هدایت شده از بدون مرز
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#خط_مرز
🔹این چرا داره خودش رو میکشه؟!
«اونارو میشناسی؟» نگاه مترجم با پیگیری جهت انگشت من میرسد به دو نوجوان که توی گعدهای نشستهاند و صدای خندهشان بلند است و هیچکدام چشم درست و حسابی ندارد که اشارۀ مستقیم من بهشان بربخورد. میگوید: «آره، اونا رو همه میشناسن! حسن و علیان. توی هر جمعی باشن صدای خنده ازش بلند میشه.»
روایت مادر حسن:
من توی اتاق بودم که پیجر صدا داد. همسرم از اتاق دیگری که میز کارش بود حسن را صدا زد و گفت: «اون رو از شارژ بکن بیار!» صدای پای حسن را روی پارکتها میشنیدم که رفت سمت شارژر. صدای علی هم آمد که گفت: «این چرا داره خودش رو میکشه؟!» و بعد رفت نزدیک حسن. صدای بعدی، صدای انفجار بود. تا بفهمم چه شده علی با صورت خونی آمد جلوی اتاق و من جیغ کشیدم. اما صدای جیغ دخترم رقیه که رفته بود پیش حسن از من بلندتر بود. دویدم سمت سالن. حسن دستهایش را گذاشته بود روی صورتش و همه جا خون بود؛ اما خودش ساکت بود و چیزی نمیگفت. به سر زنان رفتم نزدیکش. «مامان من خوبم.» به سرعت حاضر شدیم و هردویشان را بردیم بیمارستان.
فکر میکردم مثلاً چیزی اتصالی کرده و ترکیده. تازه توی بیمارستان بود که فهمیدم چه فاجعهای اتفاق افتاده. بیمارستان مثل صحرای محشر بود...
📚| کتاب دشواری مبارک؛ صفحه 39
✍️| به قلم فائضه غفارحدادی
📍| انتشارات سوره مهر
📍پینوشت: فیلم از جانباز نوجوان پیجری؛ «حسین ضهینی» که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده بود.
#تقویم_مقاومت
🔸با بدونمرز همراه باشید؛
eitaa.com/bedun_e_marz
هدایت شده از بدون مرز
🔻سلسله نشستهای نقدوبررسی کتاب به روایت سوره
با همراهی کتاب «دشواری مبارک»، برگزار میکند.
با حضور:
🔸نویسنده
#فائضه_غفارحدادی
🔸کارشناس
#حسن_مجیدیان
📆زمان: دوشنبه 30 شهریور
🕙ساعت 10 الی 12
📍مکان: خیابان استان نجات الهی، کوچه رضا مقدسی، پلاک 18، خبرگزاری مهر
🔸با بدونمرز همراه باشید؛
eitaa.com/bedun_e_marz