وسط یک شهر یه چاهی بوده ، هی ملت میفتادن توش زخم و زیلی میشدن ،
میان تو شهرداری یک جلسه برگذار میکنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن ،
یکی از مهندسا پا میشه میگه : یافتم ! ما یک آمبولانس میگذاریم بغل این چاه ، هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان 😃
ملت همه هورا میکشن ... آفرین ! ایول ! دمت گرم ! یک مهندس دیگه پا میشه میگه : الحق که همتون نفهمید ! آخه اینم شد راه حل ؟! ملت میگن ، خوب تو میگی چیکار کنیم ؟؟ یارو میگه : بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان ، که بدبخت جون داده ... ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم ، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن 😕
ملت دیگه خیلی حال میکنن ، کف میزنن سوت میکشن ، که ایول بابا تو چه مخی داری ! یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه : آخه این شد راه حل ؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه ؟؟ مردم تعجب میکنن ، میگن : خوب تو میگی چیکار کنیم ؟؟
یارو میگه : بابا این که واضحه ، ما این چاهو پر میکنیم ، میریم نزدیک یک بیمارستان یک چاه دیگه میزنیم 😐😂😂😂😂
🤣🤣🤣
😍دخترچراغ خونه😍
🍃💞@do313khtar💞🍃
❌کپی بدون فوروارد جایز نیست🚫
* .📸✨. . .
.
.
| #پروفایل🌱
| #دخترانه🦋
| #چادرانه🌸
💛خوبکردیکهرُخـ...
ازآینهپنهانکردیـ...
هرپریشاننظریـ...
لایقدیدارتونیستـ...💛
.
😍دخترچراغ خونه😍
🍃💞@do313khtar💞🍃
❌کپی بدون فوروارد جایز نیست🚫.
🌺 داستان غدیر 🌺
قسمت شانزدهم
محمد به ساعت⏰ نگاه کرد. شب🌘 از نیمه گذشته بود . ماه 🌙، روشن و مطمئن، از توی قاب پنجره، پیدا بود. کنار پنجره رفت به آسمان بلند سرمه ای شب خیره شد. ستاره ها به او چشمک میزدند. از اینکه غدیر ، دیگر برایش پیغام نمی فرستاد، دلتنگ بود . اما ته دلش، روشن بود و مطمئن ، عین ماه🌛
روز بعد،وقتی محمد داشت توی اتاقش درس🙇♂ می خواند. مادر، در اتاقش را باز کرد تا بگوید ، مواظب باشدو پنجره اتاقش را چند روزی، باز نکند. گفت یک یا کریم پشت دیوار اتاقش،، تخم🐣 گذاشته است. و مادر از پشت سر دید که شانه های محمد لرزید. سر شام، پدر به محمد گفت: شنیده ام یک یا کریم..... .
محمد بغض😢 کرد ،علی خندید و گفت: بگذار یقین چون پرنده ای در نگاهت لانه کند. محمد خیره نگاهش کرد :پس کار تو بود؟
علی شانه ای بالا انداخت: نه بابا، من فقط وسیله بودم. پدر می گفت و من جواب ها را به تو میرساندم. محمد پرسید: پس آن خواب..... ؟
پدر🧔 از بالا عینک، نگاهش کرد، بعد از خواب تصمیم گرفتم غیر مستقیم به همهی سوالهایت جواب بدهم. فکر نکردم آن خواب، زمینه ی خوبی برای گفتن این حرفاست.
علی گفت: برای من هم بد نشد. خیلی از سوالها، برای من هم سوال بود.
مادر🧕 سرش را پایین انداخت و گفت:« بیخودی نگران بودم😒»
محمد پنجره را نگاه کرد « اما، آن پرنده.....؟!»
سکوت اتاق را پر کرد.
خود را بیازمایید:
1⃣ چرا با وجود آن همه مردم، بعضی افراد از قبول بیعت غدیر خود داری کردند؟😞
2⃣اگر اسلام کاملترین دین است، پس پیامبر چه نیازی به تعیین جانشین داشت؟
3⃣ چرا جانشین پیامبر این همه اهمیت دارد؟
4⃣ پیامبر،چه کسانی را به عنوان معلم👩🏫 و بیانگر قرآن معرفی نمود؟
5⃣ پیامبر در روز غدیر، در مورد حضرت مهدی چه مطلبی بیان داشت؟
🌹🌹 پایان
😍دخترچراغ خونه😍
🍃💞@do313khtar💞🍃
❌کپی بدون فوروارد جایز نیست🚫
💞💞💞💞به خدا گفتم : ....
😍دخترچراغ خونه😍
🍃💞@do313khtar💞🍃
❌کپی بدون فوروارد جایز نیست🚫
در گوشه ی قلب من فقط غم مانده
یک کوه غم و غصه و ماتم مانده
تقویمِ دلِ سوخته ام می گوید:
ده روز فقط تا به #محرم مانده!!
♨️
😍دخترچراغ خونه😍
🍃💞@do313khtar💞🍃
❌کپی بدون فوروارد جایز نیست🚫