همیشه سطح زندگی اونا جلوی چشمم بود. دوست نداشتم هیچی‌ام حسرت کسی باشه.
آرایشگاه معمولی یه آرایشگری بود که آشنای خانواده همسرم بود. مکانش شیک و پیک نبود. قیمت هاش نجومی نبود. ولی دستش هنر داشت. مگه قیمت و آدرس آرایشگاه رو اتیکت می کنن از تور عروس آویزون می کنن؟ ضمن اینکه عروسی که قبلش هیچ وقت آرایش نکرده و ابروهاش نصف صورتش بوده اند، برای زیباتر شدن به انرژی زیادی احتیاج نداره😅
آتلیه اون موقع خیلی مد نبود. بعضی ها می رفتند. الان اگه بود شاید می رفتم چندتا عکس ساده می گرفتم. بدون ژست هایی که روم نشه به کسی نشونشون بدم. ولی یه بار بچه ها رو برده بودم یه آتلیه برا عکاسی خودم دیدم که آلبوم عروسی مشتری رو که آماده شده بود به عنوان نمونه کار به یه عروس و داماد نشون داد! من شکر کردم که هیچ وقت تو آتلیه عکس بی حجاب نگرفته ام.
لباس عروس من از اونا نبودم که آرزوی لباس عروس داشته باشم. یه ماه قبل از عقد ما عروسی خواهرشوهرم بود. گفتند ببین اونو دوست داری؟ پوشیدم دیدم اندازه س و قشنگ هم هست. گفتم آره خوبه. همونو پوشیدم.😊 طوری هم نشد.
عقد خانگی : دوست داشتیم واقعی پای سفره عقد و بین همه کسایی که دوستشون داریم به هم محرم بشیم. نه تو محضر و با تعداد محدود. بابا دوتا از علمای بزرگ رو برای خوندن عقد دعوت کرد. مراسم خواندن عقد یه بخش جذاب و مفصل برنامه بود. با کلی دعای خیر که در حق مون کردند و همه آمین گفتند.
نشسته بود بر کرانه ی جمعیت و قلاب انداخته بود میان موج حوادث. شاه ماهی شکار کرده بود. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
تشریفات جانبی ساده من خیلی زود با خانواده ی همسرم خودمونی شدیم. اولین بار که تنها رفتم خونه شون مادرشوهرم شام بهمون املت داد! واقعا خونه شون احساس مهمون بودن نداشتم. یه خونه ی قدیمی پرجمعیت شاد و گرم داشتند که شبیه خونه ی مادربزرگم بود و این خیلی حس خوبی بهم می داد. خب رابطه مون جوری پیش رفت که اگه قرار بود هدیه و میوه و آجیل شب چله برام بیارند، با هم وسایل تزئین می گشتیم پیدا می کردیم باهم ایده می دادیم. و هرجاش سخت بود باهم رها می کردیم. خیلی خوش می گذشت. من عروس خانواده نشدم. دخترشون شدم. آدم برا دخترش که تشریفات رعایت نمی کنه.
عروسی نگاه ما به عروسی یک مراسم کوتاه و پرحاشیه بود. کلی دوندگی و هزینه و استرس برای چند ساعتی که هیچ آورده‌ای برای زندگی مشترک بعدش نداشت. نظام هزینه_فایده‌اش جور نبود. بقیه شاید عروسی می‌گیرند که دورهم بزنند و برقصند😄 خوشحالی ما که با زدن و رقصیدن تامین نمی شد. ما چه طوری خوشحال می شدیم؟ نمی‌دانم. ولی آن عروسی که قرار بود بگیریم هرچه بود خوشحالی عمیقی نداشت. همه‌ش استرس برگزاری خوب مراسم بود و چند ساعتی که بنشینی روی سن و همه نگاهت کنند. و من از اینکه هر کس بخواهد بگوید چه خوشگل شده‌ای و چقدر لباست قشنگ است فراری بودم. نه اینکه خوشم نیاید‌ها. بالاخره نفس هر کسی با تعریف و تمجید حال می آید. ولی یک خب که چی؟ بزرگ داشت برایم. آن همه هزینه و دوندگی که عده‌ای بیایند ازت تعریف کنند؟ اگر تبریک گفتن است که خب یک مهمانی معمولی هم برای شنیدن تبریک های جمع و اعلام اینکه عروس و داماد دارند می روند سر خانه زندگی شان کافی بود. پس تصمیم خودم بود که عروسی نمی خواهم و هنوز هم راضی‌ام از تصمیمم.
من چقدر شبیه شما بودم و البته دلیل اصلی من غیر از دلایل شما، این بیان آقای شهید بود: من گمان می‌کنم آن کسانی که با مجالس و محافل سنگین، کار را بردیگران مشکل می‌کنن، حسابشان پیش خدا خیلی سخت است.نمی‌شود بگویند که آقا ما پول داریم، می‌خواهیم بکنیم، چون داریم. این از آن حرفهای غلطِ روزگار است. داریم که دلیل نشد. انسان وقتی «دارد»، کاری بکند که دیگران نتوانند هیچ اقدامی بکنند، این درست است؟ جوانها جرئت نکنند بروند طرف ازدواج. نباید کاری بشود افرادی که نمی‌توانند، افرادی که دلشان نمی‌خواهد، خلاف فکرشان هست، خلاف نیّتشان هست، نتوانند ازدواج کنند. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۳۷۴/۴/۲۵ و بنده راضی نیستم از کسانی که با خرجهای سنگین و با اسراف در امر ازدواج، کار را بر دیگران مشکل می‌کنند. خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۳۷۴/۴/۲۵ کتاب مطلع عشق رو خونده بودم و دوست داشتم زندگی رو اونطور که آقا گفته بود شروع کنم. البته همسر همراه هم مهمه و خانواده که همراهی کنند من پوستم کنده شد تا مامانم رو توجیه کنم و راضی کنم.. حالا که بحث ازدواج ساده هست این مطلب آسان گیری از بیانات آقا خونده بشه قطعا خالی از لطف که نیست خیلی عالیه منتشر هم بشه
گفتند از مهریه هم بنویس. مهریه گفتم ۱۴ تا سکه و یک حج تمتع و الحمدلله کسی مخالفتی نکرد. (مهریه خواهرشوهرم که قبل از من ازدواج کرد و مهریه جاری م که بلافاصله بعد از من ازدواج کرد رقم بالاتری است‌.)